Jul 17

Mehrgan Festival and Expo October 11th 2015

expo New copy

Jul 17

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 939 U.S.A.

939

Jul 17

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 939 U.S.A.

page 1 eps copy (1)page 2 eps copy (1)

Jul 16

Tehran International Weekly Magazine

Attn L A CPO IOBH 07 16 2015 (1) copy

Jul 10

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 938 U.S.A.

938

Jul 03

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 937 U.S.A.

937

• باز هم مغرضان شايعه پراكني كردند كه ”حميرا“ ي عزيز، اسطوره صداي ايران در موسيقي، در گذشته است. با اين شايعه كه از طريق اينترنت به سرتاسر جهان راه يافت، تلفنهاي حميرا وقت و بي وقت به صدا در آمد تا با توجه به سوابق قبلي، اطمينان حاصل شود كه خبر درگذشت اين نازنين بانوي موسيقي ايران دروغ است.
‌ ‌به راستي چرا عده اي دروغ مي گويند و چنين شايعات ناراحت كننده اي را بر سر زبان ها مي اندازند؟ پاسخ البته روشن است: يا مرض دارند! يا در اوج بودن حميرا، همچنان حسادت آنها نسبت به او را برمي انگيزد تا با چنين شايعاتي او را افسرده و گوشه گير و به شكلي به انزوا بكشانند كه صد البته اشتباه است، زيرا وقتي حتي از شهرستان هاي كوچك ايران سراغ حميرا را مي گيرند تا از سلامتي خواننده محبوب و دوست داشتني خود با خبر شوند، حميرا نيروي تازه اي مي گيرد كه هر بلايي را سركوب مي كند. از طرفي خود حميرا مي گويد مرگ حق است و هر كس همانطور كه يك روز آمده يك روز هم خواهد رفت و من از اين شايعات به خاطر خودم ناراحت نمي شوم، ناراحتي من به خاطر دوستداران عزيزم است كه در كشورهاي مختلف و دور ترين نقاط ايران از شنيدن چنين خبرهايي ناراحت مي شوند. اين موضوع حتي باعث ناراحتي بستگان نزديك من مي شود كه به طور كلي كار خوب و درستي نيست.
حميرا، هنرمند هميشه محبوب، كه خاطره صداي رسا و دلنشين او جاوداني است اين روزها بشتر با نوه چهارساله خود سرگرم است و هرگاه كه فرصت مي يابد از مطالعه كردن نيز غافل نمي شود.
نوه حميرا كه ”آريانا“ نام دارد عاشق مادر بزرگ خود است و حميرا نيز عاشقانه او را دوست دارد و هرگاه كه حميرا آهنگي را زمزمه مي كند آريانا با گل زيبائي به آغوش او مي رود. ‌ ‌حميرا خاطرات خود را نوشته است و قصد دارد با مرور دقيقي آنها را به چاپ برساند.

زندگي نامه حميرا
”حميرا امير افشاري“ در تهران به دنيا آمد. وي از خانواده بانفوذ و سرشناس اميرافشاري كه اصالتي آذري دارند مي‌باشد.
حميرا در تست صدا در شوراي راديو آن زمان حيرت و تحسين اعضا شورا را سبب شد و پس از آن تحت تعليم استاد ”علي تجويدي“ و بانو ”ملوك ضرابي“ قرار گرفت و در سن 20 سالگي به يك خواننده تمام عيار تبديل شد.
در همان سن، آوازي در دستگاه سه گاه با آهنگسازي ”علي تجويدي“ و شعري از ”بيژن ترقي“ به نام ”صبرم عطا كن“ را اجرا كردند كه در كتاب ترانه‌هاي ماندگار اين اثر به ثبت رسيده است .
دومين اثر مشترك حميرا ، تجويدي و ترقي ترانه ايست به نام ‌ ”سرگردان“‌ در گوشه ي ”مواليان“ ازگوشه هاي مهجور دستگاه همايون. ”پشيمانم“ بعداً ساخته شد كه به دليل ”مدولاسيون“ زيبايي كه از همايون به سه گاه تغيير مقام مي دهد و باز ميگردد باعث تحول عظيمي در موسيقي سنتي ايراني مي‌شود.
حميرا تا اواسط سال شصت خورشيدي در ايران ماند و بعد از گذراندن مزاحمت هاي فراوان در تهران به يكي از شهرهاي شمالي نقل مكان كرد ولي متاسفانه باز از طرف عناصر تندرو مورد اذيت و آزار قرار مي گرفت. لذا به ناچار با دختر دو ساله اش به نام ”هنگامه“ از ايران خارج شد و از آنجا به ”اسپانيا“ و بعد از آن به ”كاستاريكا“ در آمريكاي مركزي رفت و سپس به ايالت كاليفرنيا مهاجرت كرد. وي هم اكنون در شهر لس آنجلس زندگي مي‌‌كند.‌‌

نوع صدا و سبك موسيقايي
صداي ايشان داراي قابليت ”سوپرانو“ مي باشد كه از نوع كمياب ترين صداها است. با تكيه بر نظر اساتيد اهل فن، حميرا از محدود هنرمنداني است كه يك شبه ره صد ساله را پيموده است و توانست با ارائه يك اثر با نام ”صبرم عطا كن“ تمامي هنرمندان شهرت يافته پيش از خود همچون ”دلكش“ و ”مرضيه“ و ”خاطره پروانه“ و ”هنگامه اخوان“ و ”پريسا“ را در سايه قرار داده و سبك نويي در موسيقي سنتي ايران كه بعدها توسط اساتيد موسيقي اصيل به نام ”حميرايسم“ مشهور شد را در موسيقي كلاسيك رو به افول دهه چهل خورشيدي پايه گذاري كند و طراوت و تازگي خاصي به موسيقي سنتي ايران ببخشد. و مهم‌تر از همه توانسته اند در طول چهل سال فعاليت هنري، هميشه در اوج بمانند و جزء چند سوپراستار مطرح موسيقي ايران باشند .‌‌

آهنگسازان
برخي از آهنگسازان نامي كه با وي همكاري نموده اند عبارت‌اند از: استاد علي تجويدي – استاد پرويز ياحقي – استاد اسدالله ملك – استاد كامل علي پور – استاد محمد حيدري – استاد محمدجليل عندليبي – حسن شماعي زاده – بابك رادمنش – كاظم رزازان – صادق نوجوكي – استاد فضل الله توكل – استاد انوشيروان روحاني.

ترانه سرايان و شاعران آثار
حافظ – مولوي – بابا طاهر عريان – استاد رهي معيري – استاد بيژن ترقي – هما ميرافشار – ليلا كسري مشهور به هديه – جليلي بيدار – عماد خراساني – كمال خجند – گلچين معاني – معيني كرمانشاهي

ليست آثاركلاسيك ماندگار
‌استاد تجويدي: صبرم عطا كن- سرگردان- پشيمانم- با دلم مهربان شو- دنبال دل- ديگر چه خواهي- شهنشاها- وقتي كه عشق مياد- بازم آفتابي ميشه- دور از ديار – به ياد روح انگيز – بگو چه بگويم- مرانفريبي- هديه عشق – بهار نورسيده بهار عشق من – محبت – ساز خاموش – دل خونه – محمد – درويشان – از دست عشق- بي وفايي – الهي بميري –به خاطر تو – آهنگ محبت – مي عاشقانه – گلهاي تازه شماره 145 با هم خواني استاد ”محمودي خوانساري“ و…‌

ليست آثار ماندگار پاپ
دريا كنار – پيرت بسوزه عاشقي – سرگردان – ده بهار – بي قرار – شمال – كوچ – اميد – اينه دنيا – عالم عشق -هم زبونم باش – مسافر غريبه – اي دادبيداد – چوبكاري -در جستجو و…
اكنون بايد آرزو كنيم كه اين دردانه موسيقي ايران هميشه سلامت و شاد باشد و بعد از اين دوستداران حميرا با چنين شايعاتي روبرو نشوند. ‌

Jun 26

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 936 U.S.A.

936
بيوگرافي مهستي

‌• افتخار دده بالا‌ با نام هنري مهستي (زاده 25 آبان 1325 – درگذشت 4 تير 1386th -25 Jun‌(
در كرمانشاه زاده شد.او خواننده ايراني موسيقي سنتي و پاپ ايراني و خواهر خواننده‌ي ايراني هايده است. او با عناويني چون بانوي آواز گلها و دلها ياد مي‌شود.مهستي از خوانندگان موسيقي اصيل و همچنين پاپ ايراني است. وي در نوجواني استعدادش براي خوانندگي توسط پرويز ياحقي كشف شد. خواهر او نيز يكي از بزرگ‌ترين خوانندگان درگذشته موسيقي پاپ ايران يعني هايده است. هايده از مهستي بزرگتر بود، اما مهستي زودتر از خواهر خود پا در وادي هنر گذاشت. وي نام خود را از ”مهستي گنجوي“ شاعره ايراني وام گرفته بود. نخستين آوازهاي او در مجموعه گلها به كارهاي او اعتبار بخشيد و او را به خواننده‌اي محبوب در دهه‌هاي چهل و پنجاه بين مردم بدل ساخت و به علا‌وه راه را براي ورود خواهر بزرگترش، هايده به عالم خوانندگي نيز باز كرد.

دوره خوانندگي
شروع كار مهستي در سن 17 سالگي برنامه‌ي گلها برنامه شماره 420 و با خواندن ترانه اي به نام ”آن كه دلم را برده خدايا“ ساخته‌ي بيژن ترقي در سبك موسيقي كلا‌سيك ايراني بوده‌است . اما پس از طي زمان و همراه با گرايش عمومي‌براي موسيقي پاپ بخصوص در دوران پس از انقلا‌ب اسلا‌مي‌ايران آهنگ‌هايي نيز در اين سبك اجرا نمود.
در ابتدا خانواده وي نسبت به آواز خواني او اظهار بي ميلي مي‌كردند چرا كه در آن دوران خوانندگي براي يك زن مناسب تلقي نمي‌گرديد.
كمي پس از انقلا‌ب اسلا‌مي‌ايران، وي به بريتانيا رفت و پس از چند سال به آمريكا مهاجرت كرد.
در سال 2005 نيز در اين كشور، آكادمي‌جهاني هنر، ادبيات و رسانه، توسط جمعي از ايرانيان از وي براي (بيش از 40) 35 سال فعاليت در زمينه موسيقي سنتي و پاپ ايراني تقدير به عمل آمد.از وي بيش از 35 آلبوم بر جاي مانده است.

زندگي خصوصي و روابط خانوادگي
بانو مهستي دوبار ازدواج كرد ولي هر دوي ازدواج‌ها منجر به طلا‌ق گرديد. از ازدواج اول با كورس ناظميان صاحب دختري به نام سحر هستند. ازدواج دوم ايشان هم با بهرام سنندجي صاحب كارخانه‌ي كفش بوده‌است.مهستي از تنها دختر خود دو نوه به نامهاي ناتاشا و ناتالي دارد.

دوران بيماري
مهستي تا حدود چهار سال بيماري خود را از اطلا‌ع عامه مردم پنهان نگاه داشته بود.اما تحت شيمي درماني خفيف قرار گرفته بود.پزشكان به او هشدار داده بودند كه در صورت مداوا با دز بالا‌تر كه مورد نياز شرايط وي مي‌باشد، امكان ايجاد مشكل در صداي او وجود خواهد داشت.با اين وجود در نوروز 1386 كه قرار بود كنسرتي در دبي انجام دهد به علت ظهور مجدد علا‌يم بيماري، در بيمارستاني در آن شهر بستري شد و فورا به لس آنجلس بازگشت و در برنامه تلويزيوني در مصاحبه با نادره سالا‌ر پور، دختر برادر خود، به همراه پزشك خانوادگي، حضور پيدا كردند و اعلا‌م كردند كه به بيماري سرطان مبتلا‌ست و بايد پرتو درماني شود.بدين منظور پس از انجام مداوا به همراه دخترش به شمال كاليفرنيا رفت.

درگذشت و خاكسپاري
بعد از چهار سال بيماري سرطان كلون (سرطان روده بزرگ) وي در روز دوشنبه چهارم تير ماه در سنتا روزا ي كاليفرنيا ي شمالي در ساعات اوليه روز 52 :7 صبح مورخ 4/تير/1386 خورشيدي و بر اثر سرطان روده بزرگ دار فاني را وداع گفت. پس انتقال پيكر او، در آرامگاه وست وود مورچري، شهر وست وود در كنار مزار خواهر خود هايده و مادرشان به خاك سپرده شد وهزاران نفر و از جمله هنرمندان برجسته ايراني مقيم خارج از كشور در مراسم خاكسپاري وي شركت كردند.مراسم تشييع پيكر مهستي به طور زنده، از شبكه تلويزيوني طپش پوشش داده شده بود.

آلبوم‌شناسي
با گروه كثيري از ترانه‌سازان ايراني در سبك‌هاي گوناگون، از پرويز ياحقي و علي تجويدي و اسدالله ملك گرفته تا انوشيروان روحاني، صادق نجوكي، محمدحيدري و منوچهر چشم‌آذر و با ترانه سراياني چون بيژن ترقي، تورج نگهبان، ليلا‌ كسري(هديه)، هما ميرافشار، همايون هشيارنژاد و ژاكلين همكاري داشت.
بيشتر كارهاي او در حدود 60 اثر ازجهانبخش پازوكي است. در اواخر و آلبوم آخر (از خدا خواسته) نيز شادمهر عقيلي عهده‌دار موسيقي و تنظيم كار با ترانه‌هايي سروده ”مريم حيدرزاده“ بوده‌است.

آلبومهاي مهستي:
*آشفته* اسير* آوازك* از خدا خواسته* بزم (آواز دلدادگان*) بزم بهار* بيگانه* دلداده* قسم* گل گندم* گل اميد* گل‌هاي رنگارنگ *حقيقت* هميشه عاشق* هميشه سبز* هواي يار* هواي عاشقي* لبخند* مستي* مهمان* موج* مسافر* نامه* اوج صدا* سراب عشق *سپيده‌دم* تقدير* ترانه سال* تو بزن تا من برقصم* ضيافت

Jun 19

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 935 U.S.A.

935•وقتي كمتر از 5 سال پيش ”مهدي آقازماني“ به آمريكا مهاجرت كرد، به ندرت كسي فكر مي‌كرد او در اين فاصله زماني كوتاه، تا اين اندازه مورد توجه رسانه‌ها و البته دست اندركاران اپوزيسيون قرار گيرد.كسي كه تنها تا چند ماه پيش از انتخابات رياست جمهوري سال 1388 در ايران، به عنوان سردبير و ناشر چند مجله فرهنگي و اجتماعي معروف بود، به سرعت در آمريكا مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت و علاوه بر فعاليت‌هاي گسترده رسانه‌اي در جامعه ايرانيان آمريكا توانسته است به عنوان سردبير و يكي از مجريان و تهيه كنندگان رسانه افق ايران، تنها تلويزيون مورد تاييد شاهزاده رضا پهلوي، ترقي كند. بهتر است با شخصيت متواضع و صميمي او بهتر آشنا شويم تا فريب برخي شايعات را نخوريم.
يكي از دوستان نزديك مهدي آقازماني كه از همكاران سابق مجله بين المللي تهران است و از دوران كودكي با او آشناست درباره گذشته او به ما گفت: <مهدي نويسنده بسيار توانايي است و از سال 1374 در حالي كه فقط19سال سن داشت ‌وارد دنياي مطبوعات شد و همزمان با ادامه تحصيل در رشته علوم اجتماعي كه آنرا تا اخذ مدرك دكتري در رشته جامعه شناسي از دانشگاه علم و فرهنگ ادامه داد، در نشريات و روزنامه‌هاي گوناگون داخل ايران قلم مي‌زد. او تا به كنون سه كتاب نوشته و منتشر كرده كه انصافاً خواندني هستند. پدر مهدي كه محمد نام داشت وقتي او فقط سه ساله بود به رحمت خدا رفت و مادر او كه پزشكي دلسوز و مادري فداكار است، او و خواهرش را سرپرستي كرد.>
بر اساس اطلاعات رسيده به مجله بين المللي تهران، نخستين سمت سردبيري مهدي آقازماني در سال 1378 خورشيدي در مجله‌اي به نام دنياي جوانان باز مي‌گردد كه به مدت سه سال اداره تحريريه اين نشريه را به عهده داشته است. پس از آن او براي مدت كوتاهي در وزارت ارشاد در ايران مشغول به كار مي‌گردد و با انتخاب ”محمود احمدي نژاد“ به رياست جمهوري اسلامي در سال1384 از كار در معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد كنار گذاشته مي‌شود. در همين ايام او براي مدتي در دانشگاه هم درس مي‌داد كه خيلي سريع از ادامه تدريس او در دانشگاه هم در سال 1385 ‌ جلوگيري مي شود. از آن زمان و تا خروج از ايران او چندين عنوان مجله در ايران منتشر مي‌كند كه ماهنامه پيام با سردبيري او به دليل انتشار جزئياتي از ساخت سد سيوند و امكان آسيب به محوطه تاريخي پاسارگاد، با توقيف روبرو شده و خود وي نيز براي مدتي ممنوع الكار مي‌شود.
در پي ماجراهاي مربوط به جنبش سبز او به طور مستمر از داخل ايران با صداي آمريكا در واشنگتن در ارتباط بود و بارها گزارش خبري و تحليل براي اين شبكه ماهواره‌اي ارسال مي‌كرد. به همين دليل نيز با مساعدت برخي از دوستان خود از جمله يكي از سردبيران پيشين مجله بين المللي تهران موفق به اخذ پناهندگي از آمريكا شد و به اين كشور مهاجرت كرد.
دكتر آقازماني كه گمان مي‌رفت پس از مهاجرت به آمريكا با توجه به سابقه همكاري با صداي آمريكا در واشنگتن جذب اين رسانه دولتي شود، سرانجام در لس‌آنجلس مستقر شد و همكاري خود را با شركت كتاب به مديريت ”بيژن خليلي“ آغاز كرد و دوره جديدي از مجله ايرانشهر به سردبيري او در اين شهر منتشر شد.
دوست نزديك دكتر آقازماني كه نخواست نامش فاش شود به مجله بين المللي تهران گفت: <مديران وقت صداي آمريكا از وي دعوت به همكاري كرده بودند و حتي وي براي انجام برخي تشريفات اداري براي مدتي راهي پايتخت آمريكا شد اما با موجي از تغيير مديران، اين همكاري معطل ماند و بعدها او تنها در مقام كارشناس علوم اجتماعي در برخي از برنامه هاي صداي آمريكا مانند روي خط، افق و ويژه برنامه هاي صداي آمريكا همكاري خود را با اين رسانه حفظ كرد.>
همزمان شايعاتي درباره اينكه چون مهدي آقازماني همكاري با يك جريان فكري خاص و نزديك به اصلاح طلبان در واشنگتن دي‌سي را قبول نكرد، موجب شد تا استخدام او در صداي آمريكا صورت رسمي نگيرد، بر سر زبان‌ها افتاد.
اما زندگي مهدي آقازماني براي 5‌ سال گذشته در لس‌آنجلس در پناه امور فرهنگي و مطبوعاتي مسيري آرام و به دور از هياهو داشت. اگرچه برخي افراد گمانه‌هاي هميشگي منبعث از بد بيني درباره تازه واردان را درباره او مطرح مي‌كردند، اما پيگيري سير مقالاتي كه به قلم وي به طور مرتب در مجلات تهران و ايرانشهر منتشر شد، نشان داد او تضادي با منافع مبارزان راه آزادي ندارد و آرمان‌هاي مشتركي مانند: دشمني با رژيم اسلامي، احترام به نماد ملي پرچم شير و خورشيد و كوشش براي اطلاع رساني در جامعه از وضعيت جوانان و مردم در ايران را در سرلوحه فعاليت‌هاي خود قرار داده است. تا آنجا كه در پايان مراسم ديد و بازديد نوروزي سال 2013 در وست وود وقتي او به عنوان مجري برنامه پرچم شير و خورشيد نشان ايران را همزمان با اجراي سرود ملي ميهني اي ايران به اهتزار درآورد، موجي از شور و وطن پرستي در ميان هزاران ايراني حاضر در آن مراسم بر انگيخت.
با اين حال نخستين بار در آپريل 2012 بود كه سخنراني دكتر مهدي آقازماني در دانشگاه UCLA‌ در مراسمي براي بزرگداشت دكتر ”صدرالدين الهي“، او را به صورت گسترده به جامعه ايرانيان لس‌آنجلس معرفي كرد. در آن مراسم و پس از سخنراني آقايان ميبدي، خليلي، اميني و آقازماني؛ دكتر صدر الدين الهي پس از قرار گرفتن در جايگاه سخنرانان، از مهدي آقازماني خواست بر پا بايستد و با دعوت از حضار براي تشويق او گفت: <ديدن شما نسل جوان روزنامه نگار ايران مرا دلگرم و خيالم را راحت مي كند و مطمئنم كه با بودن كساني مانند اين جوان، نهالي كه سال‌ها قبل كاشتيم به بار نشسته است.>
فعاليت در راديو 670 اي‌ام با برنامه صميمانه، يكي ديگر از فعاليت‌هاي اجتماعي دكتر آقازماني در لس‌آنجلس بود كه تشويق و همراهي مخاطبان اين راديو، برنامه او را به يكي از برنامه هاي خوب و پر شنونده راديو تبديل كرد. فرآيند دعوت از او در راديو ايران به دوران مديريت ”افشين گرگين“ در اين راديو باز مي‌گردد و مي توان گفت آقازماني و استعداد راديويي او را افشين گرگين به جامعه معرفي كرد. با اينكه مدتي پس از آغاز همكاري مهدي آقازماني با راديو ايران، افشين گرگين از اين موسسه رسانه‌اي جدا شد اما برنامه صميمانه با مهدي آقازماني همچنان در راديو ادامه يافت و حالا در آستانه سه سالگي قرار دارد. برخي مصاحبه‌هاي آتشين و دعوت از چهره‌هايي مانند عباس ميلاني، عليرضا ميبدي، پرويز كاردان، هما سرشار، هما محمودي، احمد كريمي حكاك، فريدون فرح اندوز، بيژن خليلي، احمد باطبي و… نشان داد كه او توانسته است توجه چهره‌هاي مطرح را به برنامه خود جلب و براي نخستين بار در طول عمر پانزده ساله راديو ميزبان برخي فعالان اجتماعي، فرهنگي و سياسي ايراني تبار باشد كه تا پيش از اين به راديو 670 نيامده بودند.
با اينكه در همين ايام هم برخي افراد شايعاتي را به او نسبت مي‌دادند كه با مرور زمان واهي بودن ياوه‌هاي آنها بيشتر مشخص مي‌شد.
در سال گذشته ميلادي و همزمان با تصميم ”شاهزاده رضا پهلوي“ براي تاسيس يك تلويزيون ويژه با مديريت خود، به يكباره اعلام شد در ميان ده‌ها گزينه موجود در ميان جامعه فعالان رسانه‌اي ايراني در آمريكا آن هم در لس‌آنجلس، دكتر مهدي آقازماني براي سردبيري و مجري اصلي اين تلويزيون انتخاب شده است. اين انتخاب به گونه اي نشان داد كه خواسته‌هاي شاهزاده بر نزديك شدن به جوانان داخل ايران و استفاده از توانايي‌هاي ايشان در كنار پتانسيل بزرگ هوارادان هميشگي ايشان در ادامه روند مبارزه با رژيم اسلامي است. با اعلام خبر اين انتصاب موجي از شايعات درباره مهدي آقازماني در جامعه مطرح شد. با اين تفاوت كه اين‌بار برخي از گردانندگان برنامه‌هاي تلويزيوني كه خود را دوست خاندان پهلوي قلمداد مي‌كردند به اين شايعات دامن زده و مي كوشيدند تا تصميم شاهزاده و دفتر سياسي او را براي انتخاب دكتر آقازماني زير سوال ببرند.
اما نكته مهم اينجاست كه آشنايي مهدي آقازماني و دفتر شاهزاده از كجا شروع شده است. نكته اي كه شايد كمتر كسي از آن مطلع باشد. يكي از نزديكان مهدي آقازماني كه نخواست نامش فاش شود به مجله بين المللي تهران گفت: <مقدمات اين آشنايي را آقاي ”پرويز كاردان“ فراهم كرد. او براي اولين بار فيلمي با عنوان <شاهزاده اي كه بايد از نو شناخت> ساخت و در آن فيلم دكتر مهدي آقازماني به عنوان يكي از كارشناسان براي ارائه تعريفي جديد از وليعهد ايران سخنان جالب توجهي ارائه كرد. پس از آن و در خلال برپايي دومين نشست مجمع عمومي شوراي ملي ايران، ويژه برنامه‌هاي اين شورا در تلويزيون انديشه با اجراي دكتر آقازماني روي آنتن رفت و پس از مدت كوتاهي خبر تاسيس تلويزيون شاهزاده در حالي منتشر شد كه مهدي آقازماني مجري اصلي اين تلويزيون بود.
همين امور، موجي از انواع شايعات ضد و نقيض را به همراه داشت تا آنجا كه ”شهرام همايون“ كه اولين سردبير مجله تهران بود به اشتباه و نشناخته آقازماني را رابط اسرائيل معرفي كرد و به فاصله چند روز بعد دوباره همايون با اطلاعات غلطي كه به او داده بودند گفت كه وي مامور جمهوري اسلامي است! اشتباهي آشكار كه از ندانستن، نشناختن و نپرسيدن ريشه مي گيرد، چون خيلي ها بودند كه آقازماني را ميشناختند و همايون مي توانست از آنها بپرسد.
در خصوص اين شايعات ما با مهدي آقازماني تماس گرفتيم و خواستيم تا او اظهار نظر كند كه وي با پرهيز از ورود به اين دعوا خطاب به مدير مجله بين المللي تهران گفت: <آقاي نوري، شما از كساني هستيد كه در طول 27 سال گذشته چهره‌هاي موجه و ناموجه بسياري را در اين شهر ديده‌ايد و نسبت به معرفي نفوذي‌ها و خائنين هرگز كوتاهي نكرده‌ايد. در ضمن هم من و هم آقاي همايون با شما دوستي و همكاري داشته و داريم و شما بهتر از هر كسي مي دانيد كه چه كسي از كجا آمده و چه مي كند! اين شايعه ها قبلاً براي ديگران هم بوده، به قول قديمي ها آسياب به نوبت. من چون از زبان شما بارها شنيده ام كه از شهرام همايون به نيكي ياد ميكنيد، با اينكه وي را نديده ام اما او را دوست قلمداد ميكنم.
آقازماني گفت: <من، مهدي زماني، كوچك تر از آن هستم كه بخواهد در تعاملات آزاديخواهانه مردم نقشي بازي كند. من اندك آموخته اي دارم و مي كوشم وظيفه اي را كه به عهده گرفته ام درست انجام دهم. صد البته ممكن است اشتباهاتي هم داشته باشم كه مسئوليت آن با خود من است نه به گردن هيچ كسي. حالا اين شايعات از كجا بيرون مي آيد بايد از مطرح كنندگان آنها سند خواست كه اثبات كنند. البته از نظر من دوستان شايد كمي هيجان زده بشوند اما همچنان دوست هستند.>
آقازماني در پايان به مدير مجله تهران گفت: <من كودكي خردسال بودم كه مادرم دست مرا گرفت و به كانون پرورش فكري برد و گفت هر چه اينجا ياد گرفتي فراموش نكن ”ملكه فرح“ باعث و باني آن بوده. من هر چه آموختم از هنر و جغرافيا تا تاريخ و سياست همه از همان روز و همانجا شروع شد و همه را مديون شهبانوي ايران ميدانم. فراموش هم نمي كنم كه مهدي زماني مخلص بينندگان و شنوندگانش است. آنها هستند كه منت دارشان بايد باشم. مگر مي شود آدم براي خودش بنشيند و حرف بزند؟ يادمان باشد مردم بايد قضاوت كنند و سرانجام هم بهترين قضاوت را خواهند كرد.

Jun 12

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 934 U.S.A.

934
• دكتر ”آرش يثربي“ از وكلاي كوشا، آگاه و بسيار فعال جامعه ايرانيان آمريكا در شمال كاليفرنيا است كه تحصيلات خود در رشته حقوق را دانشگاه‌هاي اين ايالت به پايان برده و تا پيش از اين در سانفرانسيسكو فعاليت‌هاي چشمگيري در زمينه پرونده‌هاي مهاجرتي و همچنين موفقيت‌هاي چشمگيري در دفاع از حقوق موكلان خود در پرونده‌هاي تصادفات داشته است.
دكتر يثربي كه خود معتقد است لس‌آنجلس به دليل حضور اقوام و آشنايانش و البته سابقه زندگي در اين شهر، خانه نخست او در آمريكاست، پس از چندين سال دوري از لس آنجلس كه مصروف تكميل تحصيلات حقوقي و همچنين فعاليت‌هاي گسترده حرفه‌اي وي شده است، اكنون بار ديگر با تاسيس دفاتر حقوقي خود در اين كلانشهر آمريكايي، همزمان در شمال و جنوب كاليفرنيا در خدمت شهروندان ايراني آمريكايي خواهد بود.
دكتر يثربي با اشاره به مشكلات حقوقي و قانوني كه برخي شهروندان ايراني تبار در موضوعات مربوط به اداره مهاجرت اعم از تقاضاي مهاجرت، اخذ ويزاهاي توريستي، تحصيلي، نامزدي و سرمايگذاري دارند و يا موانعي كه براي اقدام براي گرفتن گرين كارت و يا پاسپورت ايالات متحده آمريكا پيش روي آنهاست، تصميم گرفت تا يكي از دو لاين تخصصي فعاليت حرفه اي خود را در امور مهاجرت متمركز كند كه بي ترديد آشنايي او با قوانين مهاجرتي ايالات متحده امريكا و آخرين تغييرات آن مي‌تواند زمينه لازم براي موفقيت موكلين او را فراهم سازد.‌‌
دكتر يثربي با اشاره به اينكه خود او از نسل جواني است كه در دو دهه اخير در ايران روياي آمدن به آمريكا را دارند مي‌گويد: من دغدغه‌هاي اين جوانان را به درستي و از نزديك درك مي‌كنم و طبيعي است كه با خواسته‌ها و توانايي‌هاي آنها آشنايي نسبي خوبي دارم كه مي‌تواند به من در قبول پرونده اين عزيزان براي مهاجرت به آمريكا از طرق گوناگون كمك شاياني داشته باشد.
‌دكتر آرش يثربي با اشاره به توانمندي‌هاي علمي جوانان ايراني و شوق ايشان به ادامه تحصيل در دانشگاه‌هاي گوناگون ايالات متحده آمريكا، ويزاي تحصيلي را از بهترين راه هاي مهاجرت به آمريكا براي ايرانيان توصيف كرده و مي افزايد: سابقه حضور جامعه ايرانيان در آمريكا نشان ميدهد كه جوانان ايراني با اميد و انگيزه بالا به آمريكا مي‌آيند و در ادامه تحصيل در اين كشور بسيار موفق بوده و هستند به همين دليل دفاتر من براي اخذ پذيرش از دانشگاه‌هاي ايالات كاليفرنيا و يا كمك به علاقمندان به تحصيل در آمريكا براي تكميل پروسه اخذ ويزاي تحصيلي و يا تبديل ويزاهايشان پس از مهلت مقرر براي ادامه زندگي در آمريكا برنامه هاي بسيار خوبي دارد كه مي تواند مشاوره‌هاي منظم و خدمات حرفه اي لازم را به عزيزان ارائه كند. فراموش نكنيم كه كوشش ما كمك به حضور قانوني و روند موفقيت آميز علاقمندان است و تلاش مي‌كنيم تا آنجا كه ممكن است عزيزان را ياري كنيم كه بتوانند شرايط لازم را براي ادامه تحصيل در آمريكا و مهاجرت به اين كشور فراهم كنند.
او به خانواده هايي كه جوانانشان در ايران هستند اشاره كرده و مي‌گويد يكي از مهمترين نكات براي پيوستن جوانان اين خانواده ها درك اين حقيقت است كه آنها از طريق ويزاي تحصيلي هم به آمريكا مي‌آيند و هم در آمريكا مسير درست و تضمين شده براي ساختن آينده خود را پيش مي‌گيرند.
دكتر آرش يثربي با اشاره به ويزاهاي سرمايه گذاري و برنامه هاي مهاجرتي ويژه ايالات متحده آمريكا براي جذب سرمايه گذاران و اعطلاي شهروندي اين كشور به ايشان، مي افزايد يكي از بهترين راه‌هاي مهاجرت به آمريكا درك نيازهاي اين كشور و استفاده از امكاناتي است كه دولت آمريكا در اختيار علاقمندان قرار مي‌دهد. فراموش نبايد كرد كه همواره مسير قانوني هر فرايندي كم هزينه ترين و بهترين راه رسيدن به خواسته‌هاي ماست و ويزاهاي سرمايه گه گذاري و يا برنامه هاي مهاجرتي آمريكا از طريق سرمايه گذاري كه بارها با تبليغات آن در رسانه هاي گوناگون روبرو مي شويم بايد در مسير صحيح و با درك روند قانوني آن صورت پذيرد تا بتواند حامي سرمايه گذار و سرمايه او در كشور جديد باشد. چرا كه بسياري از عزيزان با تصور سرمايه گذاري در اقتصاد كشور خودشان به ايالات متحده آمريكا از اين طريق مهاجرت مي‌كنند ولي بايد اين نكته را بدانيم كه روند مناسبت‌هاي اقتصادي در آمريكا كه ابر قدرت اقتصادي جهان است با كشوري مانند ايران تفاوت دارد و بايد ديد درست و حقوقي و برنامه هاي مناسب حمايتي براي استفاده درست از سرمايه گذاري در راستاي اخذ اقامت دائم ايالات متحده آمريكا داشت كه من و همكارانم در اين زمينه مي‌توانيم بهترين ياري را به عزيزان علاقمند برسانيم.‌
دكتر يثربي در ادامه گفتگوي خود با ”مجله بين المللي تهران“ با اشاره به ويزاهاي نامزدي و يا برنامه هاي الحاق خانواده در آمريكا مي گويد در سال هاي اخير با توجه به رشد نسبي جامعه ايراني آمريكايي و پيوندهاي فاميلي و خانوادگي، شاهد رشد درخواست برنامه هاي مهاجرتي بر اساس ويزاهاي نامزدي و الحاق خانواده بوده ايم كه طبيعي است امتيازات و البته محدوديت هاي ويژه خود را دارند. به همين دليل در اخذ چنين ويزاهايي براي برنامه مهاجرت به آمريكا طبيعي است كه بايد از آخرين تحولات حقوقي و قانوني اطلاع داشت و همواره در پناه قانون قدم برداشت تا آسيبي به برنامه مهاجرتي يك خانواده نرسد‌.‌
دكتر يثربي با اشاره به ايرانياني كه به هر دليل به آمريكا وارد مي شوند اما تمايل دارند تا در اين كشور براي ادامه زندگي بمانند نيز مي‌گويد: عزيزاني كه پس ورود به آمريكا براي آينده زندگي خود اين كشور را انتخاب مي‌كنند اگر از مشاوره يك وكيل خبره و كار بلد كه به قانون مسلط باشد بهره بگيرند مجبور نمي‌شوند مسيرهاي غلط كه حتي ممكن است به ديپورت فردي از اين كشور بيانجامد را پيش بگيرند. با اين حال متاسفانه ديده مي شود كه برخي با سوء استفاده از قانون مسير، غلطي را پيشه ميكنند كه در آن مجبور به دروغگويي و يا قلب واقعيت هستند كه اين امر گناهي نابخشودني در سيستم قضايي ايالات متحده آمريكا محسوب مي شود. من به همه كساني كه هم اكنون در آمريكا هستند اما وضعيت اقامتشان هنوز مشخص نيست پيشنهاد مي‌كنم به توصيه‌هاي غير حقوقي افراد معمولي و يا تجربه شخصي آشنايان و فاميل خود اطمينان نكنند و حتماً با يك وكيل امور مهاجرت در اين باره مشورت كنند. دفاتر من در سانفرانسيسكو و لس‌آنجلس هميشه در اين مورد در خدمت عزيزان است و از كمك و ياري با اين عزيزان با كمترين هزينه ها دريغ ندارد.
دكتر يثربي مراحل اخذ شهروندي ايالات متحده آمريكا را از مهمترين بخش‌هاي زندگي هر شهروند ايراني در آمريكا تلقي كرده و مي‌گويد: قوانين ايالات متحده آمريكا به گونه اي طراحي شده است كه شما براي انجام امور مهاجرتي خود بايد فرم ها و اپليكيشن هاي متعدد و مختلفي را تكميل و در اختيار ادارات مشابهي قرار دهيد و يك اشتباه ساده مي‌تواند براي مدت ها روند كار يك فرد را به تعويق بياندازد. به همين دليل است كه استفاده از توانايي‌ها و شناخت يك وكيل از قانون و روند اجراي آن همواره به سان ضمانتي براي اجراي بدون مانع روند اخذ شهروندي ايالات متحده آمريكا و رسيدن به پاسپورت آمريكايي است.‌
دكتر يثربي با مقايسه اي ضمني بين حق الوكاله خود با دفاتر مشابه يادآور مي شود كه در پرونده هاي امور مهاجرتي مي كوشد تا دستمزد كمي از مراجعين خود دريافت كند و مي گويد: به اين دليل كه ما بيشتر درآمد خود را در زمينه پرونده هاي تصادفات و از طريق كمك به موكلين خود براي احقاق حقوقشان از شركت هاي بيمه تامين مي‌كنيم، كوشيده ايم كه در زمينه امور مهاجرت حق الوكاله كمتري نسبت به ساير وكلا از موكلين خود دريافت كنيم تا آنها بتوانند با خيال راحت براي مهاجرت و يا شهروندي خود در آمريكا اقدام كنند.
دكتر يثربي در ادامه با اشاره به قبول پرونده هاي تصادفات مي گويد: تصادفات يكي از تخصص هاي من است كه مي توانم به موكلين خود ياري برسانم تا در مقابل شركت هاي بيمه به تنهايي در مراجع قانوني حضور نيابند. اعتقاد من در پرونده هاي تصادفات اين است كه بايد بالا ترين حق را براي موكل تامين كرد چرا كه علاوه بر صدمات پيدا، بسياري هزينه هاي نا پيدا در هر رويداد و سانحه اي وجود دارد كه قابل محاسبه نيست. پس بايد با فرض آنكه اين لطمات نيز در پوشش حقوق احراز شده موكل تامين مي شود به تشكيل پرونده، چانه زني بر سر آن و دفاع از خواسته‌هاي موكل اقدام كرد. او اين مهم را رمز موفقيت خود در زمينه تصادفات مي‌داند و مي افزايد. كوشيده ام تا موكلين من در مطلوب ترين شرايط از خدمات دفاتر ما استفاده كنند و نتيجه نهايي پرونده به گونه اي باشد كه خواسته‌هاي معقول آنها را تامين مايد.‌
دكتر يثربي رابطه بين وكيل و موكل را يك رابطه مستقيم و بي واسطه تعريف مي‌كند و مي افزايد براي يك موكل بسيار مهم است كه خود وكيلي كه به اواعتماد كرده پرونده اش را در مراحل گوناگون حقوقي و قضايي نمايندگي كند. اين كه من همواره مي كوشم تا مسقيم با موكلينم در ارتباط باشم و شخصاً از حقوق آنها در مراجع مختلف دفاع كنم مهمترين نقطه قوت من است. او با اشاره به اينكه با توجه به وسعت كلانشهر لس‌آنجلس كوشيده است تا امكانات رفاهي لازم براي مراجعين خود را بهتر از قبل فراهم آورد گفت: در دفتر لس‌آنجلس ما امكات شاتل را هم براي مراجعين خود در نظر گرفته ايم به اين صورت كه عزيزاني كه قصد دارند به دفتر ما بيايند ولي به دليل كهولت سن و يا مسافت امكان رانندگي ندارند، ما وسيله رفت و آمد لازم براي ايشان را بدون هيچگونه محدوديتي و يا اجباري براي انعقاد قرار داد فراهم آورده ايم. كافيست براي مشاوره تماس بگيرند و پس از تعيين وقت ملاقات رايگان اوليه با دفتر من در لس‌انجلس بگويند كه به شاتل نيازدارند تا امكان استفاده ايشان از وسيله نقليه براي رفت آمد به دفتر ما و محل سكونتشان فراهم گردد.
دكتر آرش يثربي با تحصيلات به روز حقوقي، شور و انرژي زايد الوصف جواني و هوشياري و دقت بالا و دلسوزي مثال زدني مي كوشد تا مدافع راستين حقوق موكلين خود در پرونده هاي امور مهاجرتي و يا تصادفات باشد.

Jun 05

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 933 U.S.A.

933
• ابراهيم حامدي (زاده» 29 خرداد 1328 در تهران) مشهور به ابي خواننده» موسيقي پاپ اهل ايران است. او داراي صدايي از جنس باريتون است و در سبك‌هاي مختلف موسيقي صاحب اثر است: بالاد، موسيقي فولكلور، پاپ، دنس و اخيراً هاوس و ترنس.
ابي تحت تأثير خوانندگاني چون ”فرهاد مهراد“، ”جنسيس“، ”جيم موريسون“، ”يوتو“، ”كلدپلي“ و“ پر گسله“ بوده است. برخي او را با ”تام جونز“ خواننده» سرشناس بريتانيايي مقايسه كرده‌اند، با اين تفاوت كه ابي را بر خلاف تام جونز داراي تمايلات سياسي مي‌دانند. بسياري از طرفدارانش او را <آقاي صدا> در حوزه» موسيقي پاپ فارسي مي‌دانند.

زندگي خصوصي
پدر ابي خياط بوده و مادرش خانه‌دار. او دوران كودكي خود را در محله» ميدان فوزيه» تهران (ميدان امام حسين فعلي) در خيابان شهرستاني سپري كرده است و داراي چهار خواهر و يك برادر است. او در سال 1353 با ”فيروزه مقدادي“ ازدواج كرده و از وي صاحب سه دختر به نام‌هاي ”عسل“، ”سايه“ و ”خاتون“ است كه براي هر سه» آنها يك ترانه خوانده است. ابي دو سال قبل از وقوع انقلاب در ايران، براي اجراي كنسرت به آمريكا آمد و با شروع انقلاب، ناگزير در اينجا ماندگارشد.
ابي پس از جدايي از همسر اول خود با ”مهشيد برومند“ ازدواج مي‌كند.
مهشيد برومند يك پسر به نام فرشيد دارد كه پسرخوانده» ابي محسوب مي‌شود. گفته مي‌شود آغاز آشنايي آن‌ها با يكديگر، در يكي از اجراهاي ابي در گوتنبرگ بوده است. شباهت چهره» همسر دوم وي با ”كتايون رياحي“، مشكلات عديده‌اي را براي اين بازيگر سرشناس سينما در فضاي مجازي ايران به همراه داشته است. مهشيد برومند كه مدير برنامه‌هاي ابي نيز محسوب مي‌شود در اكثر كنسرت‌هاي وي حضور داشته و تصاوير منتشره از وي در يكي از كنسرت‌هاي ابي منجر به سوء تفاهمات و شايعات دامنه‌داري عليه اين بازيگر شد.
ابي به موسيقي يوناني علاقه‌مند است و از خوانندگان محبوبش مي‌توان به“ پيتر گابريل“، ”فردي مركوري“، ”استينگ“، ”بونو“ و ”جيم موريسون“ از گروه راك دورز اشاره كرد. گفته مي‌شود وي در منزل شخصي خود، اجازه» پخش آهنگ‌هاي خوانده‌شده توسط خود را نمي‌دهد و به عبارتي، تمايلي به شنيدن صداي خود در محيط خانه ندارد.‌
دوران نوجواني
او در دوران نوجواني با خواندن قرآن در صف‌هاي مدرسه به استعداد خود در خواندن پي مي‌برد. خود وي در مصاحبه‌اي در پاسخ به اين پرسش كه خوانندگي را چگونه آغاز كرد مي‌گويد: <از زمان چهار پنج سالگي، راديو به ايران آمده بود ولي ما آنقدر بودجه نداشتيم كه يك راديو بخريم. ضمن اينكه هنوز برق هم به همه جا نيامده بود. به موسيقي گوش مي‌كردم و آن را دوست داشتم. تفريح من در خانه خواندن بود، ضمن اينكه بارها هم گفته‌ام كه از كلاس سوم دبستان در مدرسه صبح‌ها سر صف، قرآن با قرائت اجرا مي‌كردم. خب اين هم براي خودش يك نوع خوانندگي است. در سن ده يازده سالگي، راديو و خوانندگاني بودند و مرتب فكر و ذكر من به غير از مسأله» درس خواندن، خوانندگي بود. در خانه براي هم‌كلاسي‌هايم و همين‌طور براي بچه‌محل‌ها مي‌خواندم.>
ابتدا در يك گروه دوستانه به نام ”سان بويز“ و سپس در باشگاه‌ها و كاخ‌هاي جوانان به صورت رسمي شروع به خواندن مي‌كند. در گروه سان بويز، ابتدا به تقليد از آهنگ‌هاي ايتاليايي، بخصوص ترانه‌هاي ”آلبانو كاريسي“ خواننده و بازيگر بنام ايتاليايي مي‌پردازد و سپس به اجراي ترانه‌هايي از خوانندگان مطرح آن دوران مانند ”جيم موريسون“، ”اريك بوردون“، ”تام جونز“ و ”پپينو دي كاپري“ رو مي‌آورد.
او اولين بار در كاخ جوانان جنوبي به روي صحنه مي‌رود. تجربه» اولين اجراي رسمي ابي از زبان خودش شنيدني است. آن‌طور كه وي در مصاحبه‌اي نقل كرده است در اولين اجرا از فرط استرس، نيمي از بدنش كاملاً بي‌حس شده و اصطلاحاً به خواب مي‌رود. او اين واقعه را جزو خاطرات تلخ اما فراموش‌نشدني خود ذكر كرده است.‌

آغاز خوانندگي به صورت حرفه‌اي
ابي در همان دوران با ”شهبال“ و ”شهرام شب‌پره“ آشنا مي‌شود. شهبال شب‌پره صداي او را در سان بويز مي‌شنود و به وي پيشنهاد كار در گروه بلك كتز را مي‌دهد. او در كنار فرهاد مهراد خواننده» پاپ ايراني، مدت دو سال با گروه بلك كتز همكاري مي‌كند و مدت زيادي در كاباره» كوچيني به روي صحنه مي‌رود. سپس از اين گروه جدا مي‌شود و به همكاري با آهنگسازان و ترانه‌سرايان مطرح آن دوران مي‌پردازد. ابي از دوران همكاري با فرهاد در گروه بلك كتز، به عنوان دوره» آموزشي خود ياد مي‌كند و خود را وامدار فرهاد مي‌داند.
در آن زمان كه ابي وارد عرصه» موسيقي مي‌شود، خوانندگان اندكي در ايران در زمينه» موسيقي پاپ فعاليت داشته‌اند كه از آن جمله مي‌توان به ”ويگن“، ”عارف“ و ”منوچهر سخايي“ اشاره كرد. ديري نمي‌گذرد كه ابي نيز نخستين ترانه» مستقل خود را با نام <عطش> عرضه مي‌كند كه براي فيلمي به همين عنوان ساخته مي‌شود. دومين ترانه» وي <چرا چرا> نام دارد با شعري از ”مسعود هوشمند“ و آهنگي از ”حسين واثقي“. اما سومين ترانه» ابي كه به گفته» خودش باعث معروفيت وي مي‌شود ترانه‌اي است به نام <شب> با شعر ”اردلان سرفراز“ و آهنگ ”منصور ايران‌نژاد“ كه براي اولين بار در شوي معروف ميخك نقره‌اي از ”فريدون فرخزاد“ پخش مي‌شود.‌
ابي از همان اوان خوانندگي، در حرفه» خود از الگوبرداري و تقليدهاي كليشه‌اي برحذر بوده و حتي خوانندگان جوان همدوره» خود را كه به كپي‌برداري و تقليد از آثار يكديگر مي‌پرداختند به شدت تخطئه مي‌كرده است. در همين دوران است كه با شركت در <جشنواره» بين‌المللي آواز تركيه> توانست نگاه‌هاي داخل و خارج را به سمت خود معطوف كند.
صداي ابي از همان دوران ابتداي نشو و نمايش، محل بحث و نظر رسانه‌ها بوده است. چنان ‌كه مجله جوانان چاپ ايران قبل از انقلاب در شماره» سال دهم خود، مطلبي را تحت عنوان <صداي ابي رانندگان را دچار ”هيستريك“ سرعت مي‌كند> منتشر مي‌كند و در آن به طرح اين مسئله مي‌پردازد كه صداي ابي به علت قدرت و انرژي فوق‌العاده» آن كه بيشتر جنبه» حماسي دارد، رانندگان را هنگام رانندگي دچار هيستريك و حركات تند و خشن مي‌كند.

جشنواره» بين‌المللي آواز تركيه
در سال 1974 ابي و“ نوش‌آفرين“ دو خواننده» جوان ايراني براي شركت در جشنواره بين‌المللي آواز تركيه راهي استانبول مي‌شوند. اين فستيوال كه مخصوص اجراي ترانه‌هاي روز بوده و براي نخستين بار در جهان در تركيه برگزار مي‌شده است، علاوه بر موسيقي شامل سينما، نقاشي، مجسمه‌سازي و ديگر رشته‌هاي هنري نيز بوده است.‌‌
حدود 3 ماه قبل از فستيوال، يك هيئت 5 نفره از بهترين و شناخته‌ شده‌ترين كارشناسان صدا وارد تهران مي‌شوند و با تحقيق و بررسي روي كار و صداي همه» خوانندگان جوان ايراني و ملاحظه» برنامه‌هاي راديويي و صحنه‌اي، عاقبت از بين خانم‌ها، نوش‌آفرين و از بين آقايان، ابي را براي شركت در اين فستيوال برمي‌گزينند.‌
”آي فري“ خواننده» معروف تركيه،نماينده» اين فستيوال در ايران بوده است و همين خواننده، دعوت‌نامه‌هاي رسمي فستيوال را هفته» قبل از برگزاري جشنواره به تهران مي‌آورد و بعد با نوش‌آفرين و ابي راهي تركيه مي‌شود. در تركيه قرار بوده كه اين دو خواننده» ايراني ابتدا تمرينات لازم را با اركستر 70 نفره انجام دهند و بعد بر روي صحنه روند. مدت فستيوال حدود 5 روز بوده است.‌‌
نوش‌آفرين با آهنگ <كاكلي> ساخته» ”فريدون خشنود“ و ابي با آهنگ <شكار> از ساخته‌هاي ”حسن شماعي‌زاده“ در اين فستيوال شركت مي‌كنند. با اعلام اينكه از كشور ايران تنها يك شركت ‌كننده حق حضور دارد، نوش‌آفرين اعلام انصراف مي‌كند. پس از اجراي بيش از 209 خواننده، شش خواننده به بخش فينال راه مي‌يابند كه نام ابي نيز در ميان فيناليست‌ها قرار داشته است. در رقابت بين اين شش خواننده، سرانجام ابي با آهنگ <شكار> خود به عنوان خواننده» برگزيده» هيئت ژوري انتخاب مي‌گردد و پلاك و ديپلم افتخار جشنواره را از آن خود مي‌سازد.

خوانندگي در خارج از ايران
ابي در كنسرتي در مونترال
ابي پيش از انقلاب، تك‌آهنگ‌هاي زيادي را بر روي صفحه منتشر كرد ولي هيچ‌گاه آلبوم مستقلي از وي ارائه نشد. آثار اين دوره» او بعد از انقلاب و در خارج از كشور بود كه در قالب آلبوم‌هاي مستقل و به صورت كاست به بازار عرضه شد. در كارنامه» كاري وي، همكاري با ترانه‌سرايان برجسته‌اي چون ”ايرج جنتي عطايي“، ”اردلان سرفراز“، ”منصور تهراني“ و ”شهيار قنبري“ و آهنگسازان سرشناسي چون ”واروژان“، ”سياوش قميشي“، ”فريد زلاند“، ”حسن شماعي زاده“، ”اسفنديار منفردزاده“ و ”بابك بيات“ به چشم مي‌خورد.
ابي در سال‌هاي اقامت در خارج از كشور، در بزرگ‌ترين سالن‌هاي بين‌المللي جهان كنسرت اجرا كرده است كه برخي از آنها كنسرت خيريه بوده است. در سال 2007 ميلادي براي اجراي كنسرت همراه با اركستر سمفوني آخن، از ابي به شكلي ويژه دعوت به عمل مي‌آيد. اين كنسرت از راديو ‌ WDR‌به صورت مستقيم، پخش و از تلويزيون همين شبكه نيز فيلمبرداري شد. روزنامه‌هاي پرتيراژ آخن نيز پس از برنامه» ابي، از وي تمجيد كرده و از <گرماي حضور او بر صحنه> نوشتند. از معروف‌ترين كنسرت‌هاي خيريه» او نيز كنسرت وي در رويال آلبرت هال در لندن در سال 2010 است كه عوايد آن صرف كمك به بيماران مبتلا به ام اس شد.
با آنكه سال‌هاست كه ابي در خارج از ايران و در تبعيد زندگي مي‌كند، هنوز برخي طراحان ايراني از نام وي جهت افزايش فروش كالاهاي تجاري خود بهره مي‌گيرند. شماري از خوانندگان داخل ايران نيز به شدت تحت تأثير سبك خواندن و نحوه» اجراي او قرار گرفته‌اند.

May 29

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 932 U.S.A.

932
•”عسل“ خانم حالا بايد به شمع سه سالگي خود روي كيك تولدش فوت كند، در حاليكه در خانواده خوب بندري زاده، آينده درخشاني در انتظار اوست. عسل آخرين و كوچكترين فرزند ”سروش بندري زاده“ و همسرش ” نانسي“ است كه براي پدر و مادر بسان يك فرشته كوچك است كه خوشبختي و نعمت را به اين خانواده لايق ارزاني مي دارد.
سروش بندري زاده علاوه بر عسل، پدر دو پسر شايسته و جنتلمن به نام هاي ”ساموئل“ 15‌ ساله و ”آريل“ 14‌ ساله است كه آنها هم مانند عسل در كانون گرم خانواده بندري زاده پرورش يافته و پله هاي ترقي و تحصيلي را يكي پس از ديگري طي مي كنند. آقاي بندري زاده به پسران خود افتخار كرده و آنها را جوانان موفق فردا و مردان پيروز آينده قلمداد مي كند.
اما آنچه اين امنيت و آرامش را به خانواده بندري زاده هديه مي كند، علاوه بر درايت و مديريت خانوادگي، تلاش شبانه روزي پدر خانواده است كه موسسه ”فرنيچر كالكشن“ را به بهترين نحو ممكن اداره مي كند. اين گالري بزرگ مبلمان، در سال 1994‌ پس از مهاجرت سروش بندري زاده از نيويورك به لس آنجلس آغاز به كار كرده است.
در فرنيچر كالكشن؛ شيك ترين، مدرن ترين و كلاسيك ترين طراحي هاي مبلمان و دكوراسيون داخلي ، سالهاست كه خانه هاي مجلل ايرانيان كاليفرنيا را آراسته است و خانه هايي شايسته زندگي ايرانيان كه سابقه تمدن بزرگ ايراني پشتوانه فرهنگي آنها است را، ديزاين كرده است.
اكثر محصولات فرنيچر كالكشن از اروپا و از معتبرترين توليد كنندگان جهاني تهيه شده است. اگرچه بندري زاده برخي طراحي هاي ويژه خود را نيز توليد كرده است كه بسيار مورد استقبال خانواده هاي ايراني و خوش سليقه ي ساكن در كاليفرنيا بوده است.
آقاي بندري زاده حالا كه دختر زيبا و دوست داشتني او روي يكي از همين مبلمان هاي ممتاز نشسته تا سومين شمع تولد خود را فوت كند، تصميم گرفته تا هم ميهنان را هم در اين شادي خود شريك كند. به همين دليل او تصميم گرفته است كه با تخفيف ويژه اي كه به عزيزان ايراني تبار ارائه مي كند آنها را در شادي خود سهيم نمايد.بندري زاده مي گويد حالا كه خداوند زيبايي هاي جهاني را كه آفريده با دادن عسل به من و خانواده ام تمام كرده است، چرا من به نوبه خود زيبايي و شكوه را به خانه هموطنان خودم ارزاني ندارم؟ به همين دليل تصميم گرفته ام به مدت محدودي كليه مبلمان نفيس و گرانقيمت فرنيچر كالكشن را با تخفيف ويژه اي به عزيزان تقديم كنم تا هديه اي باشد از سوي خوشبخت ترين پدر دنيا به ديگر پدران خوشبخت جهان كه فرزندان خود را دوست دارند.
”مجله بين المللي تهران“ تولد سه سالگي عسل خانم را به خانواده مهربان و صميميِ بندري زاده تبريك مي گويد

May 22

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 931 U.S.A.

931

May 15

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 930 U.S.A.

930

May 08

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 929 U.S.A.

929-copy

گفتگوي بي پرده “سيامك افشار” در باره اعتياد
از نجات خودم تا نجات معتادان
متأسفانه بايد گفت كه اعتياد هنوز يك مشكل بزرگ اجتماعي است كه زندگي انسان ها را تهديد مي كند و به هر جا كه قدم گذارد سبب از هم پاشيده شدن روابط مي گردد.
”‌زيگموند فرويد“‌ روانشناس معروف مي گويد، انسان ها بيشتر مواقع در شرايطي قرار مي گيرند كه يك طرف آنها خواهش ها و تمايلات دروني قرار دارد و در طرف ديگرشان اعتقادات فرهنگي – اجتماعي و قانوني واقع شده است. در انتخاب مردد مي مانند و بيشتر مواقع به سوي خواهش هاي دروني كشيده مي شوند كه اصل لذت است و در نتيجه اصل اعتقادات رها مي شود. رها شدن اصل اعتقادات نيز با ضرر و زيان هايي همراه است كه انسان را به بيراهه مي كشاند و تا مرز نابودي پيش مي برد.
حال چگونه بايد با اين درد بزرگ اجتماعي مبارزه كرد تا نوجوانان، جوانان و حتي بزرگسالان از دام اعتياد رهايي يابند و به سوي آينده اي درخشان گام بردارند؟ ‌ ‌
براي رسيدن به چنين هدفي، بهترين راه مراجعه به كساني است كه شجاعانه و با اراده اي پولادين خود را از دام اعتياد نجات داده اند تا زندگي به روي آنها لبخند بزند. يكي از اين شجاعان ‌سيامك افشار‌ است كه ايرانيان داخل و خارج كشور كم و بيش با او آشنايي دارند. او نه تنها خود را از دام اعتياد نجات داد بلكه مؤسسه اي با نام ‌بنياد تولدي ديگر‌ برپا ساخت تا به ياري معتادان در هر سن و مكاني برود و آنان را از دام هيولاي اعتياد نجات دهد.
زندگي نامه سيامك افشار كه امروزه به عنوان چهره اي موفق و مصمم در لس آنجلس فعاليت مي كند، بهترين درس و آينه يك زندگي پرتلاطم است كه در آن فراز و نشيب ها را به درستي مي توان يافت.
سيامك افشار يكي از دونده هاي مارتن است كه تا كنون 76‌ مسابقه را پشت سر گذاشته است .
سيامك افشار هم اكنون با چهره اي كه تجربه هاي فراواني پشت آن موج مي زند، روبروي من نشسته و از وي مي پرسم:
‌‌چگونه شروع كردي؟
-با آبجو شروع كردم. دوازده سالم بود بعد با حشيش ادامه دادم و دنبالش مواد هاي ديگر كه مقدارش مرتب در حال رشد بود.
‌‌مي پرسم چرا معتاد شدي؟
– چون احساس كوچكي مي كردم. نمي دانم چرا از اول احساس مي كردم با ديگران متفاوتم و بچه اي قوي نيستم. آن زمان بچه تهران ويلا بودم و با بچه هاي محل فوتبال بازي مي كرديم ،يكي از همين بچه ها داريوش اقبالي بود كه بعدازظهرها در پارك تهران ويلا دور هم جمع مي شديم و داريوش با گيتار اردشير مي خواند . يك بچه محل ديگر هم به اسم فرهاد طوطي با داريوش مي خواند. بساط هم روبراه بود و ترياك مي كشيديم. آن موقع چهارده سالم بود. هفده سالم كه شد با هروئين شروع كردم و چون ديدم وضعم وخيم شده براي ترك به بيمارستان معتادان ونك رفتم و بعد از مدتي فكر كردم پاك شده ام. اما محفل هاي دوستانه دومرتبه مرا به سوي سيگار كشاند و بعد هم، مشروب، حشيش و هروئين به دنبالش آمد. به خاطر اعتياد سه بار در ششم نهايي رفوزه شدم. پدر و مادرم كه عاجز شده بودند براي آنكه از دوستان معتادم دور شوم مرا به آمريكا فرستادند. غافل از اينكه من بيماري اعتياد را هم با خود به آمريكا آورده بودم. آن موقع بيست سالم بود.
‌ ‌در آمريكا تا بيست و هشت سالگي به اعتيادم ادامه دادم و هشت بار به خاطر مواد مخدر زنداني شدم، چون كاري نبود كه براي تهيه هروئين انجام ندهم. براي تهيه هروئين به گنگ ها هم پيوستم و هر بار هم گرفتار مي شدم. نزديك به ده ماه در داون تاون كارتن خواب شده بودم و شپش از سر و كولم بالا مي رفت و با التماس از يك داروخانه مواد ضد شپش گرفتم. تمام وسائلم يك پاكت خريد كاغذي بود كه دو سه لباس زير كهنه در آن بود. هرچه پول با بدبختي تهيه مي كردم خرج مواد مي شد.چند بار هم Over Dose‌‌ ‌‌شدم كه اگر عمو ”فريدون“ و دوستم ”باب“ نبودند، مرده بودم.
مرگ زود رس عمو فريدون و دوستم باب به خاطر مصرف هروئين براي من ضربه اي بود كه مرا به فكر انداخت. چون قبلا باب پيش از فوتش مرا به يك جلسه دوازده گانه براي ترك اعتياد برده بود، به فكر آنجا افتادم. در آنجا هم با فردي به نام ”فرهاد“ آشنا شدم كه ده ماه از پاكي او مي گذشت و به من كمك كرد . او قبول كرد مسئوليت مرا بپذيرد و راهنماي من بشود. در نتيجه نه ماه در بازپروري Pacifica House‌‌ ماندم و به عمق اعتياد پي بردم. تازه فهميدم كه يك بيمار هستم و رفتارهاي حيواني و ناسالم من به خاطر اعتياد است. بنابراين تصميم گرفتم مبارزه كنم و خودم را پاك كنم. چون فهميده بودم من ذاتاً آدم بدي نيستم و اعتياد مرا بد كرده است.
بعد از دو سال كه پاك شدم در يك كلينيك در ” منهتن بيچ“ كار كردم و رئيس كلينيك به من پيشنهاد كرد كه دانشگاه بروم و مدرك مشاور اعتياد را بگيرم تا به ديگران كمك كنم. من اين مدرك را در سال 1988 ‌‌گرفتم و در بيمارستان هاي معتادان مشغول به كار روان درماني معتادان شدم. سه سال بعد هم با تشويق پدرم (عنايت افشار) كه در آن زمان در قيد حيات بود در راديو صداي ايران در برنامه خانه و خانواده در كنار دوست خوبم خانم ”پروين صادقي“ تجربه هاي ترك اعتياد را با شنوندگان در ميان گذاشتم كه بيست سال اين برنامه ادامه داشت. علاوه بر آن در بيش از ده تلويزيون فارسي زبان هم برنامه هايي در زمينه ترك اعتياد داشتم از جمله تلويزيون پارس، تايم تي وي، تلويزيون ايران ”حميد شب خيز“ و انديشه و اكنون هم با تلويزيون عصر امروز همكاري دارم كه برنامه ام جمعه ها ساعت يك بعد از ظهر شروع مي شود.
‌ ‌در طول 32‌سالي كه از پاكي من مي گذرد توانستم سازمان بهبودي ايرانيان ‌IRC‌ را تاسيس كنم كه افراد انساني چون دكتر ”انوشيروان“، دكتر ”سايان“، دكتر ”شمسيان“، دكتر ”فرهاد همدم“ و همسرشان خانم ”فلوريدا“، ”جمشيد جوان“ و در پايان ”داريوش اقبالي“ با من همكاري مي كردند كه از تمامي آنها سپاسگزارم.
‌در اينجا از سيامك افشار درباره زندگي خانوادگي او مي پرسم .
مي گويد:
– يكي از ميوه هاي بهبودي يا پاكي من دخترم است. يازده سال از پاكي ام مي گذشت كه ازدواج كردم و ثمره آن همين دختر است كه خداوند او را به من هديه كرد. اسمش ”دنيلا“- ”پروين“ است و امروز نوزده ساله است. او دختر زرنگ و با پشتكاري است. هم در دانشگاه درس مي خواند و هم كار مي كند.
‌‌يك سئوال ديگر به ذهنم مي رسد و درباره فعاليت هاي امروز سيامك افشار مي پرسم. مي گويد:
– تا يازده سال پيش در سيزده مركز بازپروري متفاوت به عنوان مشاور اعتياد كار مي كردم و بعد از آن مركز ” تولدي ديگر“ را با پيشنهاد پدر گرامي ام در ارواين بنيانگذاري كردم و همچنان در آن به فعاليت مشغولم. البته اين مركز تنها براي معتادان نيست بلكه خانواده آنها نيز در كنار عزيزان معتاد خود برنامه هاي مركز را دنبال مي كنند تا با كمك يكديگر از دردها آگاهي يافته و با زدودن آنها به سراغ ترك اعتياد روند. چون محبت و دوستي است كه دردها را درمان مي كند نه اعتياد به سيگار، مشروب، حشيش، هروئين، ترياك و ماري جوانا. مركز ما تنها مركزي است كه مي گويد سيگار را هم بايد كنار گذاشت.
در مركز تولدي ديگر به معتادان و خانواده هاي آنها گفته مي شود كه اعتياد يك بيماري خانوادگي است و خانواده مشتركاً بايد در رفع آن بكوشند. به همين خاطر در جلسات 12 ‌گانه، پيام به معتادان و اعضاي خانواده اين است كه همه با هم بيمار شده ايم و احتياج به كمك داريم و در كنار يكديگر هم بايد آن را درمان كنيم و پاك شويم تا بهبودي يابيم.
‌‌وقتي مي بينم سيامك افشار با صداقت، پشتكار و اميد فراوان بسياري از ناگفته هاي اعتياد و ترك آن را كه بسيار مهم است گفته، دست او را مي فشارم و تا ديدار بعدي با او خداحافظي مي كنم.
اگر نياز داريد درباره خودتان يا يكي از اعضاي خانواده با سيامك افشار گفتگوي داشته باشيد، مي توانيد با شماره وي تماس حاصل فرمائيد

May 01

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 928 U.S.A.

928
غوغاي ”آرمين“
در موسيقي ملت ها به ويژه در موسيقي پاپ، چهره هايي آمدند و رفتند كه نامشان جاويدان ماند و عده اي تلاش كردند تا راهشان را ادامه دهند كه موفقيت يا عدم موفقيتشان بستگي به قدم هايي داشت كه در اين راه برمي داشتند. قدم هايي كه اگر با جنس صدا و استعداد دروني همراه نمي شد، هرگز به موفقيت نمي انجاميد.
”ويگن“ سلطان جاز ايران نيز كه ديده از جهان فروبست و دل پير و جوان را به اندوه نشاند، از جمله چهره هايي بود كه بايد به راهش ادامه داده مي شد، تا قرعه به نام جوان چهارده ساله اي افتاد كه عاشق موسيقي و خواندن بود و توانست در اين راه موفق شود. در نارمك تهران متولد شده بود و بچه هاي محل او را مي شناختند. اما زماني نامش همه گير شد كه شروع به خواندن ترانه هاي ويگن كرد. چون به او گفته بودند كه شبيه به ويگن مي خواند. خودش مي گويد:
از كوچكي عشق به خواندن داشتم و با بچه هاي محل به هنگام تفريح و گردش براي خودمان برنامه اجرا مي كرديم و همين باعث شد تا زماني كه چهارده سال داشتم و در دبيرستاني در محله مان درس مي خواندم يك بند تشكيل دهيم. اين بند با اجراي برنامه در دبيرستان كار خود را آغاز كرد ولي خيلي زود پولساز شديم. چون براي مهماني ها و جشن هاي خانوادگي ما را دعوت مي كردند و ما هم با عشق برنامه اجرا مي كرديم. من مي خواندم و بقيه هر كدام سازي مي نواختند. چون در ايران محدوديت براي موسيقي در نظر گرفته شده بود، شانس هم با ما ياري كرده بود و به هر جا كه جشن بود دعوت مي شديم.
در يكي از مهماني ها كه در منطقه مجيديه بود، آقايي كه اتفاقاً خواننده بود، به سراغ من آمد و گفت ”جوان ، ميداني چقدر شبيه به ويگن مي خواني؟“
اين جمله با توجه به اينكه ويگن يكي از خوانندگان مورد علاقه من بود، چنان در من اثر كرد كه وقتي به خانه رفتم فوراً وسايل ضبط صدا را آماده كردم و به حمام خانه رفتم و يكي از ترانه هاي ويگن را خواندم و به آن گوش دادم و متوجه شدم كه حرف آن آقا درست بوده است.
از آن به بعد بيشتر ترانه هاي ويگن را اجرا مي كردم و هر جا هم كه مي رفتيم از ما استقبال مي شد. خلاصه اينكه از چهارده سالگي از راه خوانندگي پولساز شدم. به همين دليل بعد از ديپلم تحصيل را رها كردم. آن زمان در يك شركت توليدي، مسئوليت قسمتي را هم داشتم كه كارش توليد سوسيس و كالباس بود كه آن را هم رها كردم. به همين خاطر وقتي به آمريكا آمدم، يك رستوران باز كردم تا با آقاي ”احمد مسعود“ آشنا شدم. وقتي درخواست كردم در ”كاباره تهران“ بخوانم، احمد مسعود مردد بود و به من اطمينان نداشت. گفت اگر بد خواندي و خراب كردي بايد خسارت بدهي. قبول كردم و در سال 2011‌ اولين برنامه ام را در كنار ”شيلا“ و ”مايكل“ در يك روز جمعه شروع كردم. همه فكر كردند من پسر ويگن هستم! شباهت چهره و صدا، اين شبهه را بوجود آورده بود. به هر حال برنامه به خوبي پايان يافت و احمد مسعود شادان و خندان در حاليكه دستهايش را به هم مي ماليد به من نزديك شد و گفت: هفته آينده هم هستي و جايي قول نده…
بدين ترتيب پاي من به ميان خواننده هاي لس آنجلسي باز شد كه با عكس العمل هاي موافق و مخالف همراه بود ولي من راه خود را ادامه دادم و همچنان هم ادامه مي دهم.
من دو سال در كاباره تهران خواندم و در اين مدت احمد مسعود راهگشاي من بود و از او خيلي چيزها آموختم كه در همينجا صميمانه از او تشكر مي كنم.
”كوجي زادوري“ هم به من كمك فراوان كرد. ما دوستي صميمانه اي داريم و همواره از او تشكر مي كنم.
اولين آلبوم خودم را كه به نام ”رقص“ توسط شركت ترانه در سال 2013‌ پخش كردم، ”ژاكلين“ هنرمند عزيز و دختر ويگن، كمك فراواني در تهيه آهنگ ها و اشعار به من كرد كه صميمانه از او سپاسگزاري مي كنم.
گرچه من شش سال پيش وارد آمريكا شدم، اما در اين مدت به موفقيت هاي زيادي دست يافتم. دومين آلبوم در راه است. در اين مدت كنسرت هاي زيادي در آمريكا، كانادا، ارمنستان و اروپا گذاشتم كه خبر آنها روي فيسبوك من Arminsinger Makarian‌ با پوسترهاي مربوط به كنسرت ها آمده است.
‌”نهم ماه مي“ نيز كنسرت بزرگ و مستقلي در ”ويلشر ايبل تياتر“ دارم كه همزماني با روز مادر دارد و آهنگ هاي جديد خودم را با ترانه هاي بازسازي شده ي زنده ياد ويگن مي خوانم.
از آرمين درباره خوانندگان مورد علاقه اش مي پرسم. مي گويد: من تمام خواننده ها را دوست دارم و براي غول هاي موسيقي پاپ ايران و پيشكسوتان مانند ويگن، ابي، داريوش، مارتيك، اندي، معين و بقيه ارزشي فراوان قائلم و بايد بگويم كه الگوي خوانندگي من ويگن و الگوي اخلاقي من اندي است.
از آرمين درباره عشق و ازدواج سوال مي كنم. مي گويد: متاهل هستم و اولين و آخرين عشقم را در يكي از برنامه هايي كه در تهران داشتم انتخاب كردم. همسرم ”آنيكا“ نام دارد. او را هنگام اجراي برنامه در عروسي خواهرش ملاقات كردم و از همان لحظه اول يك دل نه بلكه صد دل عاشق هم شديم. با هم با عشق زندگي مي كنيم.
مي پرسم ميانه همسرت با موسيقي چگونه است؟ مي گويد: اگر خوب نبود با من ازدواج نمي كرد. ولي او در كار بيمه است و به كارش هم با عشق ادامه مي دهد.
وقتي حرف آخر را مي خواهم از زبان آرمين بشنوم، مي گويد:
بايد بگويم كه موسيقي ايراني به ويژه موسيقي پاپ، مديون هنرمنداني است كه در لس آنجلس زندگي مي كنند، در حاليكه متاسفانه در ايران عده اي كه آمده اند و پا جا پاي آنها گذاشته اند، همه را به عنوان خواننده هاي لس آنجلسي مي شناسند كه دور از انصاف است.
با آرزوي موفقيت بيشتر براي آرمين از او خداحافظي مي كنم.

Apr 24

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 927 U.S.A.

Hillary Clinton

”هيلاري كلينتون“ رياست جمهور آمريكا
راي هر يك از ما مي‌تواند سرنوشت ساز باشد
شهبد نوري
• هيلاري كلينتون براي دومين بار پس از سال 2008 نامزد رياست جمهوري ايالات متحده آمريكا شد. اعلام نامزدي او نه در يك گردهمايي حزب دمكرات، بلكه از طريق شبكه اجتماعي توييتر و پخش نواري ويديويي در اينترنت صورت گرفت.‌
”هيلاري رادام كلينتون“ Hillary Rodham Clinton‌ زاده 26 اكتبر 1947 در ايالت ”ايلينوي“، وزير سابق امور خارجه» آمريكا در كابينه اول باراك اوباما و همسر بيل كلينتون، چهل و دومين رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا و بانوي اول ايالات متحده از سالهاي 1993 تا 2001 بوده‌است.‌
او از سوي مجله» فوربس به عنوان پنجمين زن قدرتمند جهان در سال 2012 انتخاب شد. وي از اعضاي ميانه‌روي حزب دموكرات ايالات متحده آمريكا است.‌
‌‌وي در روز يكشنبه (12 آوريل) نامزدي خود را براي انتخابات رياست جمهوري آمريكا در سال 2016 اعلام كرد. پيام كلينتون از طريق توييتر و نواري ويديويي در اينترنت منتشر شد.‌
اين دومين بار است كه هيلاري كلينتون نامزد اين مقام مي‌شود. او نخستين بار در انتخابات مقدماتي سال 2008 در برابر رقيب آن زمان خود باراك اوباما شكست خورد و ناكام ماند.‌‌
هيلاري فرزند نخست ”دروتي“ و ”هيو رادام“ بود. هيلاري و برادرانش ”توني“ و ”هيو“ در بريج پارك در حومه شهر شيكاگو در ايالت ايلينوي رشد يافت.‌‌
بعد از پايان تحصيلات در كالج ”ولزلي“ در رشته علوم سياسي درسال 1969 وارد مدرسه حقوق دانشگاه ييل شد، و در اين مكان براي نخستين بار با ”بيل كلينتون“ آشنا شد. او در سال 1973 دكتراي حقوق را از همين دانشگاه دريافت كرد.‌
بعد از مدتي در ”آركانزاس“ در كنار بيل كلينتون كه فعاليت زيادي را براي تبديل شدن به يك سياست‌مدار حرفه‌اي آغاز كرده بود مشغول شد.‌‌
بيل كلينتون و هيلاري در سال 1975 با هم ازدواج كردند. هيلاري در سال 1976 عضو هيئت علمي دانشكده حقوق دانشگاه ”آركانسا“ و همچنين عضو مؤسسه حقوقي (Rose law) ‌شد.
در سال 1974 در اوج رسوايي ”واترگيت“، هيلاري به عنوان دستيار كميته» قضايي كاخ سفيد كه پيرامون ”ريچارد نيكسون“ تحقيق مي‌كرد مشغول كار شد.‌

در سال 1980 بيل و هيلاري صاحب دختري به نام ”چلسي“ شدند.‌‌
در اين موقع همسرش بيل كلينتون به عنوان دادستان كل و بعد از مدتي فرماندار آركانزاس انتخاب شد هيلاري به مدت 12 سال بانوي اول آركانزاس بود. او همچنين هوادار سرسخت تأمين رفاه براي كودكان و آموزش و پرورش مناسب و استاندارد بود.‌
نخستين رئيس‌جمهوري زن در كاخ سفيد؟
هيلاري كلينتون همواره در تلاش است كه به عنوان نخستين زن رييس‌جمهوري آمريكا شود. او به مبارزه در راه حقوق زنان وفادار بود و در زمان رياست خود بر وزارت امور خارجه آمريكا نيز همه جا در جهان از حقوق زنان دفاع مي‌كرد.‌
هيلاري كلينتون به عنوان وزير امور خارجه آمريكا بيش از همه وزيران خارجه پيش از خود سفر كرد. كل سفر او 956733 مايل پرواز برآورد شده است. با اين همه كلينتون درباره موضوعات حساسي چون بحران خاورميانه محتاط بود و آن‌ها را به موضوعات اصلي خود تبديل نكرد.‌

پشتيباني اوباما
”باراك اوباما“ روز شنبه 11 آوريل پشتيباني خود را از نامزدي وزير خارجه پيشين خود اعلام كرد و گفت هيلاري كلينتون وزير خارجه برجسته‌اي بود و به اعتقاد او همچنين مي‌تواند رئيس‌جمهوري برجسته شود.‌
”فرانك والتر اشتاين‌ماير“، وزير امور خارجه آلمان نيز از نامزدي هيلاري كلينتون براي رياست جمهوري آمريكا استقبال و براي او موفقيت آرزو كرد. اشتاين‌ماير به روزنامه آلماني “بيلد آم زونتاگ” گفت: <هيلاري كلينتون در مقام وزير امور خارجه نه فقط خود را به عنوان شريكي قابل اعتماد براي اروپا و دوستي براي آلمان نشان داد، بلكه در بحران‌هاي جهاني ـ از افغانستان گرفته تا خاورميانه ـ نيز باريك‌بيني خود را ثابت كرد.>‌
هيلاري كلينتون بر خلاف دور اول نامزدي خود، اين بار نبايد از داشتن يك رقيب جدي درون حزبي بيم داشته باشد، زيرا تا كنون در صفوف حزب دمكرات رقيبي جدي براي او ديده نشده است. ”جو بايدن“، معاون باراك اوباما نيز ظاهراً تصميم دارد نامزد انتخابات رياست جمهوري شود، ولي نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد كه او عملاً در برابر كلينتون شانسي ندارد.
به گفته كارشناسان، هيلاري كلينتون بايد در كارزار انتخاباتي بكوشد مردم را متقاعد كند كه در رويكردهاي سياسي خود راه‌هاي تازه‌اي را خواهد آزمود. هيلاري كلينتون در ديباچه چاپ تازه كتاب خود به نام “گزينش سخت” كه چندي پيش منتشر شد، خاطر نشان ساخته كه ايجاد شانس برابر براي همه آمريكايي‌ها يكي از نكات كانوني مبارزات انتخاباتي او خواهد بود.‌‌
وي كه به تازگي مادربزرگ شده است در رابطه با نوه خود “شارلوت” مي‌گويد: <من بيش از پيش اعتقاد دارم كه آينده ما در قرن بيست و يكم به اين وابسته است كه تضمين كنيم هر كودكي كه در كوه‌هاي ”آپالاچن“، يا در ”دلتاي ميسوري“، يا در دره ”ريوگرانده“ بزرگ مي‌شود، با “شارلوت” از شانس برابر براي موفقيت برخوردار باشد.>

از اردوي جمهوري‌خواهان چه خبر؟
نزد جمهوري‌خواهان تا كنون دو سناتور به نام‌هاي ”تد كروز“ و ”رند پاول“ نامزدي خود را اعلام كرده‌اند. هر دو آنان از چهره‌هاي محبوب در ميان جناح محافظه‌كار “تي پارتي” هستند. قرار است ” ماركو رابيو“، سناتور ايالت فلوريدا نيز به جمع آنان اضافه و وارد كارزار انتخابات شود.‌
يكي ديگر از نامزدهاي احتمالي جمهوري‌خواهان ”جب بوش“، فرماندار پيشين و برادر ”جرج دبليو بوش“، رئيس‌جمهوري پيشين ايالات متحده آمريكاست.

Apr 17

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 926 U.S.A.

 

926 copy

926 back cover
كيفيت مرگ

 دنيا دو روز است؛ از ابتداي گريه ي تولد، تا وقتي كه گوشِ جسمِ خالي از جان ما، پر مي‌شود از صداي گريه كساني كه ما را دوست دارند… همه اش دو روز است و آنقدر كوتاه كه گويي در چشم به هم زدني سپري مي‌شود.
اما همين دو روزِ عمر كوتاه، براي ما چنان بلند و طولا‌ني به نظر مي‌رسد كه در پي كيفيت آنيم. زندگي بهتر، آرزوهاي دور و درازتر و تلا‌ش براي فردايي كه اگرچه از آمدنش نمي‌توانيم مطمئن باشيم؛ اما چنان براي آمدنش برنامه ريزي مي‌كنيم كه گويي تا ابد زنده ايم و مي‌دانيم كه تا هميشه هم خواهيم بود.
البته نه به طريقت صوفيان دنيا سوخته كه دانه بادامي‌را قوت خود مي‌كنند و آسمان شب خدا را رو اندازشان و چه سر بر بستر سنگين يا ناز بالش‌هاي پر قو بگذارند، خواب شان همان است كه هست… چرا كه ما اصولاً‌ آدم هايي معمولي هستيم. ساده و خودماني و زنده ايم به روِياهايمان، اميدهايمان و عشق هايمان. پس از اين منظر و در مقام انسان هايي از اين دست كه من و شما هم همين هستيم، نه تنها به فكر فردا بودن عيب نيست، بلكه حسن هم محسوب مي‌شود. اين كه به كيفيت زندگي خود بيانديشيم و البته از طريق صحيح بتوانيم راه را براي زندگي بهتر هموار كنيم، از اولويت‌هاي زيستن متمدنانه محسوب مي‌شود. اما حرف كوتاه من در مجال اندك كه در درگاه اين شماره مجله با شما به تبادل نظر نهاده‌ام نگاهي ديگر است به همين موضوع كيفيت. اما اين بار نه كيفيت زندگي، كه كيفيتِ مرگ!
هر سال و هر ماه و البته هر روز، خبر درگذشت كسي به گوش مان مي رسد. گويي دنيا با اين پيشرفت‌هاي تكنولوژي اش، علي الخصوص در حوزه فن آوري رسانه‌ها، فقط و فقط آنقدر كوچك شده است كه اخبار بد، هر روز بيش از ديروز گوش دنيا را پر كند. مردان مسلح، 20 كارگر را در بلوچستان پاكستان كشتند، سقوط هواپيما در كوهاي آلپ همين چند هفته گذشته جان دست كم صدو پنجاه نفر را گرفت و يا 31 كشته در برخورد اتوبوس با كاميون در مغرب ايران، اين بار يك سفيد پوست قرباني خشونت پليس آمريكا شد و حتي كساني كه به خاطر ابتلا‌ به بيماري‌هاي لا‌علا‌ج جان خود را از دست مي‌دهند و آنان كه كهولت سن، آنها را به روز وداع رهنمون مي‌شود و …. دنياي ما پر از مردن به دلا‌يل گوناگون است؛ از سيگار و دخانيات و الكل گرفته تا جنگ و انقلا‌ب و زندان و مرگ زير شكنجه. از اين سوي دنيا كه من و شما در آفتاب گرم و هواي بهاري كاليفرنيا روزهايمان را سپري مي‌كنيم، تا آن سوي دنيا در بلندي‌هاي تبت – بام دنيا – كه بر فراز كوه‌هاي هيماليا سرمايي هميشه زمستاني دارد. مرگ هر جا كه انساني هست، هست و البته كه بايد باشد. همچنان كه تولد هم بوده و هست.
به ياد مي‌آورم مرحوم مادرم، در سال هاي پاياني زندگي خود به پاركينسون مبتلا‌ شده بود و روز‌هاي سرشار از سختي و اندوه داشت. در سال‌هاي اول كه هنوز قدرت تكلمش را از دست نداده بود، به دفعات از زبان نازنينش شنيده بودم كه مي‌خواست تا زودتر اين دارفاني را وداع كند… اگرچه جواب من در مقابلش، فرو خوردن اشك فرزند بود بر بالين بيماري مادر و لب گشودن به دلداري هايي كه خودم هم مي‌دانستم بيشتر به روِيا مي‌ماند تا حقيقتي كه بتوان بدان دل خوش كرد. اما تا ماه‌هاي آخر كه ديگر حتي صداي مادر هم نبود، مي‌ديدم كه بر كاغذ پاره‌اي از تقاضايش براي پر گشودن و پرواز در باغ رضوان الهي سخن مي‌گويد. سخت بود سخت! هم براي من كه مي‌ديدم چگونه مادر عزيزتر از جانم در مقابل چشمانم ذره ذره آب مي‌شود و هم براي او كه شمع وجودش هر لحظه بيش از پيش به خاموشي مي‌گراييد. اما دريغ از نسيمي كه در اين خزان لحظه‌ها آن آخرين و آن كشيده‌ترين شعله را در رهايي از بند اين جسم فرتوت سالخورده همراهي كند.
در اين روزها ( 16 ‌ آپريل 2011)”‌ بيژن پاكزاد“ هم ما را ترك كرد. كسي كه براي بسياري از ما ايرانياني كه اينجا درآمريكا، ‌ سال هاست ريشه دوانيده ايم و زندگي ساخته ايم مثل يك سمبل افتخار بود. هر بار از خيابان <سانتامونيكا> عبور مي‌كردم، بيلبورد منقش به تصويرش را ميديدم. به ياد مي‌آوريم كراوات زرد رنگش را در حالي كه با اتكا به سابقه فرهنگي اش كه بر خواسته از شرق عالم بود، غرب عالم را فتح همت خود كرد. بيژن بارها گفته بود كه عاشق آمريكاست. عاشق سرزميني كه به او اجازه رشد و بالندگي داد، عاشق فرهنگي كه توانست با حفظ سنت هايش در آن آينده‌اي باشكوه براي خود ترسيم كند و طرح بر خواسته از فرهنگ و باورش را تا روي معتبرترين فرش قرمزهاي آن بالا‌ ببرد. او خوب زيست چون به راستي خوب زيستن را بلد بود و مي‌خواست تا در زندگي اش كيفيت را رعايت كند، همچنان كه در محصولا‌تش هم رعايت مي‌كرد. اما او خوب هم اين دو روز دنيا را ترك كرد. وقتي غزل خداحافظي را خواند كه هنوز لبش از ترانه زندگي خندان بود و هنگامي ‌بار رفتن را بست كه هنوز زانوانش تحمل سنگيني كوله بارش را داشت. اين هم مرگ او، مرگي با كيفيت! خوب و آرام…
اگرچه هرگز خبر درگذشت هيچ عزيزي نمي‌تواند حتي به‌اندازه دانه ارزني شادي بيافريند، اما براي كساني همچون من كه در خاطره شان نگاهي مثل نگاه‌هاي روزهاي آخر حيات مادرم و رنج وسختي اي كه آن وجود نازنين و نحيف تحمل مي‌كرد، هست… خوب مي‌دانند كه بيژن چه راحت و آرام اين دنياي فاني را به سوي سراي هميشگي اش ترك كرده است. اميد كه روحش شاد باشد و همه ما اين چنين با لب خندان از سرود شاد زيستن و غزل خوانيِ دست يابي به آرزو هاي مان به وقت خداحافظي واپسين برسيم.
شهبد نوري

Apr 10

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 925 U.S.A.

925 copy

آرش آتيلا ”سمفوني بزرگ ايران“ را مي خواند

”آرش آتيلا“ يكي از خوانندگان جوان اما پرسابقه ايراني است كه اين روزها از لس آنجلس صداي خود را به كوچه پس كوچه هاي ايران رسانده است.
آرش از آن دسته خوانندگاني است كه وقتي نامش در فهرست يك برنامه هنري است، گردانندگان آن برنامه از موفقيت برنامه خود مطمئن مي شوند، چراكه با صداي گرم و اكت منحصر بفرد در گرم نگه داشتن صحنه تبحري ويژه دارد.
او را در ”گالري عشق“ و در حالي كه مشغول انتخاب لباس هايي با طرح هاي ملي و اشعار ميهني براي ويدئو كليپ ”اركستر سمفوني بزرگ ايران“ بود، ملاقات كرديم. در حالي كه از راهنمايي هاي حرفه اي مشاوراني مانند آقاي ”بهمن بنت“ براي طراحي لباس هاي اين ويديوي ملي ميهني بهره برده است.
آرش يكي از مهمترين دلايل موفقيت خود را روي صحنه، تجربه اش در زمينه بازيگري در ايران دانسته و مي گويد:‌ ”من از سال 1380 با تأتر ”دندون طلا“ به كارگرداني ”داوود ميرباقري“ به طور حرفه اي به عالم هنر تأتر و سينما پا گذاشتم و به مدت 10‌ سال تا سال 1390‌ كه از ايران خارج شدم در اين حرفه تجربه كسب كردم.“
در كارنامه هنري آرش آتيلا، آثاري چون ”سگ كشي“ با كارگرداني ”بهرام بيضايي“، ”مسافر ري“ به كارگرداني ”داوود ميرباقري“، ”پناهنده“ به كارگرداني ”رسول صدر آملي“، ”گوشه نشينان“ به كارگرداني ”سيروس مقدم“ و … خودنمايي مي كنند.
با اينكه تجربه حرفه اي آرش در زمينه سينما و تأتر براي او شهرتي مثال زدني در جامعه جوان ايران به همراه آورد و بسياري از منتقدان سينمايي، او را يك سوپر استار آماده ظهور قلمداد مي كردند، اما دغدغه اصلي وي پرداختن به موسيقي بود، عنصري از هنر كه او باور دارد قلب مخاطبان را لمس مي كند و به لحظه هاي تنهايي مردم راه مي يابد.
سابقه آشنايي و فعاليت آرش در زمينه موسيقي به دوران كودكي او باز مي گردد، وقتي كه فقط 7‌ سال سن داشت و سعي مي كرد تا ترانه هاي ”ابي“ را با لحن كودكانه خود بازخواني كند. او در اين باره مي گويد: ”اولين ترانه اي كه ياد گرفتم بخوانم ترانه ”بانوي شرقي“ از آثار ابي نازنين بود، شايد باورش سخت باشد كه يك بچه كلاس اول دبستاني بتواند كار به آن سختي را بخواند، اما آنقدر محسور صدا و لحن ابي بودم كه بارها و بارها نوار كاست آن را گوش ميدادم و همزمان با آن مي خواندم. اين اولين تجربه خوانندگي من بود اما هنوز تا ورود به دنياي حرفه اي فاصله زيادي داشتم. اگرچه از همان دوران گروه سرود مدرسه بخشي از زندگي اجتماعي من بود اما از كلاس سوم راهنمايي بود كه به آموزش موسيقي روي آوردم و در كلاس هاي درس سولفژ استاد ”شمس“ شركت جستم. در اين كلاس ها بود كه صدايم را شناختم و توانستم خود را و جايگاه حنجره خود را پيدا كنم. اما متأسفانه در ايران شرايط زندگي، تحصيل و ادامه كار در سينما براي مدتي مرا از موسيقي حرفه اي دور كرد.
تلاش من براي ساختن اولين آلبوم با عدم صدور مجوز وزارت ارشاد در ايران متوقف شد و روياهاي آهنگيني كه در سر داشتم پشت پرده بازيگري و ادامه تحصيل در رشته ادبيات نمايشي دانشگاه سوره پنهان ماند.“
با اين حال آرش آتيلا دغدغه حقيقي خود را فراموش نكرد و همواره اعتقاد داشت كه روياي اصلي او رسوخ به قلب كساني است كه در لحظه هاي تنهايي خود يك موسيقي خوب را انتخاب مي كنند.
در سال 1390‌ خورشيدي، آرش به دلايل مختلف مجبور به ترك ايران شد و براي ادامه زندگي دوبي را در نزديكي مرزهاي ايران انتخاب كرد. او كه از نوجواني با ورزش انس و الفت ديرينه داشته است و به طور حرفه اي هم كشتي گيري مي كند، در دوران حضور خود در دوبي با پيشنهاد فوق العاده يك كمپاني سويسي در طراحي لباس مواجه مي شود كه از او براي كار مدلينگ دعوت به همكاري مي كند. دوره 3‌ ساله فعاليت به عنوان يك مدل حرفه اي، اين كمك را به آرش كرده است كه زواياي گوناگون فعاليت حرفه اي روي استيج را بشناسد و به نگاه و توجه مخاطبان تسلط پيدا كند.
دست روزگار ديرزماني از زندگي در غربت نگذشته است كه كشتي سرنوشت آرش را در سواحل آقيانوس آرام و در لس آنجلس به ساحل مي رساند و اين آغاز فعاليت حرفه اي براي آرش شهرتي استثنايي به ارمغان مي آورد.
آرش اولين كار خود در لس آنجلس را با ”كاوه حقيقي“ آغاز كرد كه نام آن را ”خنده هاي قشنگ تو“ گذاشت و براي اين ترانه شعري از ترانه سراي ساكن لس آنجلس خانم ”رويا“ را انتخاب كرد. اين ترانه را كه ”بابك خرمي“ آهنگسازي كرده است مي توان به عنوان اولين اثر حرفه اي آرش آتيلا در آمريكا قلمداد كرد. اين ترانه با استقبال خوب شنوندگان ”راديو جوان“ به يكي از بهترين ترانه هاي سال تبديل شد كه مخاطبان بسياري را با سايد جديدي از فعاليت هنري آرش آتيلا آشنا ساخت.
ترانه هاي بعدي آرش آتيلا به ترتيب زير هستند:
غريبه بازار (شعر از آرش آتيلا و تنظيم كاوه حقيقي)، الكي بخند (شعر از كاشاني، ملودي و تنظيم مهران جمالي)، يه لحظه (شعر از احمدي، آهنگساز و تنظم كاوه حقيقي)، داداشي (شعر و ملودي از آرش آتيلا با تنظيم كاوه حقيقي)، چش قهوه اي (شعر از كيانوش، ملودي آرش آتيلا و تنظيم كاوه حقيقي)، يك ترانه بندري به نام ”منير جون“ (شعر از سينا بيات، آهنگساز شوبرت آواكيان) و جديدترين كار او به نام ”اركستر سمفوني بزرگ ايران“ (شعر از استاد خسرو فرشيد ورد، آهنگسازي و تنظيم كاوه حقيقي) و كار در دست تهيه او به نام ”دختر تهروني“ (شعر از ميلاد مجد با آهنگسازي و تنظيم كاوه حقيقي.)
داداشي كه ترانه اي است كه آرش به برادر خود تقديم كرده است، با كارگرداني ”كوجي زادوري“ به يك موزيك ويديوي تأثيرگذار تبديل شده است كه در فيسبوك و يوتيوبِ آرش قابل ديدن است.
آرش در دو سال گذشته اجراهاي زنده متعددي داشته است، از مهرگان گرفته تا جشن نوروز، تقريباً اكثر برنامه هاي مهم ايراني با حضور او روي صحنه همراه است كه با گرم ترين حالت ممكن مخاطبان را به اوج هيجان موسيقي مي رساند. تا آنجا كه بسياري از برنامه گذارانِ ايونوت هاي ايراني با خيال راحت از رضايت مخاطبانشان در صدر ليست خوانندگان دعوتي خود، آرش را انتخاب مي كنند.
آرش آتيلا اين روزها همه ي هم و غم خود را صرف توليد موزيك ويديوي ”ايران“ كرده است كه به گفته او يك كار متفاوت و ملي و ميهني است. براي اين كار او از همكاري و راهنمايي چندين مشاور هنري و فرهنگي استفاده كرده است. تهيه كنندگي اين پروژه بزرگ را آقاي ”نادر قرابتي“ به عهده گرفته و از ”محمد رضا ابراهيميان“ براي كارگرداني اين اثر دعوت شده است تا محصول صدا و هنر آرش آتيلا با همياري آنها به اعتلاي نام ايران و حس ميهن دوستي جوانان ايراني در جهان بيانجامد.
”مجله بين المللي تهران“ براي اين استعدادِ ويژه هنر و موسيقي ايراني در لس آنجلس، آرزوي روزهاي موفق و درخشان دارد.

Facebook/Arashatila
Youtube/Arashatila

عكس روز جلد و داخل از سپيده نوروزي
شهبد نوري

Apr 03

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 924 U.S.A.

Shahbod Noori 924
دير شد
شهبد نوري
آن روزها ، دو سه ماه مانده به عيد، حساب ايام را نگه مي‌داشت.
54 روز مانده به عيد، سي و دو روز، بيست و چهار روز، يك هفته …
حالا، حساب از دستش در رفته بود. دي و بهمن، آمده و رفته بودند ، اسفند بود. چندم؟ درست نميدانست. اين خيلي عجيب بود. انگار يكباره به ياد آورد كه بايد نشاني از “روز نو” بيابد تا مطمئن شود كه نوروز در راه است.
به سختي از جا برخاست. كنار پنجره رفت، پردهها را كنار زد، خواست تا درختي، گلي، شكوفه اي ببيند و مطمئن شود كه نوروز در راه است.
آسمان، انگار فرقي با ديروز و روزهاي قبل از آن نداشت. درختان را خوب نميديد . نميدانست آيا جوانه هاي شكوفه، سر زده اند يا نه؟ هوا هواي ديگري بود، نه سختي سرماي زمستان را داشت، نه انگار نشانياز بهار و نوروز ملموس بود.
نميخواست از كنار پنجره كنار برود. هنوز اميدوار بود كه بهارِ بيرون بهاري تازه را به دلش راه دهد. اما درد پا مگر مي‌گذاشت، پنجره را رها كرد. به اتاق برگشت. اتاقيكه انگار روزي و روزگاري بهار را با همه ي دلپذيري هايش در خود جا مي‌داد.
دستمالي برداشت. كنار ميز رفت. قاب عكس كوچك روي ميز را برداشت. لحظاتي به آن خيره شد. اين انگار تنها يادگار روزهايي بود كه بهار، بهار بود.
با دستمال، خاك روي شيشه را زدود. تصوير جواني بود، خوش سيما. بي اختيار لبخند زد. تصوير، تصوير همسري بود كه سالها پيش از دست داده بود. همسرش، چه ايامي، چه دوراني، چه بهاراني، چه نوروزي!
دستي به صورت كشيد، چين و چروك صورتش به يادش آورد كه سال ها، با صاحب تصوير تفاوت سن دارد. او در جواني رفته بود و وي مانده بود تا در پيري نوروز را بي او تجربه كند.
يادش آمد، با چه شوقي بهار را گرامي‌ مي‌داشت، با چه شورهايي، با چه اميدهايي و با چه آرزوهايي.
يك آن، انگار از تونل زمان، به سالها قبل پرتاب شده بود. يك نيرو در درونش فرياد ميزد بايد كه برخاست. بايد كه دوباره دست به جارو برد. خانه تكاني كرد. سفره اي مهيا كرد. هفت سيني چيد.
شيريني و نقلي مهيا كرد و به انتظار ماند.
اما به انتظار چه كسي؟
بياختيار چشمش به در ماند. ماه ها بود كه كسي اين در را به صدا در نياورده بود. روزگاري اين در روي پايه نميماند، اين ميآمد و آن ميرفت. جواني بود و شور بهاري، حالا اما، از آن همه فقط و فقط خاطراتيمانده است و بس، اما مگر بچه ها نيستند… نه ، نه ، هستند اما كجا؟
سال قبل با هر زحمتي بود سفره اي انداخت، حتي با پس انداز اندكش، پول نو فراهم كرد و لايكتاب آسمانيگذاشت و به انتظار سال تحويل ماند.
سال تحويل شد و دوباره تنها ماند و ساعتي پس از آن و ساعت هايي پس از آن و روزهايي پس از آن.
دلش ميشكست، گاه قطره اشكي صورتش را نمناك مي‌كرد اما به خود نهيب ميزد، بچه ها گرفتارند! در غربت مشكل است. راه ها طولاني است. ميآيند. بالاخره ميآيند. هر صدايي او را به برخاستن وامي‌داشت اما آن سوي در، صدايي نبود. تلفن هم به صدا نميآمد.
گاه با خود ميانديشد نكند ، نكند من مرده ام و آنچه اكنون در ذهن دارم خاطره اي به جا مــانــده از روزهـاي رفـتـه است اما همسايه مهربان كه به سراغش ميآمد، با تحفه اي، به ياد ميآورد كه هنوز هست، نوروز هست. امسال اما، هنوز هم سفرهاي نچيده بود، براي كي؟ براي چي؟
پيش از اين با خود ميانديشد در بهار، طبيعت لباس نو به تن ميكند و شور نوروزي در درون پديد ميآورد، امسال اما فهميد كه بهار درون است كه بيرون را رنگ آميزي ميكند، نقاشي ميكند. تا درون بهار نشود، بهار، بهار نشود. دوباره سر جايش برگشت، دوباره نشست و دوباره به انتظار صداي آمدن ، به صفحه ي سفيد و كوچك ساعت روميزيخيره شد. چند ساعتي بيشتر به سال تحويل نمانده بود.
همهي نيرويش را جمع كرد. دوباره به دست هايش فشاري آورد. از جا برخاست. نه مثل هميشه با عجله. با قدرت كشوي ميزها را بيرون كشيد، از هر كشو چيزيبيرون آورد، آئينه اي، ظرفي، شمعي، سماق و سنجد و سركه يسال قبل هم كه بود، اما…؟
واي كه امسال ، در طول همه ي سال هايش اولين سالي بود كه گندم به آب نزده بود. مادرش، آن روزها كه بود مي‌گفت: خوش يُمن نيست. خانه بدون هفت سين شوم است و هفت سين بيسبزه نشاني از حيات ندارد.
سبزه را اما ديگر نميشد از كشوي كمدي جست. به فكرش رسيد به مغازه اي برود سبزهي آماده اي بخرد اما، گوينده راديو اعلام ميكرد چند دقيقه مانده به تحويل سال نو…
فرصتي نبود. حتي براي كندن سبزهاي از زمين فرصت نبود. هفت سين امسال ، بيسبزه نشانياز حيات نداشت …
بچه ها ولي آمدند، در زدند. آمده بودند تا مادر بزرگ را ببينند بچه ها به اصرار نوه ها به سراغ مادر بزرگ آمدند.
اما انگار آن قدر دير شده بود كه ديگر كسي نبود تا در را باز كند.

Apr 01

به بهانه روز سيزده بدر ايرانيان زيبا در جامعه بدتركيب ما

در جوار برگزاري مراسم زيباي سيزده بدر، رسم براين است كه نحوست فكري و خباثت طينت ها و بدجنسي هائي را هم كه شيطان درون در وجود ما سر نخ آن را در دست دارد، از وجود خود بزدائيم و با پاكسازي غبار انديشه و گردگيري فكري، همزمان با دور انداختن عينك سياه بدبيني، با نگرشي شفاف و اميدوار كننده به دنيا و اطرافيان خود بنگريم.
بدون شك خوانندگان گرامي‌ديربازي است كه از عنفوان كودكي تا به امروز سخنان پند آموز و دستورالعمل هاي ياد شده را كه گوئي چون نسخه اي شفابخش مرهم تمام دردها‌و ناخوشي هاي ما است، بسيار شنيده اند.
اما گاه چنين به نظر مي‌رسد، به رغم آنكه هزاران سال است كه نياكان ما از پندار نيك، گفتار نيك،كردار نيك و پرورش روحيه مهرورزي و شادي بخشي و خصلت جوانمردي وآزادگي و رهائي از شر اهريمن وجودمان، نه تنها در ايام نوروز و روز سيزدهم‌فروردين، بلكه در تمام روزهاي سال با ما سخن گفته‌اند، ولي گويا هنوز ما آدرس كيمياگري را كه براي ما اين كيمياهاي سعادت را به ارمغان آورد و يا عطاري را كه نسخه شفابخش دردهايمان را بپيچد، پيدا نكرده ايم .
برخي از كليدداران گنجينه فضل و خردمندي براين باور مي‌باشند كه ما در شمار آن دسته‌از مردم هدفمند دنيا هستيم كه همواره در تكاپوي دست يابي به يك تمدن بزرگ و يا مدينه فاضله بوده ايم، ولي در فراز و نشيب هاي تاريخي، گاه نيز آدرس هاي درست را گم كرده ايم.
اما نگارنده بدون آنكه قصد فلسفه بافي داشته‌باشد، براين باور مي‌باشد كه نه تنها ما ايراني ها، بلكه تمام انسان هاي كره خاكي، به واسطه عقل و معرفتي كه دارند، مي‌توانند مسير مستقيم و درست راه يابي به تعالي و كاميابي را در وجود خود جستجو كرده و راه را از چاه جدا ساخته‌و جاده هموار و امن پيشروي كاروان زندگي را پيدا كنند.
در اينجا وقتي از كاروان زندگي صحبت مي‌كنيم، از فوت و فن قافله سالاري و همسفري با اعضاي كاروان هم بايد آگاهي داشته‌باشيم.
به زبان ساده تر، مي‌بايستي به دور از هر نوع تفرقه جوئي و خودمحوربيني، از خلقيات سازنده و متشكل براي تركيب درست دادن به جامعه خود كه در جاده پرفراز و نشيب زمانه پيش مي‌رود، برخوردار باشيم.
نگارنده در حالي كه از يكسو اعتقاد راسخ دارد كه تك تك ما ايراني ها از خصوصيات برتري چون هوشمندي،پيشرفت گرائي،هدفمندي و خصائل زيبائي براي دستيابي به مدنيت و تجدد، برخورداريم، اما بايد اذعان نمائيم كه ما از شمار منحصر به فردترين، ملت هائي هستيم كه با فوت و فن اتحاد و اتفاق و تركيب درست دادن به جامعه خود، آشنا نيستيم.
ما ايراني ها، تك تك، زيباترين مردمان دنيا هستيم كه در جامعه اي بدتركيب، زندگي مي‌كنيم.
بسياري از ايرانيان در سراسر دنيا، و به ويژه جوانان پيشرو در جامعه متمدن و پيچيده اي مثل آمريكا، در شمار شخصيت هاي نخبه و موفقي به شمار مي‌آيند كه اغلب آنان جائي براي رشد و حضور امن و سالم در تركيب ناهنجار جامعه ايراني پيدا نكرده‌اند و مي‌بينيم كه يكي پس از ديگري به قافله سالاران كاروان هاي ترقيخواه در جوامع خارجي مي‌پيوندند.
با يك كالبد شكافي سريع مي‌توان دريافت كه خلقياتي چون زبان به دروغ آلودن، تملق و چاپلوسي، تعارفات كليشه اي، گزاف گوئي ها، رياكاري و دوروئي و اجنبي پرستي، تنفر از خودي و خودنمائي ها و خودشيفتگي ها و امراض و ناخوشي هائي از اين دست، جملگي غده هائي هستند كه در وجود خودمان ريشه دوانده اند و جوانان را هم به مسير گريز از اين جامعه بدتركيب كشانده اند.
چند وقت پيش وقتي در يكي از جلسات درس جامعه شناسي، اينجانب از حكمت برگزاري مراسم روز سيزده بدر كه با فضيلت پاكسازي احساس و انديشه و نحوست زدائي از وجود ما عجين شده، سخنان ياد شده را عنوان مي‌كردم، يك دانشجوي جوان ايراني مرا مخاطب قرار داد و پرسيد:
<اما پدر من، براين باور است كه اگر ما صادق و راستگو باشيم، ديگران ما را هالو و جاهل تصور خواهند كرد! يا آنكه اگر زيادي اهل كمك و احسان به ديگران، مخصوصاً به هم وطنان ايراني باشيم، آنها ضمن سپاسگزاري توخالي و به كار بردن الفاظ تشكرآميز‌كليشه اي و تكراري، پشت سر ما با ريشخند و تمسخر، از ما با صفاتي نظير< ابله>، <بي عرضه> و <شخصيتي قابل مصرف و سوءاستفاده> نام خواهند برد و و و…>
در پاسخ به اين دانشجوي سرگشته‌و پريشان خاطر گفتم:
”شايد نسخه شفابخش التيام دردهاي مزمن و تجديد نظر در خلقياتي كه شكل بد و تركيب ناهنجاري به جامعه ما بخشيده، نوشداروئي پس از مرگ <سهراب> براي بسياري از بزرگترهاي ما به شمار آيد، اما بدون شك براي ساختار و تركيب درست جامعه اي كه نسل آينده در پيش رو خواهند داشت، قابل تجربه و آزمون و سازنده خواهد بود.“
اميد‌آنكه نه تنها به دليل فرا رسيدن روز <سيزده بدر> بلكه در تمام روزهاي سال، اگر از عهده آموزش درس هائي درباب مناسبت ها و سير حكمت سازنده زمانه به جوانان برنمي آئيم، لااقل سرمشقي براي ادامه تخريب و ويرانگري و زشت تر ساختن جامعه اي كه فرزندان ما در آن رشد خواهند كرد، نباشيم
شهبد نوري

Mar 27

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 923 U.S.A.

923
به بهانه روز سيزده بدر

ايرانيان زيبا در جامعه بدتركيب ما..
در جوار برگزاري مراسم زيباي سيزده بدر، رسم براين است كه نحوست فكري و خباثت طينت ها و بدجنسي هائي را هم كه شيطان درون در وجود ما سر نخ آن را در دست دارد، از وجود خود بزدائيم و با پاكسازي غبار انديشه و گردگيري فكري، همزمان با دور انداختن عينك سياه بدبيني، با نگرشي شفاف و اميدوار كننده به دنيا و اطرافيان خود بنگريم.
بدون شك خوانندگان گرامي‌ديربازي است كه از عنفوان كودكي تا به امروز سخنان پند آموز و دستورالعمل هاي ياد شده را كه گوئي چون نسخه اي شفابخش مرهم تمام دردها‌و ناخوشي هاي ما است، بسيار شنيده اند.
اما گاه چنين به نظر مي‌رسد، به رغم آنكه هزاران سال است كه نياكان ما از پندار نيك، گفتار نيك،كردار نيك و پرورش روحيه مهرورزي و شادي بخشي و خصلت جوانمردي وآزادگي و رهائي از شر اهريمن وجودمان، نه تنها در ايام نوروز و روز سيزدهم‌فروردين، بلكه در تمام روزهاي سال با ما سخن گفته‌اند، ولي گويا هنوز ما آدرس كيمياگري را كه براي ما اين كيمياهاي سعادت را به ارمغان آورد و يا عطاري را كه نسخه شفابخش دردهايمان را بپيچد، پيدا نكرده ايم .
برخي از كليدداران گنجينه فضل و خردمندي براين باور مي‌باشند كه ما در شمار آن دسته‌از مردم هدفمند دنيا هستيم كه همواره در تكاپوي دست يابي به يك تمدن بزرگ و يا مدينه فاضله بوده ايم، ولي در فراز و نشيب هاي تاريخي، گاه نيز آدرس هاي درست را گم كرده ايم.
اما نگارنده بدون آنكه قصد فلسفه بافي داشته‌باشد، براين باور مي‌باشد كه نه تنها ما ايراني ها، بلكه تمام انسان هاي كره خاكي، به واسطه عقل و معرفتي كه دارند، مي‌توانند مسير مستقيم و درست راه يابي به تعالي و كاميابي را در وجود خود جستجو كرده و راه را از چاه جدا ساخته‌و جاده هموار و امن پيشروي كاروان زندگي را پيدا كنند.
در اينجا وقتي از كاروان زندگي صحبت مي‌كنيم، از فوت و فن قافله سالاري و همسفري با اعضاي كاروان هم بايد آگاهي داشته‌باشيم.
به زبان ساده تر، مي‌بايستي به دور از هر نوع تفرقه جوئي و خودمحوربيني، از خلقيات سازنده و متشكل براي تركيب درست دادن به جامعه خود كه در جاده پرفراز و نشيب زمانه پيش مي‌رود، برخوردار باشيم.
نگارنده در حالي كه از يكسو اعتقاد راسخ دارد كه تك تك ما ايراني ها از خصوصيات برتري چون هوشمندي،پيشرفت گرائي،هدفمندي و خصائل زيبائي براي دستيابي به مدنيت و تجدد، برخورداريم، اما بايد اذعان نمائيم كه ما از شمار منحصر به فردترين، ملت هائي هستيم كه با فوت و فن اتحاد و اتفاق و تركيب درست دادن به جامعه خود، آشنا نيستيم.
ما ايراني ها، تك تك، زيباترين مردمان دنيا هستيم كه در جامعه اي بدتركيب، زندگي مي‌كنيم.
بسياري از ايرانيان در سراسر دنيا، و به ويژه جوانان پيشرو در جامعه متمدن و پيچيده اي مثل آمريكا، در شمار شخصيت هاي نخبه و موفقي به شمار مي‌آيند كه اغلب آنان جائي براي رشد و حضور امن و سالم در تركيب ناهنجار جامعه ايراني پيدا نكرده‌اند و مي‌بينيم كه يكي پس از ديگري به قافله سالاران كاروان هاي ترقيخواه در جوامع خارجي مي‌پيوندند.
با يك كالبد شكافي سريع مي‌توان دريافت كه خلقياتي چون زبان به دروغ آلودن، تملق و چاپلوسي، تعارفات كليشه اي، گزاف گوئي ها، رياكاري و دوروئي و اجنبي پرستي، تنفر از خودي و خودنمائي ها و خودشيفتگي ها و امراض و ناخوشي هائي از اين دست، جملگي غده هائي هستند كه در وجود خودمان ريشه دوانده اند و جوانان را هم به مسير گريز از اين جامعه بدتركيب كشانده اند.
چند وقت پيش وقتي در يكي از جلسات درس جامعه شناسي، اينجانب از حكمت برگزاري مراسم روز سيزده بدر كه با فضيلت پاكسازي احساس و انديشه و نحوست زدائي از وجود ما عجين شده، سخنان ياد شده را عنوان مي‌كردم، يك دانشجوي جوان ايراني مرا مخاطب قرار داد و پرسيد:
<اما پدر من، براين باور است كه اگر ما صادق و راستگو باشيم، ديگران ما را هالو و جاهل تصور خواهند كرد! يا آنكه اگر زيادي اهل كمك و احسان به ديگران، مخصوصاً به هم وطنان ايراني باشيم، آنها ضمن سپاسگزاري توخالي و به كار بردن الفاظ تشكرآميز‌كليشه اي و تكراري، پشت سر ما با ريشخند و تمسخر، از ما با صفاتي نظير< ابله>، <بي عرضه> و <شخصيتي قابل مصرف و سوءاستفاده> نام خواهند برد و و و…>
در پاسخ به اين دانشجوي سرگشته‌و پريشان خاطر گفتم:
”شايد نسخه شفابخش التيام دردهاي مزمن و تجديد نظر در خلقياتي كه شكل بد و تركيب ناهنجاري به جامعه ما بخشيده، نوشداروئي پس از مرگ <سهراب> براي بسياري از بزرگترهاي ما به شمار آيد، اما بدون شك براي ساختار و تركيب درست جامعه اي كه نسل آينده در پيش رو خواهند داشت، قابل تجربه و آزمون و سازنده خواهد بود.“
اميد‌آنكه نه تنها به دليل فرا رسيدن روز <سيزده بدر> بلكه در تمام روزهاي سال، اگر از عهده آموزش درس هائي درباب مناسبت ها و سير حكمت سازنده زمانه به جوانان برنمي آئيم، لااقل سرمشقي براي ادامه تخريب و ويرانگري و زشت تر ساختن جامعه اي كه فرزندان ما در آن رشد خواهند كرد، نباشيم
شهبد نوري

Mar 20

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 922 U.S.A.

922 copy
”دختر ايرانم“ فريده منتشر شد
با فرا رسيدن سال نو و ايام نوروز، شايد بيش از هر زمان ديگري شوق موسيقي هاي زيبا و تأثيرگذار در جامعه فراگير مي شود، از همين رو در اين شماره ي نوروزي ”مجله بين المللي تهران“ به سراغ يكي از خوانندگان خوب كشورمان رفته ايم كه با اينكه در سواحل شرقي آمريكا زندگي مي كند اما دل بسياري از ساكنان سراسر آمريكا، بـا شخصيت مهربان و موسيقي دلنشين او آشناست.
”فريده گيوه چي“ هنرمندي صاحب سبك، زيبا و خوش صداست كه ترانه هايي كه اجرا مي كند در ميان ايرانيان محبوبيت بسياري دارد. فريده در نخستين كلام با اشاره به فرا رسيدن سال نوي خورشيدي مي گويد: ”اجازه بدهيد قبل از هر چيز عيد نوروز را به همه ايرانيان در سـراسر جهان خصوصاً خوانندگان ”مجله بين المللي تهران“ تبريك بگويم و سالي بهتر از تمام سال ها براي ايشان آرزو كنم. مطمئنم كه امسال سال خوبي براي همه ي ايرانيان خواهد بود چرا كه به ياد دارم در گذشته هاي نه چندان دور، مادر بزرگ ها مي گفتند ”عيد كه به شنبه افتاد، خدا به خنده افتاد!“ اين يك ضرب المثل قديمي است اما انديشه و فلسفه اي كه پشت آن است باور دارد كه هر صد سال يك بار عيد به روز شنبه مي افتد كه به گونه اي متمايز كردن يك سال در ميال صد سال را خبر مي دهد. به هر روي امسال هم عيد به شنبه افتاده و شايد عمر ما كفاف تكرار اين رويداد را ندهد، پس بياييد اين رخداد را به فال نيك بگيريم و سالي پر از خوبي و شادي را آغاز كنيم.“
فريده با صورتي مهربان، لباني پر از لبخند و قلبي كه از عشق هموطنان گرم است، ادامه مي دهـد: ”همـه ما عيدي را دوست داريم. يك سنت است كه از بچگي آن را دنبال كرده ايم و هنوز هم ادامه دارد. من هم به همين دليل امسال عيد، دست خالي به لس آنجلس نيامده ام. براي سال جديد خورشيدي، آلبوم تازه اي از كارهاي خود را به نام ”دختر ايرانم“ آماده كرده ام كه از هـم اكـنــون در مــراكـز ايـرانـي در دسـتـرس علاقمندان قرار دارد. خوب طبيعي است كه پس از چند سال سكوت – كه البته خيلي هم ساكت نبودم – اين كار بايد در حد و اندازه توقع هواداران مي بود و به همين دليل تصميم گرفتم چند كار تازه را در كنار تك آهنگ هايي كه در طول چهار سال گذشته منتشر شده بود در يك آلبـوم ويژه كنار هم بگذارم و خوب اميدوارم مـاحصل آنچه در چهار سال گذشته براي آن زحـمـت كـشـيـده شـده اسـت، مـورد پـسـند علاقمندان قرار گيرد.“
فريده گيوه چي يكي از دلايل مهم عدم ارائه آلبوم در 4‌ سال گذشته را عدم رعايت كپي رايت قلمداد كرده و گفت: ”متأسفانه در سال هاي اخير به دليل اينكه آلبوم ها كپي مي شوند و حـقـوق توليدكنندگان آثار رعايت نمي شود، بـاعـث شده كه خوانندگان و هنرمندان تمايل كمتري به عرضه ي آلبوم به بازار داشته باشند. اما چيزي كه موجب شد تا آلبوم ”دختر ايرانم“ را منتشر كنم، حمايت و خواسته ي طرفدارانم بود كه بايد به محبت ها و توجه ايشان پاسخ مي دادم. بعضي از آنها معتقد بودند كه داشتن يك آلبوم موسيقي با عكس هاي حرفه اي در قالب يك اثر كامل و اوريجينال كه با تصاوير جديد خواننده و آهنگسازان و نوازندگان و فعالان يك اثر هنري منتشر شود، موجب آشنا شدن جامعه با هنرمندان و به نوعي قدرداني از تلاش گروهي مي شود كه براي ساختن يك اثر هنري تلاش مي كنند.“
فريده با اشاره به آلبوم تازه ي خود كه هم اكنون منتشر شده و در اختيار علاقمندان است، مي گويد: ”در آلبوم جديدم كه شانزده آهنگ در آن اسـت، بـا هنـرمندان محبوب و عزيزي همكـاري داشتـه ام از جملـه: شهيـاد عـزيز، جمشيد گرگاني، موسي خواننده رپ كه داخل ايران با من همكاري كرد، حميد دياني مدير و مالك استوديو HD ‌ كه هميشه به من ياري رسانده است و البته بايد اضافه كنم كه تنظيم سه اثر در آلبوم جديدم هم ماحصل ذوق و هنر اوست. عارف حقيقي، علي تحويليان، پارسا حـسـنـي، اكبر آونج، سرژيو و فريبرز دوست هنرمند و عزيزم كه از ديگر همكاران من در آلبوم تازه ام بودند.“
فريده ادامه مي دهد: ”شش ويديوي اين آلبوم را Alec Cartio و ”بهنام مكري“ توليد كرده اند كه واقعاً ديدني و زيباست و طراحي جلد CD و هماهنگي كارها هم به عهده دامون گلريز بوده است كه جا دارد همين جا ضمن تبريك سال نو به همه آنها از زحمات يكايكشان قدرداني كنم.“
فـريـده بـا اشـاره بـه تأثيري كه جامعه و مخاطبان روي كار يك هنرمند مي گذارند مي گويد: ”در آلبوم جديد يك ويديوي ويژه اي هـسـت كه با توجه به عكس ها و ويديوهاي سلفي كه مردم از خودشان مي گيرند تهيه كرده ام. در اين ويديو آهنگي را كه دوست داشته ام با خود زمزمه كرده ام و در همان حال و هوا هم ضبط كرده ام كه بي هيچ واسطه اي آن حال و هوا را با هوادارانم به اشتراك گذاشته ام.“
فـريده در ادامه صحبت هاي خود تبريك هاي صميمانه نوروزي و تشكر ويژه خود را از بوتيك Chez Moi‌ و خانم ويدا به خاطر زحماتي كه براي او متقبل شده اند مطرح مي كنـد و مـي گويد: ”كار هنري يك كار تيمي است، ده ها نفر تلاش مي كنند تا اثري ساخته شود كه در دقايق شادي، غم، عشق، محبت و حتي تنهايي و درد، همنشين يك انسان باشد. پس جا دارد در شيرين ترين دقايق سال كه هـمانا نوروز است به ياد همه ي اين عزيزان باشيم.“
فريده گيوه چي كه اين روزها مهمان لس آنجلس است در پايان ضمن تشكر از خوانندگان ”مجله بين المللي تهران“، مي گويد: ”دلم مي خواهد از ”شهبد نوري“ عزيز و همسر گل شان خانم ”مستانه اختبار نوري“ كه واقعاً يك فرشته حـقـيـقـي هستند تشكر كنم و اضافه كنم كه داشتن دوستاني مانند خانواده نوري و همچنين ”افـسـانـه دوسـت“ عزيزم كه در اين سال ها هميشه يار و ياور من بوده است،
مرا براي ادامه فعاليت هاي هنري مصمم كرده و بيش از قبل دلـگـرم مـي كـنـنـد. سـال نـو بر همه ي شما خـوانـنـدگان خوب ”مجله بين المللي تهران“ مبارك باد
شهبد نوري

Mar 13

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 921 U.S.A.

921 copy

Feb 27

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 920 U.S.A.

Shahbod Noori 920

Feb 13

Tehran International Bi-Weekly Magazine Issue No. 919 U.S.A.

919

Older posts «

Follow

Get every new post on this blog delivered to your Inbox.

Join other followers: