Jan 22

Tehran International Weekly Magazine Issue# 965

image image
•‌در شهر فرشته ها و در ميان موج ايرانياني كه به آمريكا مهاجرت كرده اند مي توان با غرور از يك مادر و دختر ايـراني سخن گفت كه در حرفه مقدس پزشكي از جمله چهره هاي شاخص اين رشته به شمار مي روند. اين مادر و دختر هـر دو جراح دندانپزشك هستند و در جراحي لثه تخصص دارند. ‌ ‌
آنها نه تنها در كاليفرنيا بلكه شايد در مـيان بيشتر مليت ها اولين مادر و دختري باشند كه در يك رشته و در يك دفتر پا به پاي هم قدم برمي دارند و علاوه بر خدمات رساني در حوزه كاري خودشان با بستن بار سفر به آفريقا مي روند تا به كودكان ، زنان و مرداني كه در قاره سياه نياز به خدمات دندانپزشكي و جراحي دهان و لثه دارند كمك كنند. ‌ ‌
مادر ،”فريده امين‌“ ‌(امين صادقيه) نام دارد و يك تجربه پر ثمر سي ساله را در دندانپزشكي پشت سر گذاشته است. او در سال 1976 از دانشگاه ملي تهران مدرك دندانپزشكيDDS‌‌ خود را دريافت كرد و با در دست داشتن بورس تحصيلي راهي دانشگاه كاليفرنياي جنوبي شد و در سال 1980 تخصص خود را در جراحي لثه از ‌ USC‌دريافت داشت.
دكتر فريده امين در همين سال ها دخترش رعنا را كه هم اكنون در دفتر او پا به پاي مادر به معالجه دهان و دندان بيماران مي پردازد، به دنيا آورد و در سال 1981 به ايران بازگشت تا خدمات خود را در اختيار هموطنان خود قرار دهد. او در اصفهان درهاي مطب خود را به روي بيماران گشود و همزمان نيز در دانشگاه اصفهان به تدريس پرداخت. اما گردش زمانه طوري بود كه او بار ديگر در سال 1986 به لس آنجلس بازگشت و ضمن تكميل رشته هاي خود در كاشت دندان در موسسه بين المللي ايمپلنت، توانست به عنوان دستيار پرفسور در دانشگاهUSC به تدريس مشغول شود. پس از آن در سال 1989 دكتر فريده امين مطب خود را افتتاح كرد و همزمان با اداره امور زندگي به معالجه بيماران پرداخت و به تدريج دفتر او به دو شعبه در Chatsworth‌ و Thousand Oaks افزايش يافت. ‌ ‌
در اين زمان دكتر فريده امين صاحب دو دختـر و يـك پسـر شـده بود كه هر سه به تحصيلات خود ادامه مي دادند و رعنا پس از گـذراندن دوره دندانپزشكي ‌ از شيكاگو و گرفتن تخصص خود از دانشگاه اينديانا به مادر پيوست تا به عنوان اولين مادر و دختر ايراني ”پريودنتيست“ دردو مطب در خدمت بيماران لثه باشند.
دكتر فريده امين ضمناً اولين بانوي ايراني بود كه توانست از دانشگاهUSC‌ و در رشته جراحي لثه تخصص خود را دريافت دارد و در خدمت بيماراني باشد كه با مشكل لثه روبـرو شـده اند. او هم اكنون عضو هيات علمي باليني دانشكده دندانپزشكي USC ‌و گـروه ‌ تـخـصـصـي ”پريودنتولوژي“ مي باشد.
گـويـا بـيـماران دكتر فريده امين گاهي اوقات از وي ‌مي پرسند چه زماني تصميم به بازنشستگي داريد و او با لبخندي پاسخ مي دهد: اگر سلامتي ام اجازه دهد، من تصور نـمـي كنم كه به طور دائم بازنشسته شوم. حتي اگر روزي در مطب خودم كار نكنم ، هـدفم ايـن اسـت آنـچه آموخته ام و آنچه توانايي انجامش را دارم را در اختيار جامعه بشري جهاني قرار دهم و آرزو من اينست كه روزي دوبـاره هـمـراه گـروهي از پزشكان و دندانپزشكان عازم ايران شده و به هموطنان نيازمند خود خدمت كنم .
دكتر رعنا شاهي ‌ ‌
دكتـر ”رعنا شاهي“ (غازان شاهي) كه متـولـد آمريكاست و تحصيلات خود را با موفقيت به پايان رسانده، ابتدا ليسانس خود را در روانشنـاسـي و كـارشنـاسـي ارشد در زيست شناسي دهان و دندان از UCLA‌به دست آورد و سپس براي كسبDDS‌خود به دانـشـگــاه ”ايلـينـوي“ شيكـاگـو رفـت. او همچنين در مركز پزشكي دانشگاه ”لويولا“ به مدت يكسال دوره ا~موزشي خود را ديد و سپـس از دانشكـده دنـدانپـزشكـي دانشگاه اينديانا تخصص خود را در بيماري هاي لثه و ايمپلنت گرفت. ‌ ‌
او در حــرفــه اش دسـت بـه ابتكـارات جـديدي در علم پزشكي در رشته دهان و دندان زده كه با تحسين مراجع علمي روبرو شده و در سال 2015 نيز با بازگشت به لس آنجلس فعاليت خود را در مطب هاي مادرش آغاز كرده است. ‌ ‌
آنها پا به پاي يكديگر در جهت اهدافشان كه خدمت به بيماران است، قدم برمي دارند و حتي خدمات خود را به مردمان نيازمند دنيا و همراه پزشكان بدون مرز توسعه داده اند.
دكتر رعنا شاهي شخصاً تاكنون چهار بار به كشورهاي مثل آفريقا و امريكاي جنوبي سفر كرده و در ماه دسامبر گذشته نيز همراه تيـم هـاي پـزشكـي بدون مرز با مادرش به ”كامبوجيا“ رفتند كه در مدت شش روز به معالجه 2800 بيمار پرداختند. مادر و دختر هـر دو معتقدند كه هر روز بايد خود را با نـظرات و تكنيك هاي علمي داده شده كه مرتب در حال توسعه است تطبيق دهيم و با دريافتن متدهاي جديد در خدمت بيماران دهان و دندان باشيم. ‌ ‌
اخيراً دكتر رعنا شاهي موفق به دريافت برُد تخصصي جراحي لثه از جامعه جراحان لثه آمريكا شده است.
از اين رو بيماراني كه با بيماري هاي دهان و دندان روبرو هستند و نياز به جراحي لثه دارند مي توانند با اطمينان به هر يك از مطب هاي اين مادر و دختر افتخار ايراني مراجعه كنند تا با دهان و دندان سالم به زندگي ادامه دهند. ‌

Jan 21

Infiniti of Beverly Hills

image

Jan 15

Tehran International Weekly Magazine Issue 964

image

‌‌• درهاي مطب دكتر رودي رضا زاده كه داراي سه برد تخصصي و فوق تخصصي در بيماري هاي قلب و عروق است در
‌ Westwood Medical Clinic ‌به روي ايرانيان مقيم لس آنجلس بزرگ باز شده و بيماران قلب و عروق مي توانند در شهر فرشته ها از دانش و تجربه هاي دكتري كه استادي دانشگده پزشكي كلمبيا – نيويورك را به عهده دارد، بهره مند شوند. ‌ ‌
<دكتر رودي رضا زاده> تنها به خاطر تجربه هاي پر ثمرش در زمينه بيماري هاي قلبي معروفيت نيافته، بلكه او ايران وطن پرستي است كه از سال 2004 رژه معروف نوروزي ايرانيان را به نام ”پرشن پرايد“
Persian Parade ‌در نيويورك بنيان نهاد و با انجام آن قلب ايرانيان و آمريكائيان را به شوق انداخت.
برنامه پرشن پرايد در نيويورك يكي از نمونه حركت هاي جنجال آفرين ملي و ميهني ايرانيان در خارج از كشور است كه هر سال با موفقيت و استقبال فراواني در نيويورك انجام مي شود و رسانه هاي آمريكايي مشتاقانه به آن اشاره مي كنند. ‌ ‌
حال براي آنكه با دكتر رودي رضازاده بيشتر آشنا بشويم، پاي سخنان او مي نشينيم تا با هدف ها و برنامه هاي او آشنا شويم. ‌ ‌
دكتر رودي رضازاده مرا به اتقاق مدير مجله تهران به دفتر كارش در وست وود دعوت مي كند و پس از پذيرائي گرم كه حال و هواي كاملا ايراني دارد توضيح مي دهد كه در روزهاي تعطيل كريسمس و ژانويه سخت مشغول كار بوده تا تجهيزات پزشكي كامل و جديدي را كه سفارش داده، به موقع مورد بهره برداري قرار گيرد. ‌ ‌
او مي گويد: من سال ها بين لس آنجلس و نيويورك در رفت و آمد بودم تا با بيمارستان هاي يو سي ال اي، سيدرساينا و كلمبيا تبادلات علوم پزشكي صورت گيرد. به همين دليل با خلق و خوي ايرانيان مقيم لس آنجلس آشنا هستم و مي دانم كه آنها به چه چيزهايي نياز دارند. به همين دليل دستگاه هاي جديدي براي تشخيص بيماري هاي قلب و عروق و ليزر كردن رگ هاي پا سفارش داده ام كه در حال نصب است تا بتواند پاسخگوي بيماران عزيز باشد. ‌ ‌
از دكتر رضازاده مي پرسم: يكي از خواسته هاي بيماران معمولا اين است كه با دكتر خود ارتباط دوستانه اي در مطب داشته باشند تا بتوانند راحت و در فرصت كافي مشكلاتشان را بيان كنند. نظر شما چيست؟ ‌ ‌- اتفاقاً سئوال بسيار جالبي را مطرح كرديد كه من آن را سر لوحه كار خود قرار داده ام. يعني با بيمار خود رابطه اي برقرار كنم كه بتواند با خيالي آسوده صحبت كند. چون در همين گفت و گوهاست كه علت يك بيماري آشكار مي شود و مي توان با آن مبارزه كرد. من تنها به معاينه و آزمايشات پزشكي اكتفا نمي كنم. بيشتر دردها در سخناني نهفته شده كه اگر از زبان مراجعه كننده شنيده نشود، همچنان پنهان مي ماند و بيمار معالجه كامل نمي شود. بنابراين بايد با بيمار سخن گفت و گفته هاي او را با دقت شنيد. ‌ ‌
* آقاي دكتر از خودتان بگوئيد. كجا متولد شديد؟ كجا درس خوانديد؟ چه شد كه به قلب راه يافتيد؟ معالجه بيماي هاي قلبي چگونه به فكر شما راه پيدا كرد؟ ‌ ‌
– گفتگو با شما برايم جالب است. مرا به گذشته ها مي بريد. وقتي مي گوئيد چه شد به قلب راه يافتيد؟ مرا به زماني مي بريد كه قلبم از شنيدن خبر درگذشت بيماران قلبي، مي گرفت و به خودم مي گفتم چرا؟ ‌ ‌
– اين گفتگو براي من هم جالب است. چون با دكتري صحبت مي كنم كه قلب رئوفي دارد. قلبش دو جانبه مي تپد. هم براي وطن هم براي بيماران. خب بگوئيد كجا متولد شده ايد؟ ‌ ‌
– رودسر. شمال زيبا كه خاطرات آن را با طبيعت زيبايش هرگز فراموش نمي كنم.
* هيچ ايراني نمي تواند، شمال را فراموش كند. ‌ ‌
– در رودسر به مدرسه رفتم. در تهران ادامه دادم و سال 1974 وارد آمريكا شدم تا با آموختن پزشكي در خدمت مردم باشم. دبيرستان و دانشگاه را در آمريكا تمام كردم. در سال 1990 متخصص داخلي شدم. در سال 1993 تخصص خود را در زمينه بيماري هاي قلب از دانشكده پزشكي دانشگاه كلمبيا گرفتم كه در دنيا در زمينه بيماري هاي قلبي درجه اول است. من در اين دانشكده درس خواندم و شاگرد بودم و اكنون نيز به عنوان استاد در آن به فعاليت مشغولم. در همان منطقه نيز دفاتر خود را براي پذيرش بيماران باز كردم. بيشتر مراجعه كنندگان من بيماراني بودند كه براي عمل چهارم قلب نزد من مي آمدند. زيرا عمل هاي قبلي برايشان رضايت بخش نبود. مراجعه كنندگان تنها از نيويورك نبودند بلكه از سر تا سر آمريكا از دفتر من وقت مي گرفتند. ‌ ‌
* آقاي دكتر روي ديوارهاي دفترتان مي بينم كه داراي سه برد تخصصي داخلي و فوق تخصصي در بيماري هاي قلب و عروق از دانشگاه كلمبيا هستيد و در اين زمينه بيش از 25 سال تجربه داريد كه به تائيد مراكز معتبر پزشكي رسيده است. علاوه براين موارد چه كمكي مي توانيد به بيماران كنيد؟ بيماراني كه با مشكلات جنبي اين بيماري هاي قلب و عروق سر و كار دارند؟ ‌ ‌
– سئوال جالبي را مطرح كرديد. دفاتر من براي كنترل قند خون با روش هاي جديد به روي مراجعه كنندگان باز است. رژيم غذايي، پيشگيري از سكته هاي قلبي و عروقي، گرفتگي رگ هاي قلب و عروق، درمان تنگي نفس، فشار خون، پيشگيري از سكته هاي مغزي، درمان كلسترول، سرگيجه، تشخيص اختلالات ريتم قلب، ناراحتي دريچه هاي قلب و درمان خستگي و درد پا از جمله معالجاتي است كه توسط تيم پزشكي ما صورت مي گيرد. به زودي نيز دفتري را در ولي افتتاح خواهم كرد تا مراجعه كنندگان ساكن ولي براي آمدن به مطب ما راه درازي را در ترافيك تا وست وود طي نكنند.
* خب آقاي دكتر، از قلب پزشكي بيرون آئيم و به سراغ قلب ملي و ميهني برويم. چه شد كه به فكر رژه نوروزي افتاديد؟ ‌ ‌
– شرايط سياسي ايران را به خوبي مي دانيد. شرايطي كه ما را از فرهنگ و آداب و رسوممان هر سال دور مي سازد. به همين دليل خواستم آنچه را كه از دست داده ايم و يا در حال از دست دادن هستيم، دوباره زنده كنم. اين بود كه به فكر رژه نوروزي افتادم و آن را به نام Persian Parade ‌در نيويورك به ثبت رساندم. ياران من علاوه بر همسر عزيزم، آقايان دكتر ضياء قوامي و همسرشان، دكتر شاهرخ احكامي و همسرشان و دكتر اسدي با همسرشان بودند كه با هم دست همكاري داديم. ‌ ‌
وقتي تصميم به انجام چنين كاري گرفتم براي آنكه هدف را بشكافم و همه را در آن مشاركت دهم از فعالان اقتصادي و فرهنگي منطقه نيويورك دعوت كردم تا يك جلسه شورايي تشكيل دهيم. اما با آغاز برخوردها و مخالفت ها كه برايم بسيار سخت و دردناك بود، منصرف شدم و با يارانم به سراغ سيتي و پليس رفتم. وقتي طرحم را با آنها در ميان گذاشتم استقبال كردند كه براي همگي ما مژده خوبي بود و نخستين رژه در 20 مارچ 2004 در خيابان هاي نيويورك به راه افتاد. پليس خيابان ها را بسته بود و همكاري سيتي و پليس غنيمت بود. رسانه هاي آمريكايي خبر را پوشش دادند و با سر و صدا همراه شد. بدين ترتيب ”پرشن پرايد“ هر سال در نيويورك برپا شد و سال 2006 پرويز صياد هنرمند عزيز به جمع ما پيوست و در سال 2008 هنرمند ديگرمان مري آپيك وارد ميدان شد كه هر كدام بر روي ارابه هايشان فعاليت هاي هنري خود را با لباس هاي محلي ارائه مي دادند. من در اولين برنامه پرچم سه رنگ شير و خورشيد نشان ايران را به دست پليس نيويورك دادم كه او تا آخر برنامه آن را در دست داشت. ‌ ‌
* در حقيقت هنرمنداني كه از آنها ياد كرديد در رژه شركت مي كردند نه آنكه در تأسيس Persian Parade ‌نقشي داشتند؟
– همينطور است. آقاي اردوان مفيد و هنرمندان ديگري هم در رژه شركت كردند. به طور كلي در هر رژه حدود بيست ارابه شركت دارند كه هر كدام سمبل يك استان از كشورمان ايران است. در رژه اول گروه زيادي شركت داشتند كه هر سال بر تعداد آنها افزوده شد به طوري كه در آخرين رژه تعداد شركت كنندگان به 140 هزار تن رسيد. ‌ ‌
* در حال حاضر همكاران شما چه كساني هستند؟ ‌ ‌
– دكتر اسدي با همسرشان، همسرم و فرزندانم. ‌ ‌
* از همسر و فرزندان بگوئيد. ‌ ‌
– همسرم خود را از كار دندانپزشكي كنار كشيده و با بستن مطبش ترجيح داده تا در يو سي ال اي تدريس كند. سه فرزند دارم كه هر سه به كار پزشكي علاقمند هستند. دو پسرانم كه به فرهنگ ايران عشق مي ورزند وارد مرحله پزشكي شده اند و سومي كه دختر است درس مي خواند و خود را براي وارد شدن به مرحله پزشكي آماده مي كند.
* با تشكر از آقاي دكتر رودي رضازاده، دست او را مي فشارم و براي خود و خانواده عزيزش آرزوي موفقيت هاي بيشتر مي كنم. آدرس و شماره تلفن دفتر او را در وست وود در زير مي خوانيد و به زودي نيز شاهد آدرس و شماره تلفن او در منطقه ولي خواهيم بود

Dec 25

Tehran International Weekly Magazine Issue # 962-963

962-3 copy
‌پيام شاياني چهره اي آشنا كه نام او همچون اعتباري بي نظير در زمينه تصادفات و صدمات شديد بدني مبدل شده است.
او بيش از پانزده سال در اين زمينه فعاليت كرده و تجربه رسيدگي به بيش از هزاران پرونده تصادفات و صدمات بدني را پشت سر گذاشته است. او از جمله وكلايي است كه در كارنامه اجرايي خويش، ميليون ها دلار خسارت را براي مراجعه كنندگان دريافت كرده است.
كارنامه او تنها در سال 2015‌ حاوي ميليونها دلار خسارت است كه در نتيجه پيروزي در پرونده هاي دريافتي حاصل شده است. شايد بي سبب نباشد كه شنيده ايم بازشدن يك فايل در دفتر پيام شاياني در واقع مهر اعتباري است كه بر آن خورده است.
تخصص هاي اصلي دفاتر حقوقي ‌پيام شاياني شامل رسيدگي به پرونده تصادفات رانندگي، صدمات بدني، زمين خوردگي، صدمات ناشي از كار، صدمات منجر به مرگ و حمله حيوانات است.
‌پيام شاياني، در كنار داشتن وجدان كاري و اخلاق حرفه اي، در كنار مراجعه كنندگان در صحنه حاضر مي شود و به منظور دريافت غرامت لازم به نفع موكلين از هيچ تلاشي دريغ نمي ورزد.
خود او در اين خصوص معتقد است : ”ما هزاران پرونده ثبت و دريافت مي كنيم اما هر مراجع براي ما اهميت ويژه دارد به شكلي كه انگار فقط اوست و ما معطوف به او هستيم.هر كلاينت نامبر وان است.“
لذا مراجعه به دفاتر حقوقي پيام شاياني، نه تنها به شما در تمامي مراحل ياري مي رساند و بهترين وكلاي فارسي زبان را در اختيار شما قرار مي دهد، بلكه در مقابله با مسايل و مشكلات قانوني و حقوقي از بهترين مدافعان برخوردار خواهيد شد.
اين وكيل كارآزموده، نه تنها در زمينه حرفه اي از اخلاق كاري متعالي بهره مند است، بلكه در برخوردهاي فردي، شخصيت منحصر به فردش متجلي مي گردد. روحيه اي شاد و بشاش، حس مسئوليت پذيري و تعهد حرفه اي و مهرباني دروني، او را به فردي هميار و حامي در تمامي مراحل تبديل مي كند. لذا لازم است تنها يك بار به دفاتر تخصصي وي مراجعه كنيد و از بهترين امكانات و خدمات بهره مند گرديد و به اين خانواده بزرگ بپيونديد.
‌پيام شاياني در اين زمينه توضيحات زير را ارايه مي دهد: <صدمات ساده بدني شامل تصادفات ساده اي است كه در ايالت كاليفرنيا رواج دارد. هدف اصلي وكلا دريافت بالاترين خسارت در كوتاه ترين زمان براي مراجعه كنندگان در اين موارد است. پروسه كار در صدمات ساده بدني، پيچيدگي زيادي ندارد و بعد از مراجعه در مدت زمان كوتاهي مي توان به مقصد رسيد و خسارت را دريافت كرد. متأسفانه در بسياري از موارد، مشاهده مي شود، حتي بعد از ساده ترين صدمه، پرونده موكل با مشكل مواجه شده و دريافت خسارت تا مدت ها ادامه پيدا كرده اسـت. در صورتي كه يك وكيل كارآزموده، بدون هيچ تعللي مي تواند اين پرونده ها را به نتيجه رساند. صدمات شديد بدني، شامل صدمات منجر به مرگ، شكستگي استخوان و صدمات مـغــزي اســت. در ايــن مـوارد، رسيـدگـي تـخـصـصـي تري لازم است و تمركز كاري اصلـي شخص من در دفاتر شاياني به اين بـخـش مـربوط مي شود. رسيدگي به چنين مواردي، از پيچيدگي هاي زيادي برخوردار است و وكلا در اثر تجربه، تخصص و آگاهي، مي توانند پرونده را با قدرت پيگيري كرده و از بهترين نتيجه برخوردار شوند. دفاتر ما با استفاده از متخصصان، وكلا و پزشكان متبحر، در اين پرونده ها به موفقيت هاي چشم گيري دست يافته است و در زمينه بـاز كردن پرونده هاي حقوقي و حضور در دادگـاه، وكلاي ما ترديدي به خود راه نمي دهند و تمامي هزينه ها را تا انتهاي امر تقبل مي كنند. لـذا در اغلب موارد، بدون دريافت هزينه اي، موكلان به نتيجه مطلوب خود مي رسند.پر واضح است كه رسيدگي به پرونده هاي فوق، مدت زمـان بـيـشتري را طلب مي كند. تفاوت اصلي رسيدگي به اين پرونده ها در مقابل پرونده هاي صدمات ساده بدني، حوزه تمركز وكلاست. در پـرونـده هاي صدمات ساده بدني، هدف اصلي انجام كار در كوتاه ترين زمان و دريافت خسارت مطلوب است، اما در پرونده هاي صدمات شديد بدني، زمان فاكتور اصلي محسوب نشده و هدف رسيدن به پيروزي و دريافت بالاترين خسارت است. هـمـان طور كه ذكر شد، رسيدگي به اين پـرونـده ها نيازمند دقت زيادي است، لذا براي حفظ كيفيت كاري، دفاتر ما هر ساله، رسيدگي به تعداد محدودي از پرونده صدمات شديد بدني را تـقـبــل مــي كـنــد. صــدمــات نــاشـي از كـار (W.C)‌.Workers’ Comp‌ شامل هر نوع صـدمه بدني يا روحي رواني كارمندان در حين انجام كار و تعهد خدمت است. رسيدگي به اين پـرونـده ها شامل قوانين خاصي مي شود كه با پرونده صدمات بدني متفاوت است.اين بخش از ديگر بخش هاي تخصصي دفاتر شاياني محسوب مي شود.>
‌ در راستـاي توجه به خواسته هاي مراجعه كنندگان و نياز آنها به آگاه شدن از موارد لازم، بعد از مـشـاهـده خـطـاهاي بسياري كه افراد بعد از مواجهه با صدمات بدني مرتكب مي شوند، ‌پيام شـاياني اقدامي ابتكاري انجام داد و اين كار با استقبال چشم گير هموطنان مواجه گرديد. او با جـمـع آوري، مـصـطلـح تـريـن خـطاهاي افراد، كاتالوگي را تهيه كرده و در اختيار مراجعه كنندگان و هموطنان قرار داده است. در اين كاتالوگ به خطاهاي رايج اشاره شده كه توجه به آنها و جلوگيري از درگـير شدن با اين خطاها، منجر به موفقيت بهترين خواهد شد.
كاتالوگ هاي طراحي شده، در تعداد قابل توجهي چاپ و در اختيار هموطنان قرار گرفت و هـزاران عـدد از آنـهـا در داشـبورت ماشين آنها ماندگار شد.
پيام شاياني،قدر دان همراهي هموطنان عزيز مي باشد و در خلال صحبتهايش عنوان كرد: ”مي خواهم به هموطنانم بگويم دستشان را به گرمي مي فشارم و از آنها تشكر مي كنم كه سبب شدند ما نامبروان شويم.اين يك مسير دوطرفه است كه هم ما با اهميتي به كلاينتها و مراجعين مي دهيم و انر؛ژي اي كه براي پيروزي پرونده ها اختصاص مي دهيم در آن سهيم هستيم و هم مراجعين محترم براي اعتمادي كه به ما دارند. من همواره سعي كرده ام بهترين پاسخ را به اين اعتماد بدهم.مراجعين من بايد با احساس آرامش دفتر مارا ترك كنند.اين حق آنهاست و من از لبخند رضايت بر لبان آنها شادم و پيش مي روم و اين لحظات را با دنيايي عوض نمي كنم.“
”در اين چند سال، در دفاتر ما موارد بسيار بزرگي مطرح و حل شد كه براي ما و مراجعان، پيروزي بزرگي به حساب مي‌آيد.همچنين در سالي كه گذشت، بر تعداد كارمندان دفاتر ما افزوده شد تا خدمات بهتر و با كيفيت تري ارائه شود.ما چندين وكيل و كادري بيش از سي نفر متخصص به همكاري گمارده ايم. امكان ارايه خدمات ما در“ لس آنجلس“ ،“واورنج كانتي“،“وولندهيلز“،“سن ديگو“، ”سن حوزه“و ”گلندل“ افزايش پيدا كرد و براين امكانات ما افزوده است.ما بزرگتر شده ايم و به همين نسبت آماده ارايه خدمات بيشتري هستيم. همچنان با شماره تلفن معروف به ”هفت خوش شانس“ يا 7777-777(-818) پاسخگوي عزيزان هستيم. برنامه‌هاي راديويي ما نيز به روال قبل در روزهاي دوشنبه ساعت 9 صبح، چهارشنبه ساعت 6 بعد از ظهر و يك هفته در ميان، جمعه ساعت 9 صبح ارائه مي‌شود و اين تداوم به علت استقبال بي نظير مردم از آن بوده و بر اساس قانون عرضه و تقاضا، ما به اين خواسته مردم جواب مثبت داده ايم.“
پيام شاياني در رابطه با شيوه فعاليت خود كه منجر به موفقيت اينچنين شده است توضيح مي‌دهد كه: ”راز رسيدن به نتيجه مطلوب، داشتن متخصصان با تجربه در يك تيم است. اغلب موارد بزرگ ما توسط دو يا چند وكيل، متخصصان تصادف، پزشكي و در مجموع ده‌ها متخصص اداره مي‌شود كه باعث مي‌گردد بهترين جواب و نتيجه در دادگاه گرفته شود. با تغييراتي كه در جو حقوقي اتفاق افتاده و بر سخت گيري شركت‌هاي بيمه براي پرداخت خسارات افزوده شده است، داشتن نتايج مثبت، علتي جز دارا بودن تيم متخصص ندارد و من از اين بابت بسيار شادمان هستم چون معتقدم مراجعي كه پا به دفتر من مي گذارد شايسته است بهترين خدمات را دريافت كند.“
پيام شاياني در راستاي آموزش وكلا‌ي تازه كار، هر ساله تعداد زيادي ”اينترن“ از وكلا‌ي فارغ التحصيل ايراني را در دفاتر خود مي‌پذيرد.
آنچه در مجموع در دفاتر حقوقي اين وكيل متعهد جامعه ايراني ديده مي‌شود، علا‌وه بر ارائه خدمات حقوقي، امكان رشد و آموزش به نيروهاي جوان و افزايش آگاهي در جامعه ايراني است.
پيام شاياني به مناسبت نوروز به عنوان اسپانسر در كنار مجله بين المللي تهران قرار گرفته و در روز 13‌مارچ در مراسم باشكوه نوروزي در هتل ارواين،اورنج كانتي حضور خواهد داشت.هموطنان در صورت تمايل به ديدار ايشان و طرح موضوع مي توانند در روز مراسم از اين امكان بهره ببرند.
آقاي شاياني پيام سال نوي خود را به مخاطبين عزيز اينگونه بيان مي كند:“تعطيلات خوبي پيش رو داشته باشيد فقط توصيه هاي ايمني را جدي بگيريد،مشروب زياد ننوشيد مخصوصاً اگر ضرورت رانندگي داريد.در مصرف دراگ نيز همچنين است.شب دير وقت بيرون نمانيد و در مسافرت ها مراقب خود و همراهانتان باشيد.آرزوي سالي خالي از خطر،لبي خندان،لحظاتي زيبا،پول فراوان و آرامش براي جامعه ايراني دارم

Dec 23

Tehran International Weekly Magazine Advertising

22-14 color copy

Dec 23

INFINITI of Beverly Hills

3 page copy

Dec 18

Tehran International Weekly Magazine Issue # 961

22-14 color copy961
• زمان به سرعت مي گذرد و ايرانيان با شور و هيجان در انتظار فرا رسيدن نوروز باستاني هستند تا سال جديد را با شادي و خوشحالي در كنار يكديگر بگذرانند.
تا ماه مارچ كه مقارن با به پايان رسيدن ماه اسفند و آغاز فصل بهار است، كمتر از صد روز‌باقي مانده و در چشم بر هم زدني چنين روزي همراه با جشن و سرور ايرانيان فرا خواهد رسيد. به همين مناسبت ”مجله بين المللي تهران“ در تدارك برپايي جشن خيره كننده اي است تا نوروز سال جديد 1395‌ را در كنار هموطنان خود گرامي بدارد.
اين جشن كه در نوع خود بي نظير خواهد بود و در حقيقت نوزدهمين جشنواره ”مجله بين المللي تهران“ است، از آنجا كه هموطنان جنوب كاليفرنيا كمتر با مسئولان و چهره هاي خدماتي خود كه اكثراً در لس آنجلس اقامت دارند، تماس رو در رو دارند، در هتل مجلل و زيباي ارواين در منطقه ايراني نشين ارواين برگزار مي شود تا ساير ايرانيان نيز كه در اورنج كانتي، ساندياگو و در مناطق جنوبي كاليفرنيا زندگي مي كنند، بتوانند در اين جشن بزرگ ملي شركت كرده و جشن نوروز را در كنار هموطنان خود برگزار كنند.
اين جشن با همكاري مشاغل ايراني و چهره هاي مطرح در امور خدماتي برپا مي شود و مي توان از آن به عنوان بزرگترين نمايشگاه مشاغل ايراني در منطقه ارواين ياد كرد. در اين جشن، صاحبان مشاغل با ارائه محصولات خود و معرفي فعاليت هاي دفاتر خدماتي به سوالات بازديدكنندگان از نمايشگاه پاسخ خواهند داد و حتي با آنها عكس يادگاري خواهند انداخت.
چهره هاي مطرح در امور توليدي، طبابت، وكالت، حقوقي، بانكي، فرهنگي، رسانه اي، تصادفات و ساير مشاغل، آمادگي خود را اعلام كرده اند تا با حضور در جشن باشكوه نوروزي و نمايشگاه بزرگ مشاغل در كنار هموطنان خود باشند و از نزديك با آنها به گفتگو و تبادل افكار بپردازند.
گروه بزرگي از هنرمندان مردمي و محبوب جامعه ايراني، در اين جشن شركت دارند تا با اجراي برنامه هاي شاد و هنري خود روز بسيار زيبا و خوشحال كننده اي را براي آنها به يادگار بگذارند تا خاطره آن فراموش نشدني گردد. اين هنرمندان عبارتند از:
گروه جنجالي مازيار مافي : چهره اي كه تا همين اواخر به عنوان وكيل مجرب و كارآزموده در كنار بسياري از هموطنان و غير ايراني ها قرار گرفته بود و در مصايب دادگاهي ياريشان كرده بود و حالا با تشكيل گروهي از جوانان مستعد وارد عرصه موسيقي شده.گروهي كه به گفته خود ايشان با دقتي فراوان و صرف زماني پنج ساله دور هم جمع شده اند .اين گروه تازه وارد باعث تعجب همگان شده و در همين مدت زمان كم خوش درخشيدند. داريوش داوودي،مرادخجسته نژاد،كاوه ضابطي،جورج طاطاووسيان نوازندگان و آهنگسازان اين گروه حرفه اي هستند.
امير اسدي: جوان خوش چهره و خوش صدايي كه در محافل هنري خيلي خوب درخشيده. لبخندي مداوم بر چهره دارد و وقتي از نزديك با او گفتگو مي كني دنيايي مهرباني و صميميت هديه مي گيري .شايد شلوغي بيش از حد برنامه هاي هنر اش به دليل همين روحيه شاد و مهربان اش باشد چراكه كثرت حضور او در ميهماني ها، مجالس و عروسي ها ساعت فراغت برايش باقي نگذاشته است.حال او با پيوستن به جمع مراسم نوروزي مجله تهران بدون شك ساعات شادي را براي دوستدارانش خواهد ساخت.
احد آقاسي: هنرمندي كه يادآور عزيز ماندگار، آقاسي مشهور است. احد آقاسي همان كسي است كه سبب شده تا وقتي دلمان براي اجراهاي زنده ياد هنرمند تنگ شود قدم به اجراهاي او بگذاريم تا دوباره اين صداي به گوش آشنا و شاد را از نزديك بشنويم.اتفاق جالبي كه در اجراهاي احد آقاسي مي افتد اين است كه به محض آغاز موسيقي و آواز او ناگهان بسان بمبي پرانرژي عده زيادي دستمال به دست به رقص مي پردازند.
آرتور: خاطره سازي از نسل گذشته. صدايي به گوش آشنا كه با شنيدن آن مي تواني چشمانت را ببندي و هنرمند محبوب و شهير، زنده ياد ويگن را تصوير كني . آرتور با اجراهاي خود لحظاتي از سالهاي دور و شيرين را به مخاطبينش هديه مي كند.
بيژن آريا: هنرمندي محبوب و هميشگي. صدايي مخملي و اجراهايي دوست داشتني و سراسر انرژي از او به ياد داريم .خواننده اي كه هميشه در صحنه بوده و هست و علاقه به هموطنان را خيلي خوب نشان داده و در اين مسير موفق بوده است.
السيد: نامي آشنا و دوست داشتني براي نسلهاي مختلف. او كه با صداي گرم و چهره شيرينش به زبانهاي مختلف نيز مي خواند از موفقيت و درخشش خاصيدر سبك پاپ برخوردار است و ميزان علاقه هوادارانش دليلي بر اين مدعاست. السيد همواره با دقت خاصي كه براي نظارت بر آهنگسازي و ترانه هايش به خرج داده بهترين نتيجه را در نوع خود به مخاطبينش هديه كرده است و حال در آستانه نوروز، براي سال نو هموطنان لحظاتي شاد تدارك ديده است.
تهران:جواني كه در نگاه اول بازيگوش به نظر مي رسد اما درست در همان لحظه شمارا غافلگير مي كند. او يك هنرمند استند آپ كمدي موفق به شمار مي رود. رشته سختي در اجراي زنده براي خود انتخاب كرده اما هوش سرشار و قدرت بداهه گويي بي نظيرش همواره ياريگر او بوده و هست. تهران كه ايراني -آمريكايي است خود را ايراني مي داند و باتسلط به زبان فارسي لحظات بي نظيري خلق مي كند.
جان طالبي:چهره اي آشنا و نامي آشنا تر در اجراهاي زنده. گيتاريست محبوب و حرفه اي كه با حضور خود در جمع نوازندگان وخوانندگان و همراهي آنها و نتهايي كه مي نوازد در ساختن فضايي مملو از شادي نقشي پررنگ ايفا مي كند.جان طالبي با لبخندي كه هميشه بر لبخند دارد و چهره اي بسيار خونسرد ،وقتي روي سن قرار مي گيرد با تخصصي كه در نواختن ساز دارد مي تواند مخاطب را ميخكوب كند. بخصوص در اجراهاي زنده و تعدد خوانندگان اين تخصص او بيشتر خودنمايي مي كند.
ليئون: او را با مهارت انگشتانش مي شناسيم كه بر كلاويه هاي كيبورد مي نشينند و آواهاي دلنشيني مي سازند. ليئون همواره بهترين آهنگها را به بهترين شيوه نواخته و حس و حال مخاطبين حاضر در جمع اين را ثبات كرده است .
دي جي جوليوس: همراهي او با اين گروه هنرمند اتفاق خوبيست. جوليوس كه از او به عنوان بهترين دي جي ياد مي كنند و به حق لقب درستي براي اوست با حضور خود در مراسم با شكوه نوروزي كنارهنرمندان خواهد بود و در تمام مدت روز با برنامه هاي شاد خود به جشن نوروز باستاني حال و هواي زيباتري مي دهد.
مجريان برنامه :
دكتر مهدي آقا زماني كه به اجراهاي موفق خود و تسلط خاص بر ادبيات فارسي و همچنين مسايل روز شهرت دارد.او اين توانايي را به دليل حضورساليان در مطبوعات و كارنامه درخشانش درنوشتن با خود همراه دارد .اوبداهه گوي حرفه اي است و ارتباط با مخاطب را خوب مي داند شايد دليل دلچسب بودن اجراهاي او هم همين باشد.
اردوان مفيد:نامي بسيار آشنا و چهره اي بسيار محبوب. هنرمند ارجمندي كه سوابق درخشان نويسندگي،بازيگري و كارگرداني او بر همگان آشكار است.نگاهي به كارنامه حرفه اي او اين انگيزه را در مخاطب ايجاد مي كند تا از نزديك با او آشنا شود. اردوان مفيد با علاقه فراوانش به جامعه ايراني همواره در مناسبات و مراسم ويژه با اجرهاي زنده و موفق كنار مخاطبين بوده و هست و حال نيز در جشن با شكوه نوروز باستاني اجرايي متفاوت خواهد داشت.
جشن از ساعت يازده صبح تا هفت بعد از ظهر در روز يكشنبه 13‌ مارچ ادامه خواهد داشت. ورودي براي اين جشن براي هر نفر ده دلار و پاركينگ فقط 5‌ دلار درنظر گرفته شده كه براي برپايي چنين جشن بزرگي در استقبال از نوروز باستاني، هزينه گراني نيست.
علاوه بر برنامه هاي اقتصادي و هنري كه با شادي و آگاهي همراه است، براي بازديد كنندگان از جشن نوروزي ”مجله بين المللي تهران“ كه از يك حركت فرهنگي و اقتصادي حمايت مي كند، جوايزي در نظر گرفته شده كه به مانند جشن هاي قبل از بدو ورود و به قيد قرعه به برندگان اهدا خواهد شد.
صاحبان مشاغل از هم اكنون مي توانند براي رزرو غرفه هاي بازرگاني با دفتر ”مجله بين المللي تهران“ تماس بگيرند

Dec 11

Tehran International Weekly Magazine Issue # 960

960
• وقتي سخن از خوشبختي يا موفقيت به ميان مي آيد، نا خودآگاه تعاريف متعددي در قالب ها و اندازه هاي مختلف به ذهن هجوم مي آورند. هر كدام از ما تعريفي جدا بر اساس تجربيات شخصي، باورها، فرهنگي كه در آن بزرگ شده ايم وفاكتورهاي ديگر براي خود داريم. اما چقدر آن چه براي خود ترسيم مي كنيم را دست يافتني مي بينيم و از همه مهمتر براي دستيابي به آن چه مي كنيم؟
در دنياي امروز، مسيرهايي هستند كه رقبا و افراد متعددي درآن در حال دويدن و تلاش هستند و قطعاً تلاش همگي ستودني است اما در ميان هياهوي امروز، رسيدن اخباري گاهي شوكي را سبب مي شود. اخباري كه گاهي حتي شيريني آن براي شنونده تا مدتها باقي خواهد ماند و دونده مزبور را تشويق و تحسين خواهد كرد. ‌ ‌
”نازنين افشين جم“ بي شك از اين دسته رهروان است . او با قدم هاي سنجيده و صحيح خويش موفقيت و خوشبختي را به خود هديه كرده است. نام او شايد به عنوان مدل ويا دختر شايسته براي خيلي ها آشنا باشد، اما شيريني ماجرا براي شنونده دقيقاً اينجاست كه پرده از ديگر بخشهاي زندگي موفق او برداشته ميشود.
نازنين رشته هاي مختلفي را پيموده و در آنها موفق بوده است كه مي توان از آن جمله به موسيقي و خوانندگي اشاره كرد. افشين جم پس از طي مراحلي در زندگي و رسيدن به مرحله شهرت نسبي در جامعه، از امكانات موجود خود بهره گرفته تا براي همنوع خود قدمهاي مثبتي بردارد. او فعال حقوق بشر است. مسيري كه با توجه به ايراني بودن، خالي از ماجراها نيست. نازنينِ زيبا با قلب بزرگ خود به زني هم نام خود در ايران، زندگي دوباره بخشيده و اين در كارنامه درخشانش ثبت شده است.
نازنين افشين جم متولد 22 فروردين 1358 برابر با 1979 ميلادي در تهران است. او خواننده، ترانه سرا، آهنگساز، فعال بين‌المللي حقوق بشر، مدل و بازيگر ايراني-كانادايي است كه عنوان دختر شايسته‌ي كانادا و مقام دوم دختر شايسته» دنيا را نيز كسب كرده‌است. اين همه عنوان كه دستيابي به هركدام به تنهايي نيز دشوار است. او نشان داده كه مي شود.‌
نازنين در سال 1981 به همراه خانواده» خود به كشور كانادا مهاجرت كرد. پس از پايان دبيرستان به دانشگاه “بريتيش كلمبيا” رفت و ليسانس خود را در رشته» “روابط بين‌الملل” و “علوم سياسي” دريافت كرد و سپس تحصيلات خود را در پاريس و انگلستان ادامه داد. او پس از پايان تحصيلات تاكنون با صليب سرخ و سازمان عفو بين‌الملل همكاري مي‌كند.
وي در سال 2003 عنوان دختر شايسته كانادا را كسب كرد و در همان سال در مسابقات ”ميس ورلد“ كه در شهر ”سانيا“ در كشور چين برگزار مي‌شد شركت كرد. او در آن‌جا پس از ”روزانا ديويسون“ (نماينده ايرلند) به مقام دوم رسيد.
نازنين برخلاف خيلي هاي ديگر كه وقتي مسيري تخصصي براي فعاليت اجتماعي در نظر مي گيرند از زندگي شخصي و عاطفي دور مي افتند، اتفاقاً به اين بخش نيز توجه ويژه اي داشته است. چه در تشكيل زندگي مشترك و چه در انتخاب همسر و همچنين انتخاب مادر شدن كه به نوبه خود براي يك مدل زيبا تصميم با اهميتي است. افشين جم درروز 14 دي سال 1390 در مراسمي خصوصي در مكزيك، با “پيتر مك‌كي” وزير دفاع كانادا ازدواج كرد و در 1 آوريل 2013 صاحب پسري به نام “كيان آلكساندر” شد. نازنين كه حس خوب مادر شدن را زيبا يافته بود، براي دومين بار اين موهبت را به خود و خانواده اش هديه كرد و دومين فرزندش را نيز بدنيا آورد. او اين روزها مشغول تزئين و چيدن درخت كريسمس به همراه “والنتياي” كوچك است. او پس از تولد والنتيا خيلي ساده اين شادي را با دوستان و دوست دارانش قسمت كرد و نوشت:
”ممنون از همه شما عزيزان براي تبريك هاي صميمانه تان. ما خوبيم. من و پيتر سرشار از شادي هستيم.“
والنتياي كوچولو در بيمارستان “آبردين در گلاسكو”، ”نوا اسكوشيا“ سپتامبر 29 در 09:16 با وزن 7 و 11 اونس متولد شد.
من يك بارداري بسيار فوق العاده و زايماني آسان داشتم. ما همينجا سپاسگزاري خود را از تمام كاركنان پزشكي فوق العاده در آبردين اعلام مي كنيم كه خيلي ما را حمايت كردند. با ورود والنتيا احساس بركت مي كنيم و همچنين برادر بزرگتر او نيز خوب و شاد است. ما نام والنتيا را به اين خاطر انتخاب كرديم كه براي نخستين بار در جزاير والنتيا، پيتر از من خواستگاري كرد و همچنين خانواده پيتر در آنجا ريشه دارند.”
والنتيا يعني شجاع، سالم و قوي. اين زوج هشيار و مهربان، همچنين نام مياني كودك را “ماكاژا” گذاشته اند كه برگرفته از “ماكا “و “ژاله” نام مادران پيتر و نازنين است.
شايد دانستن اين نكته خالي از لطف نباشد كه علاقه نازنين به خانواده اش و همچنين حضور پسر كوچشان، باعث شد تا ”پيتر مك كي“ شغل حرفه اي اش را كنار گذاشته و ديگر كانديد نشود، تا بتواند زمان مفيد بيشتري را كنار آنها باشد. او در گفتگويي بيان كرد: “من اين تصميم را زماني گرفتم كه از سفر برگشته بودم. وقتي با چمدان هايم به چهارچوب در خانه رسيدم، پسر دوساله ام به سمتم دويد تا گرم با من خداحافظي كند، چرا كه فكر مي كرد باز دارم مي روم.”
فعاليت افشين جم در زمينه حقوق بشر، بيشتر مربوط به مسائل ايران است. وي در سال 2007 ميلادي فعاليت براي آزادي دختري نوجوان و هم‌نام وي، كه در ايران به اعدام محكوم شده بود و پيشتر سخن از آن گفتيم، كمپيني را ايجاد كرد كه مورد توجه رسانه‌ها و مردم كشورهاي جهان بخصوص كانادا قرار گرفت و در نهايت به آزادي “نازنين فاتحي” انجاميد. وي از فعالين حقوق زنان و بشر در ايران است و از يك رفراندوم آزاد براي تشخيص نوع حكومت توسط اراده مردم حمايت مي‌كند. وي از يك نظام آزاد سكولار مبتني بر اعلاميه جهاني حقوق بشر حمايت مي‌كند.
در زمينه موسيقي، افشين جم در 24 آوريل 2007 اولين آلبوم خود با نام “يك‌روزي” با موضوعي سياسي در مورد مسائل ايران و تلاش جوانان ايراني براي كسب آزادي را وارد بازار آمريكا كرد. اين آلبوم پانزده آهنگ و ترانه به زبان‌هاي انگليسي و فارسي دارد.‌‌
وي همچنين بازيگر و خلبان نيز هست و گواهي پرواز با هواپيماي موتوري و گلايدر را دارد. وي به بالاترين درجات خلباني غير تجاري در كشور كانادا رسيده‌است و به زبان‌هاي فارسي، انگليسي و فرانسوي مسلط است و اسپانيايي را نيز تا حدي مي‌داند.‌
افشين جم اين اواخر در گفتگويي اعلام كرده است كه قصد ساخت فيلم‌هاي مستند را دارد و علاقه دارد كه تبديل به گزارشگري همچون “كريستين امانپور” شود

Dec 04

Tehran International Weekly Magazine Issue # 959

959
• دكتر ”محمدحسن راسخي“ فارغ التحصيل رشته پزشكي از دانشگاه ”پهلوي“ شيراز در سال 1979 است. وي چندين سال با سمت پزشك خصوصي در شيراز و حومه فعاليت كرد و در سال 1986 به همراه خانواده اقدام به مهاجرت كرده و قدم به آمريكا گذاشت.
در سال 1989 وارد State University of NewYork ‌شد و تخصص داخلي راآغاز كرد. يكسال بعد خود را به ”لس آنجلس منتقل“ كرد و ادامه تحصيل داد. تخصص خويش را در سال 1992 از ”كينگ درو مديكال سنتر“ كه وابسته به دانشگاه ”يو.سي.ال.اي“ مي باشد دريافت كرد. وي دوبار موفق به دريافت بورد داخلي شده و سومين بار سال آينده خواهد بود. دكتر راسخي بلافاصله پس از فارغ التحصيلي يعني ازسال 1992 به عنوان متخصص داخلي در شهرهاي مختلف كاليفرنيا و مخصوصاً لس آنجلس مشغول به كار شد. وي هم اكنون با راه اندازي ”مراكز پزشكي كاليفرنياي جنوبي“ ‌ با شرايطي خاص به درمان بيماران مشغول مي باشد.
به بهانه فعاليت اين مراكز تخصصي با او به گفتگو نشستيم. متن زير حاصل اين گفتگوي يك ساعته مي باشد. ‌ ‌
مجله تهران-اين مركز از چه تاريخي و با چه هدفي راه اندازي شده است؟
دكتر راسخي- حدود پنج سال پيش دو مركز درماني در منطقه لس آنجلس شرقي در شهرهاي المونتي و پيكوريو را به عنوان مركز درماني غير انتفاعي افتتاح كرده بوديم و پس از مدتي اين سازمان بزرگ شده و خوشبختانه حدود چند ماه پيش ما سومين مركز پزشكي مان را در شهر ون نايز به نام ”مركز پزشكي كاليفرنياي جنوبي“ افتتاح كرديم. اين مركز خيريه و غيرانتفاعي است و موظف است كه تمام بيماراني كه مراجعه مي كنند را ويزيت كرده و بدون در نظر گرفتن درآمد و نوع بيمه و استطاعت مالي شان آنها را بپذيرد.
اين مركز با همكاري ديگر پزشكان مانند متخصصين زنان و زايمان، دكتراهاي دندانپزشكي، عكس برداري و غيره افتتاح شده و البته كماكان ما در فكر بهبود اين مركز هستيم. در آينده نزديك ما تقريباً مي توانيم تمام متخصصين رشته هاي مختلف را در اينجا داشته باشيم و لازم نيست كه بيماراني كه به اين مركز مراجعه مي كنند به جاهاي ديگري فرستاده شوند مگر در موارد استثنايي كه نيازبه بستري شدن داشته باشند و يا عكس برداري هاي پيشرفته تر مانند ”ام.آر.آي“ و ”كت اسكن“ و ”آنژيوگرام“ و يا ”كارديوكترريزيشن“ ويا عمل هاي جراحي بزرگ نياز داشته باشند.

تهران- بخشهاي مختلف مركز و نوع فعاليت ها ي اين بخشها به چه شكلي است؟
‌ ‌چه رده سني را پذيرش مي كنيد؟
‌ دكتر راسخي- ‌ما اينجا از نوزاد تا افراد مسن را پذيرا هستيم. محدوديت سني نداريم. به همين جهت ما دو سالن انتظار داريم.يكي مخصوص بچه ها و افراد سالم است و ديگري سالن بيماران بدحال تر يا بيماران عفوني است كه اين دو گروه كنار هم در سالن انتظار نباشند و دچار بيماري هاي واگير دار نشوند. خدماتي كه در اين مركز انجام مي شود اگر بخواهم به حالت تيتروار بگويم دندانپزشكي پايه، پركردن دندان و غيره ، دندانپزشكي زيبايي ،سفيد كردن دندانها و ديگر امور مربوط به دندان .بخش اطفال و كليه واكسيناسيون به طور مجاني اينجا انجام مي شود و اگر طفل بتواند از نظر درآمدي واكسن مجاني بگيرد يا اگر بيمه اي داشته باشد كه آن بيمه اين واكسن را پوشش دهد. بخشهاي زنان و زايمان و ارولوژي و…

تهران – جالب است وقتي شما از درمان و بيمار صحبت مي كنيد من از لحن تان متوجه شدم اين موضوعات برايتان بسيار با اهميت است. شيوه درمان شما چگونه است ؟ ‌ ‌دكتر راسخي- بله اين در زندگي من مهمترين موضوع است. ما قبل از هرچيز به عنوان يك انسان بايد ببينيم از نظر سلامتي كجا ايستاده ايم.وضع سلامتي مان در چه حال هست. من از حافظ اينجا وام مي گيرم چون حافظ و غزلياتش را خيلي دوست دارم و در زندگي به كار مي گيرم. حافظ در جايي مي فرمايد :

طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليك
چودرد در تو نبيند كه را دوا كند

همانطور كه مي دانيم چند سال داريم، بايد بدانيم وضعيت كلسترول و چربي هاي خونمان در چه وضع است. آيا غده هاي ترشحي بدن ما مثل تيروييد يا پانكراس درست كار مي كند يا نه .بايد بدانيم وزني كه داريم نسبت به قدمان زياد است؟ يا كم است يا نرمال.بايد بدانيم كه فشار خونمان در چه حالتي است. اگر كه بيماران خانم هستند بايد بدانند كه آخرين باري كه مامو گرام لازم بوده و انجام دادند، كي بوده و دفعه ديگر كه لازم است كي خواهد بود. بايد بدانند كه آخرين تست پاپ كه كرده اند كي بوده و جوابش چه بوده و دفعه بعدي چه زماني ست چون اين مورد براي تشخيص سرطان دهانه رحم ضروريست. اگر مريض مرد است و بيشتر از چهل سال دارد بايد بدانند كه آخرين دفعه اي كه تست پروستات كرده اند چه زماني بوده.كه خوشبختانه الا~ن فقط مي تواند با يك آزمايش ساده خون انجام شود و بايد بداند غده پروستاتشان چقدر فعال بوده. بايد بدانيم كه مريض هايي كه سيگار مي كشند آخرين باري كه تست كرده اند و تستهاي قفسه سينه و تنفسي انجام داده اند كي بوده. ‌ ‌
مثل اين است كه اگر ما ندانيم كجا هستيم نمي دانيم كجا مي خواهيم برويم مثلاً شما از داخل خيابان با من تماس بگيريد و بگوييد من گم شدم ، چطوري خودم را به شما برسانم. من از شما خواهم پرسيد الاًن دقيقاً كجا هستيد؟ و اگر شما ندانيد و هيچ علايم و مشخصات درستي به من ندهيد من هرگز نمي توانم درست راهنماييتان كنم.
فرد بايد بداند كه وزنش در چه حدي است. همين مسئله به ظاهر ساده اهميت ويژه اي دارد.اين كار ماست كه تشخيص دهيم وضعيت وزن آنها به نسبت جواب آزمايشها و بقيه فاكتورها به چه شكل است.
براي فهم اينكه كجا هستيم نياز به يك پزشك داريم كه وقت بگذارد و دلسوز باشد و با ما صحبت كند تا اطلاعات درست را كه از ما دريافت مي كند كنار هم بگذارد و آزمايشات لازم را بگيرد و جواب آنها را با دقت مورد بررسي قرار دهد و به يك تشخيص درست برسد.همه ما خوب مي دانيم كه تشخيص درست و به موقع از اركان اساسي علم پزشكي است در غير اينصورت احتمال وقوع فاجعه، پررنگ مي شود. خيلي از بيماران امروزه خوشبختانه حواسشان هست و اطلاعات درستي از وضعيت سلامتي شان دارند.
ادامه در صفحه بعد

Dec 03

Tehran International Weekly Magazine Advertising

22-14 color copy

8186506700 copy

Farsi Ad no highlight copy

 

Nov 27

Tehran International Weekly Magazine Issue # 958

958
• “رضا ايمانوردي” در 25 خرداد 1315 در تهران متولد شد. پدرش ”اصلان ايمانوردي“ از مهاجران باكو و مادرش اهل شاهين تپه قزوين بود. وي بعد از طي دوران نوجواني به دليل تسلط به زبان انگليسي به استخدام سفارت آمريكا در آمد.
وي فعاليت هنري را سال 1337 با بازي در تروپ تاتر “اُسكار” آغاز كرد. در سال1340 بر حسب اتفاق و به دنبال برخوردي كه تصادفاً با ”ساموئل خاچيكيان“ در خيابان داشت، خاچيكيان با ديدن اندام ورزيده و چهره سينمايي او كه مناسب براي ايفاي نقش‌هاي عامه پسند تشخيص داد از او دعوت به عمل آورد تا دراستوديو آژير فيلم حضور يا، هنرمندان معروفي چون “سيلوا كوشينا” ملكه زيبايي ايتاليا و “لورنس هاروي” هنرپيشه نامدار آمريكايي غالباً در محل لوكيشن اين فيلم حضور پيدا مي‌كردند تا چگونگي بازي بيك‌ايمانوردي در سكانس‌هاي خطرناك توسط خودش را كه اصولاً توسط بدلكار بازي مي‌شد مشاهده نمايند. او اكثر صحنه‌هاي خطرناك فيلم‌هاي خود را بدون استفاده از بدل شخصاً بازي مي كرد.

دوران منع فعاليت هنري
دراحضار هنرمندان نامدار سينماي ايران به دادگاه انقلاب در سال 1358، بيك نيز احضار شد. بيك‌ايمانوردي در اوج محبوبيت شهرت، بعد از انقلاب ايران همانند ديگر هنرمندان سرشناس آن زمان، بارها به دادگاه انقلاب فراخوانده شد، و در نهايت بعد از اخذ تعهد كه فعاليت هنري در ايران انجام ندهد رسماً از كار منع شد. اين قضيه او را مجبور به ترك وطن كرد و به همراه خانواده به آلمان و بعد به ايالت متحده آمريكا مهاجرت كرد و در آنجا به شغل رانندگي كاميون مشغول شد.
درگذشت
سرانجام رضا بيك‌ايمانوردي بعد از يكسال مبارزه با بيماري سرطان ريه، ساعت 12:48 بامداد روز 22 شهريور 1382 در بيمارستان شهر فينيكس ايالت آريزونا در اياپيدا كند. ‌
او در اين استوديو در اولين نقش زندگي سينمايي خود رل كوتاهي در فيلم “فرياد نيمه شب” بازي كرد كه همين نقش چند دقيقه‌اي باعث شد تا اين كارگردان بزرگ در فيلم‌هاي بعدي خود مانند: “يك قدم تا مرگ”، “دلهره”، “ضربت”، “سرسام” و … جهت بازي از او دعوت به عمل بياورد.
بعد از ورود به صحنه سينما با اجراي نقش‌هاي مختلف در فيلم‌هاي اكشن و كُمدي با نام هنري “بيك ايمانوري” در بيش از يكصد و پنجاه فيلم سينمايي، به عنوان يكي از پركارترين بازيگران سينماي ايران در دهه 40 و 50 شمسي به محبوبيت ويژه‌اي در بين مردم دست يافت، و به واسطه توانايي كه او در گردش نقش‌هاي مختلف سينمايي داشت، لقب مرد هزار چهره سينما را كسب كرد. ‌
بيك‌ايمانوردي در فيلم‌هاي كُمدي با الهام از نقش ستوان كلمبو با بازي ”پيتر فالك“، به همراه گويشي شيرين با دوبله “منوچهر اسماعيلي” ظاهر مي‌شد، كه اين فيلم‌ها در بين عامه مردم با استقبال زيادي همراه بود.
او در سال 1355 استوديو “آربي فيلم” ‌ RB ‌مخفف (رضا بيك) را در خيابان نادري بنا نهاد، كه در آن اقدام به تهيه فيلم‌هاي ايراني و نيز خريد و دوبله فيلم‌هاي خارجي مي‌نمود.
بازيگري در كشورهاي خارجي
بيك در سال 1347 طي پيشنهاد يك فيلمساز ايتاليايي براي بازيگري به آن كشور سفر كرد، و در فيلم “صندلي الكتريكي” در نقش اول بازي كرد. همچنين بيك در سينماي تركيه چهره‌اي شناخته شده بود و به عنوان بازيگر در چندين فيلم تـُرك شركت داشت. فيلم “فاتحين صحرا” به كارگرداني “محمد زرين دست” چندين بار با نام Treasure of the Lost Desert ‌در بسياري از كشورها به نمايش در آمد.
بدلكاري
بيك‌ايمانوردي جواني از قهرمانان ورزش رزمي كشتي كج ايران بود، و حرفه اصلي او كه در سينما بسيار به او كمك كرد تا به شهرت برسد ورزش كشتي كج بود. بيك در باشگاه‌هاي “ستاره”، “نادر” و” كيان تهران” ضمن تمرين، گاهي سمت مربي را نيز بر عهده داشت. بعدها او تعداد ي از شاگردان ورزشي خود را جهت پيشبرد فن بدلكاري وارد سينماي ايران كرد.
بيك پديدآور هنر بدلكاري و ژانر اكشن در سينماي ايران بود، وي با مهارتش فنون رزمي زد و خورد رايج در فيلمهاي آن زمان را به صورت فني در آورد، و در طول فعاليتش تا حدودي زيادي بدلكاري را در سينماي ايران گسترش داد.‌
در زمان فيلمبرداري فيلم صندلي الكتريكي در ايتاللات متحده آمريكا، در سن 67 سالگي درگذشت.
بازيگر
فرياد نيمه شب -يك قدم تا مرگ -زمين تلخ -دلهره -طلاق -دزد شهر -سركش -ببر رينگ ستاره صحرا -گل‌هاي گيلان -ضربت -ولگرد قهرمان -داغ ننگ -زن و عروسك‌هايش -سرسام -جلاد –
دنياي پول -نبرد غول‌ها -عذاب مرگ -نخاله قهرمان -عصيان -شارلاتان -گدايان تهران-آقا دزده – مأمور 114 -مرد و نامرد -مقصر پدرم بود -مرد سرگردان -ميليونر فراري -علي‌بابا و چهل دزد -معجزه -چرخ فلك -يكه‌بزن -ميليونرهاي گرسنه -پابرهنه‌ها -مرد روز -بهرام شيردل -پنجه آهنين -دلاور دوران -لوطي قرن بيستم -قوس و قزح -مرد دو چهره -صندلي الكتريكي -روسپي – تك خال -پهلوان پهلوانان -ليلي و مجنون -دور دنيا با جيب خالي -ايوب -يك مرد يك شهر – پهلوان در قرن اتم -پهلوان مفرد -حيدر -فاتحين صحرا -قلاب -دلقك‌ها -رضا چلچله -مبارزه با شيطان -مردان سحر -كاكل زري -احمد چوپان -بابا نان داد -حسن ديناميت -ظفر -هميشه قهرمان -مرد اجاره‌اي -گذر اكبر -بندري -پاپوش -در آخرين لحظه -قصه شب -پسرخوانده -حريص -كاكا سياه -كج كلاخان -گداي ميليونر -گريز از مرگ -محبوب بچه‌ها -آقا رضاي گل -عروس پابرهنه -اين دست كجه -الكي خوش -گل پري جون -گروگان -ميرم بابا بخرم -ناجورها -ياور -اسلحه -جنجال -چشم انتظار -حسرت -دو آقاي با شخصيت -رانده شده -قسم -زيباي پررو -شبگرد -مرد شرقي و زن فرنگي -مرد ناآرام -نيزار -تنها حامي-عنتر و منتر -دلقك -شادي‌هاي زندگي -غيرت ‌ -قرار بزرگ -مادر جونم عاشق شده -قادر -هيولا -خانه كوچك -قول شرف -همرزمان -توفان – فرزندان بابا -دو كله‌شق -سكوت بزرگ -صبح خاكستر -عشق و خشونت -كلام حق -كوچ -نان و نمك -واسطه‌ها -يكي خوش صدا يكي خوش دست -همراهان -روزهاي بي خبري -تپه 303 -خياباني‌ها -نفس‌گير -عبور از مرز شب -سرنوشت‌سازان -سرخپوست‌ها -خبيث
كارگردان
ببر رينگ -نبرد غول‌ها -مرد دو چهره -محبوب بچه‌ها
نويسنده
ببر رينگ -نبرد غول‌ها -مرد دو چهره
تهيه كننده
ببر رينگ -نبرد غول‌ها -دلاور دوران -پهلوان پهلوانان -مبارزه با شيطان -قلاب -رضا چلچله -مرد اجاره‌اي -گريز از مرگ -نبرد غول‌ها -اسلحه -واسطه‌ها ‌ ‌

Nov 20

Tehran International Weekly Magazine Issue # 957

957 copy
• گرچه گفته مي شود جوانان دور از وطن به تدريج وابستگي هاي خود را به خانه مادري به دست فراموشي مي سپارند و در فرهنگ كشورهاي ميزبان غرق مي شوند، اما بايد گفت كه چنين نيست و هر روز شاهد ده ها جوان ايراني هستيم كه در گوشه و كنار دنيا خود را به قله هاي اوج موفقيت مي رسانند و در اين راه نيز نـشــانــه هـاي پـرافتخـار و غـرورانگيـز مـملـكـتشان را به دوش مي كشند و با سربلندي تمام آن را به جهانيان معرفي مي كنند.
يـكـي از نـمـونـه هاي بارز اين جوانان، دختـري خـون گرم و پاك نهاد از سرزمين زرخيز خوزستان است كه با آنكه سال هاست در كشور سوئد زندگي مي كند، اما همچنان تكيه بر نشانه هاي پرافتخار فرهنگي كشورش دارد و هرجا كه مي رود از آنها ياد مي كند. اين دختر كه ”پاني كيانزاد“ نام دارد و به مانند دختـران شـاهنـامه به ورزش و ورزشكاري علاقمند است، به رينگ بوكس قدم گذاشته و تـا كنـون تـوانسته افتخارات زيادي براي كـشـــورش در كـشـــورهـــاي اروپــايــي و اسكانديناوي كسب كند.
يكي از خصوصيات بارز پاني كيانزاد آن است كه در هر مسابقه و پيكار ورزشي، پرچم هاي ايران و سوئد، دو كشوري كه در يكي زاده شـده و در ديگري به زندگي ادامه مي دهد را به دوش مي كشد تا فرياد زند من زاده ايران هستم و اكنون نيز كشور سوئد ميزبان من است.
پاني كيانزاد در سال 1991‌ در اهواز به دنيا آمد و در سال 1993‌ با پدر و مادرش راهي سـوئـد شـدند و در نتيجه در سوئد زندگي جديدي براي او آغاز شد. اين زندگي جديد او را به سوي ورزش بوكس كشيد و پس از پـايـان تحصيلاتش، به عنوان يك بوكسور حـرفـه اي ايراني–سوئدي در اسكانديناوي شناخته شد.
او تا كنون در 9‌ مسابقه جنجالي بوكس شركت كرده كه هشت مسابقه را با عنوان برنده پشت سر گذاشته و در يك مسابقه كه در كانزاس سيتي آمريكا برپا شد، حريف بر او غلبه يافت كه پاني آن را رمز موفقيت خود در مسابقات بعدي دانست كه چنين هم شد.
مسـابقـات جنجـالـي او در لاس وگاس، لنـدن، اردن، روسيـه، سوئد و استونيا برپا شدند و هر بار كه برنده مي شد پرچم هاي ايران و سوئد را به دوش مي كشيد و جلوي خبرنگاران و عكاسان بر روي رينگ به حركت در مي آمد.
پاني كيانزاد از زماني كه چهار ساله بود به ورزش بـوكـس علاقمنـد شـد و بـا شركت در كلاس هاي مربوط به آن و آمـوزش ورزش بـوكـس زير دست مـربيان ورزيده سوئدي، تبديل به دختري بوكسور شد كه روي رينگ، حـريـف تـاب تـحـمـل ضـربه هاي حساب شده او را ندارد. با گذشت زمــان او در حـرفـه ورزش بـوكـس ورزيده تر شد و به تدريج مسابقات قهرماني بين كشورها را آغاز كرد و نـام خودش را در دنياي ورزش به ثبت رساند.
او هـــم اكــنـــــون در شــهــــر هلـسـيـنگبـورگ كـه مجـاور كشـور دانمارك است اقامت دارد و در ميان ايــرانـيــان ســوئــد و دانـمــارك از محبوبيت ويژه اي برخوردار است.
نام پاني كيانزاد دختر 23‌ ساله ايـــرانـــي، هـم اكــنــون در مـيــان ورزشكاران و علاقمندان به ورزش بوكس به نيكي ياد مي شود و اعضاي خـانـواده اش نيز به او افتخار مي كننـد. او چهـارمين فرزند خانواده است و از او به عنوان جوانترين و قـوي تـرين عضو خانواده ياد مي شـود. زيرا او در سن 23‌ سالگي هفت بار كمربند قهرماني كشورها را به كمر بسته و به هنگامي كه روي رينـگ به عنوان قهرمان دستش را بلند مي كنند او پرچم هاي ايران و سوئد را به روي دوش مي اندازد و از مسئولين مي خواهد تا به جاي سرود ملي سوئد كه به افتخار قهرماني او نـواختـه مـي شـود، آهنـگ بندري پخش كنند.
اين همان ريشه فرهنگي پرافتخار ايران زمين است كه همچنان در رگ و خون جوانان ايراني در هر گوشه دنيا جوانه مي زند تا در هر شرايط دشــوار و نــاهـنـجــاري، فــرهنـگ سـرزمـين كهن مان ”ايران“ زنده و پاينده بماند.

Nov 13

Tehran International Weekly Magazine Issue # 956

956
محسن تقوي
• اينكه هنرمندي در مقياس “‌داريوش” در كاري چون <مبارزه با اعتياد> فعاليت كند، آن هم فعاليتي در اين مقياس بي سابقه، بي نظير و منحصر به فرد است.
”داريوش“ ايمان دارد كه اين فعاليتها مي تواند تلنگري باشد به كساني كه در خوابند تا بيدار شوند و از جا بلند شوند و به اطراف بنگرند و ببينند <چه خبر است؟>! ببينند بچه ها و جوانان چرا دارند از بين مي روند؟
درد برادر مرده را برادر مرده ميداند! ‌ ‌
داريوش در قضيه مبارزه با اعتياد جدي است و با هيچ كس حتي خودش تعارف ندارد.
مي گويد: <هميشه ميگم من از زير خاك اومدم بيرون و شروع كردم به دوباره زندگي كردن. ناآگاهي اطرافيانم باعث شد كه من نفهمم چه خبره>!
تا به حال نمي دانستم داريوش اينقدر خوش صحبت است. مي گويد: <در آن سالهاي دور، در يك مهماني آقايي منقل و زغالش را آورد جلو، ديدم روي حقه اش نوشته <اين دم شير است به بازي مگير.> بعداً فهميدم اين <دم شير> عجب دم شيري بوده كه 30 سال پدر ما را درآورد.>
داريوش اعتياد را بيماري مي داند
مي گويد: <من شانس آوردم كه از اين بيماري نجات پيدا كردم. وقتي به بهبودي رسيدم، شش ماهي كه گذشت، با خود گفتم: ببين شش ماهه پاك هستي، پس مي شود پاك شد، پس شروع كن به همه پيام بده كه بله مي شود پاك شد. از اون موقع شروع كردم و حالا خوانندگي كار دوم من است.>
حالا دوستاني هستند كه كار موسيقي داريوش را، تحت مديريت او انجام مي دهند، اما كار اول داريوش الان مدتهاست شده رساندن پيامي كه به آن باور دارد، نجات دادن آنهايي كه گرفتارند، اميد دادن به آنها با ذكر دليل و مدرك و واقع. از صبح تا شب برنامه ريزي مي كند، برنامه هاي راديويي، ترتيب دادن سمينارها در شهرهاي مختلف، كمك به هر معتادي كه به كمك احتياج دارد، و از همه اينها مهمتر، پيشگيري از مبتلا شدن جوانان و نوجوانان به اين مواد مهلك.
مثل اين است كه داريوش دارد مي خواند. گوش كنيد:
<به خدا مي گم ترا شكر، به ما يه ماموريت دادي تا بتونيم مفيد باشيم>!
درست به همين دلايل، بايد به داريوش تبريك گفت. درست به همين دلايل، داريوش جايگاهي پيدا كرده كه بي سابقه است. داريوش به خاطر همين كارهايش اينك در كنار هنرمنداني قرار گرفته چون ”عارف قزويني“ و ”قمر الملوك وزيري“ كه در تاريخ هنر ايران نه فقط به خاطر موسيقي شان بلكه به خاطر غم ديگران را خوردن، در قلب مردم ايران جاي گرفته اند.
داريوش فقط به سمت شهرت و پول نرفته، هر چند كه خوب مي دانم اين روزها مي تواند از همه بيشتر در اين رشته (موسيقي) پول بسازد. او اين حرفها را پشت سر گذاشته و حالا غم جوانانمان را دارد.
روياي داريوش ‌ ‌
داريوش دوازده سال است كه رويايي دارد و آن رويا را تعقيب مي كند. اين رويا چيست؟
او اعتياد را يك بيماري جهاني مي داند و معتقد است براي برخورد با آن هم لازم است جهاني برخورد كرد. او متوجه مي شود كه سازمانهاي غيرانتفاعي موجود، هر كدام در رشته مختص خودش فعاليت مي كنند و كاري به بقيه ندارند. مثلاً يكي در زمينه كمك به پناهندگان، يكي در زمينه كمك به كودكان، يكي در زمينه كمك به معتادان، و غيره…
از اينجا، داريوش در روياي خود مثلثي را تجسم مي كند كه يك ضلعش سازمانهاي غيرانتفاعي ‌ NGO`s ‌باشند، يك ضلعش رسانه ها، و ضلع ديگرش هم مردم. داريوش مدتهاست دارد اين مثلث را شكل مي دهد. او اين روزها در حال پايه ريزي اين مثلث در تورنتوست.
نقش خانواده ‌ ‌
براي مبارزه با اعتياد، داريوش نقش خانواده را مهمتر از خود بيمار مي داند و مي گويد: روزي در يكي از كنسرت هايم كه دكتر ”هلاكويي“ هم حضور داشت، به طنز گفتم: <از زماني كه دكتر هلاكويي تو راديو برنامه گذاشت، ما فهميديم چقدر بيمار داريم.>
و بعد ادامه مي دهد: <مسئله اعتياد، سه درصدش مواد مخدر است و 97 درصد آن مسائل روحي ـ رواني است كه مردم آن را نمي دانند.> ‌ ‌
داريوش ادامه مي دهد: <مادري به من زنگ مي زنه ميگه بچه ام معتاد شده مي خوام ترك كنه، بهش مي گم خوب به بچه ات بگو به من زنگ بزنه. ميگه بچه ام زنگ نمي زنه. ميگم: اون داره حال مي كنه، شما به من مي گي بهش بگم حال نكنه؟ اون موقعي كه پايش به اعتيـاد باز نشده بوده شما بايد آگاهي پيدا مي كردي.>
داريوش مي گويد: <خانواده آشفته، معتاد توليد مي كند. در دنيايي كه پر از مواد مخدر است، دنيايي كه پر از مواد محركه است (صد رحمت به كسي كه ترياكي يا هروئيني بود، الان بچه ها با مواد محركه اي آشنا مي شوند كه شش ماهه سلسله اعصابشان را از بين مي برد)، در چنين دنياي آشفته اي خانواده كه نمي داند قبل از آنكه بچه اش به دام اعتياد بيافتد با او چگونه صحبت كند، و بدتر از آن نمي داند بعد از آنكه بچه اش به اين دام افتاد، چگونه با او صحبت كند، احساس ناتواني مي كند.>
مقصر اصلي ‌ ‌
به اعتقاد داريوش، مقصر اصلي باورهاي پوسيده و نخ نما است. خانواده بايد بپذيرد كه نمي داند، اما در عوض مي گويد: بچه ام معتاد شده، حالش بد شده، فردا هم بايد برود سركار! فقط همين؟
نه، خانواده بايد بپذيرد كه نمي داند
داريوش مي گويد: <اعتياد يك معناي بسيار گسترده اي دارد. من بعد از آنكه موفق شدم خودم را از اعتياد نجات بدهم، افتادم به مطالعه، و به تدريج نواقص خودم را شناختم. ديدم بابا من دوربين را انداخته بودم روي ديگران، و خودم از خودم غافل شده بودم. عيب را از ديگري مي ديدم.>
باز هم خانواده ‌ ‌
مي گويد: <اين خانواده نازنين و ناآگاه را بايد از خواب بيدار كرد، اينكه بچه ات به دام اعتياد افتاده، مقصر تو هستي>!
مي گويد: <ما مي گوييم آنجا ـ در داخل ايران ـ پنجاه ميليون نفر درگير اعتيادند. معني اش اين است كه اگر در يك خانواده سه ـ چهار نفره يك نفر معتاد باشد، آن دو ـ سه نفر ديگر هم بيمار محسوب مي شوند. و دروغ بزرگ جمهوري اسلامي اين است كه سي و پنج شش سال است مي گويند ما فقط 5/2 ميليون معتاد داريم! يك آسيب شناس محترم شش سال پيش برگشت گفت در ايران 47 ميليون نفر درگير اعتيادند، بعد اون بدبخت را سر به نيست كردند و گم شد>!
داريوش ادامه مي دهد: <وقتي اعتياد از يك در وارد خانه اي مي شود، از در ديگر عشق، ايمان، اميد و زندگي بيرون مي رود.>
سال 2000 ‌ ‌
داريوش مي گويد: <در سال 2000، وقتي كاملاً بهبودي پيدا كردم، مدتي كه گذشت، ديدم شش ماهه لب به هيچ چي نزدم و حالا چه شعفي به من دست داده، ديدم مي خوام برم جلوي دوربين تلويزيون به مردم بگم:
<آقايون، خانومها، من معتاد بودم اما بهبودي پيدا كردم، و حالا اين اژدها را كه روي شانه من نشسته بود، خوابانده ام. قبلاً او زندانبان بود و من زنداني او بودم. ولي حالا من زندانبانم و او زنداني من است.>
داريوش ادامه مي دهد: <بچه ها گفتند آقا ميري اينارو ميگي آبروت مي ره، به خوانندگيت صدمه مي خوره، اما من گفتم اين چيزا حاليم نيست، اومدم گفتم، و احساس كردم كه اين پيام من روي خيلي ها كار كرد، چون با خود گفتند: حالا كه داريوش پاك شده، پس ما هم مي تونيم پاك بشيم.>
داريوش آن موقع نگران آن نبود كه به كارش و به خوانندگي اش لطمه بخوره، او به خيلي وسيعتر از اينها مي انديشيد. او به ميليونها خواهر و برادرش در سراسر ايران و در سراسر جهان مي انديشيد.
مي گويد: <من دو برادر هم داشتم كه در زندان به خاطر اعتياد مردند؛ و حالا يك عالمه خواهر و برادر دارم كه هر سال مي روند سر خاكشون گل ميزارند.>
مركز آينه ‌ ‌
داريوش سرانجام در سال 2003 ”مركز آينه“ را تاسيس كرد. اينجا مركزي است كه مردم بتوانند بيايند رايگان كمك بگيرند. رايگان! ‌

<و حالا به دنبال تشكيل مركز مشابهي در تورنتو هستيم>!
مي گويد: <باور نكردني است كه اين همه انسانهاي عاشق و خدمتگزار در تورنتو هستند كه دلشان مي خواهد خدمت كنند، اما دست و بالها بسته است. بهشان گفتم: ‌ ‌
<من يك سربازم. به شما قول مي دهم كه يكساله در تورنتو مركزي بسازيم. مدتي قبل هم به عنوان يك سازمان غيرانتفاعي ثبتش كرديم. آينه نيز از سال 2003 رسماً يك مركز غيرانتفاعي است.>
داريوش مي گويد: <ما در نشست هايي كه داريم به مردم مي گيم: كسي كه در خواب است را با يك تلنگر مي توان بيدار كرد، اما كسي كه خودش را به خواب زده به هيچ صورتي نمي توان بيدار كرد.>
مي گويد: <ما با معتادان متمولي مواجه هستيم كه پشت ماشين بنز مي نشينند، اما كارتن خواب خانه خودشان هستند. كارتن خواب فقط اوني نيست كه تو خيابون افتاده، اون بدبخت مستأصله! داشتيم آدمهاي متمولي كه به خيابونها افتادند، و داريم آدمهايي كه در خيابون افتاده بودند اما دوباره (با ترك اعتياد) به زندگي برگشته اند و دكترا گرفته اند و دارند خدمت مي كنند.>
مادر آسيب هاي اجتماعي ‌ ‌
داريوش معتقد است كه اعتياد، مادر آسيب هاي اجتماعي است كه در زير اين چتر اعتياد، پناهنـدگان آسيب مـي بينند، كودكان آسيب مي بينند، و طلاق يكي از بزرگترين آسيب هاي آن است. ‌ ‌
او مي گويد آسيب هاي اجتماعي از قبيل اعتياد در جهان داره به موازات نقض حقوق بشر جلو ميره.
ديكتاتور بزرگ
به اعتقاد داريوش، مردم تصور مي كنند فقط كشورها ديكتاتور دارند، اما آنها ديكتاتورهاي كوچك هستند و دنيا را ديكتاتوري اداره مي كند به نام <سلطه اعتياد.>
همه چيز داني! ‌ ‌
مي گويد: <اعتياد زخم همه است.> ‌ ‌
آزادي حق من نيست، آزادي حق تو نيست، آزادي حق همه است! قدم اول دموكراسي،شنيـدن صـداي مخالـف اسـت. ما هنوز نمي خواهيم بگوييم <نمي دانيم، بلد نيستيم.> ‌ ‌
داريـوش به كتاب آقاي ”حسن نراقي“ اشاره مي كند و مي گويد در حال تهيه ترانه اي در اين ارتباط است.
مي گويد يكي از نكته هاي مهم در كتاب <جامعه شناسي خودمان> آقاي نراقي، فهرست آن است:
ايرانيان و دروغ
ايرانيان و پنهانكاري
ايرانيان و حسادت ورزي
ايرانيان و همه چيز داني
ايرانيان و برتري جويي
ايرانيان و توهم دائمي توطئه
ادامه از صفحه قبل
داريوش سخت از همه چيز داني ايرانيان انتقاد مي كند. مي گويد: <اين خيلي بد است، بگو هيچ چيز نمي دانم.>
خاطره داريوش از كنسرتي در سوئد ‌ ‌
مي گويد: <در سوئد، روي صحنه به مردم گفتم دارم آلبومي تهيه مي كنم كه چهار تا از ترانه هايش هم آماده است، اسمش را از كتاب آقاي حسن نراقي گرفته ام، به نام <چرا درمانده ايم؟> و وقتي اين آلبوم را آماده كنم، خواندن را ميگذارم كنار، چون مي ترسم هر جا به من برسيد، مرا اعدام و ترورم كنيد. من مي خواهم با زبان پدرانه اين ترانه ها را برايتان بخوانم‌. اسم ترانه ها هست:
ايرانيان و دروغ
ايرانيان و پنهانكاري
ايرانيان و حسادت ورزي
ايرانيان و همه چيز داني>
داريوش ادامه مي دهد: <ديدم شروع كردند به دست زدن و من خيلي تعجب كردم. بهشان گفتم: با بغل دستي تون نيستم، من با خود شما كه داريد دست مي زنيد هستم، به خود شما دارم مي گم.>
ابتكار بهبودي چت
يكي از ابتكارات داريوش در مركز آينه، به راه انداختن وب سايتي است به نام ‌Behboudichat.com‌. ‌هيچ كس تعجب نخواهد كرد كه ايراني ها از سراسر جهان با داريوش تماس بگيرند و بخواهند با او صحبت كنند. هنگام مصاحبه با سلام تورنتو نيز شاهد بوديم كه جواني از كرج به داريوش زنگ زد و به او اظهار علاقه و ارادت كرد.
اما داريوش خودش هم به سراسر جهان مي رود و به پناهجويان و جواناني كه به كمك احتياج دارنـد سـر مي زنـد و بـا آنها صحبت مي كند و از نزديك با دردهاي آنها آشنا مي شود و به هر طريق كه بتواند به آنها كمك مي كند. او به سوئد، آلمان، هلند، و ده ها كشور ديگر سفر مي كند و مي گويد: <رفتم تركيه به پناهندگان سر زدم، با آنها زندگي كردم، باهاشون همدردي كردم، آنها برعكس معتادها، جايي ندارند كه از آن طريق به هم وصل شوند و با هم آشنا شوند. حالا ما در ‌ Behboudichat.com‌‌‌ چهار اتاق براي گفتگو و تماس ايجاد كرده ايم: يكي براي خانواده ها يكي براي معتادان يكي براي تازه واردان يكي براي پناهجويان اين گروه ها چون درد مشترك دارند از اين طريق مي توانند با هم در تماس باشند.> ‌ ‌
داريوش با اين ابتكار، امكاني فراهم آورده كه اين گروه ها بتوانند با هم صحبت كنند و دردهايشان را در ميان بگذارند. او با پزشكان كار مي كند تا هر جور شده بتواند به اين بچه ها كمك كند و براي مخارج پزشكي آنها، بخشي را تامين كند.
حقوق بشر ‌ ‌
داريوش مي گويد: <همه از نقض حقوق بشر صحبت مي كنند و بعد فكر مي كنند نقض حقوق بشر فقط يعني اعدام! بهشان ميگم: معناي حقوق بشر را شما نمي دانيد. ‌ ‌ ميگن: آقا خوب طرف رو بردند اعدام كردند ديگه. ميگم: اون جنايت است، نقض حقوق بشر نيست، نقض حقوق بشر در خانه است، بين زن و شوهر، بين آنها و بچه شان، اينكه چگونه با هم صحبت مي كنند.> ‌ ‌
داريوش موفقيت را جدا از سلامتي نمي داند، در واقع سلامتي روح و روان را برتر از هر چيزي مي داند. در مورد فرزندانش هم چنين است. در واقع موفقيت بدون سلامتي روح را موفقيت نمي داند و مي گويد: <موفقيت را مستلزم سلامتي مي دانم. موقعي كه بچه عشق دارد و دارد با آرامش بزرگ مي شود، اين براي من هديه است. روح و روان بچه ها با يك پك سيگار كشيدن آسيب مي بيند. اينها اعتيادهاي نامرئي است.>

خيلي ها به داريوش زنگ مي زنند و از او براي ترك اعتياد كمك مي خواهند
مي گويد: ‌<بعضي ها زنگ مي زنن مي گن آقا ما معتاديم يه راه حل به ما بگو. بهشان در دو كلمه مي گم: همون كاري كه من كردم رو بكن. ‌ ‌ ميگه چه كردي؟ ‌ ‌ مي گم: من فهميدم مشكل من مواد مخدر نيست، مشكل من بيماري اعتياد است كه 97 درصدش روحي است و سه درصدش مواد مخدر، اون سه درصد رو قطع كن، بعد به مرور پيرو يك برنامه ريزي، جلسات لازم رو برو، به بچه هايي كه بهبودي پيدا كردن نگاه كن. و بعد مي بينم كه چگونه اتفاقي مي افتد و معجزه مي شود و بهبودي حاصل مي شود.>
هنرمندان و اعتياد ‌ ‌
داريوش نسبت به همه با احترام صحبت مي كند. از شخصيتش و پاسخ هايش كاملاً روشن است كه به ديگران كاري ندارد. اما در مورد بيماري اعتياد و لزوم پيشگيري از آن در جوانان بسيار بسيار جدي است و وقتي با بزرگترين ستون موفقيتش يعني خيل عظيم طرفـدارانش رك و پوسـت كنـده صحبت مي كند، در موارد ديگر هم محكم و مستقيم و البته با نهايت صميمت صحبت مي كند.
داريوش مي گويد: ‌ ‌
<اينو من نمي گم بلكه همه مي دونند كه بالاي هشتاد درصد از هنرمندانمان با اعتياد از بين رفتند، اما صدايشان درنيامد تا پيامي باشند براي مردم، خانواده ها پنهان كردند. در صورتي كه اينها مي توانستند خودشان پيام باشند.>
آمار اعتياد در انتاريو ‌ ‌
او با آمار و ارقام مربوط به انواع اعتيادها در انتاريو آشناست و در اين زمينه به خوبي آگاهي دارد و مي گويد: <به گفته وب سايت رسمي در انتاريو، آمار داروهاي مخدر دار داروخانه اي در ظرف ده سال گذشته در انتاريو بالاي هشتصد درصد بالا رفته و پزشكان محترم هم پيوسته تعداد صدور اين گونه نسخه ها را افزايش مي دهند. در انتاريو حدود 63 درصد از دانش آموزان با ماري جوانا و الكل آشنا هستند و سن اعتياد در بين دانش آموزان پايين آمده. هشتاد درصد از دانشجويان انتاريو به الكل مبتلا هستند. مصرف مواد مخدر كم شده اما به جاي آن در ده سال گذشته اعتياد به مواد محرك نظير شيشه و امفتامين ها زياد شده كه تخريب آنها بيشتر از مخدرهاست. من مي گويم ما معتادهاي خوشبختي بوديم چون ترك اعتياد به مخدرهايي مثل ترياك آسانتر بود و چند روزه از بدن درمي آمد و سم زدايي مي شد، اما ترك مواد محرك بسيار سخت تر است و روش درماني مخصوص خود را مي خواهند و در شش ماه اول نياز به مددكار اجتماعي است.>
نياز به كمك براي ايجاد ”مركز آينه“ در تورنتو ‌ ‌
داريوش مي گويد: <يكي از موارد مهم كه به خاطر آن براي تشكيل مركز در تورنتو، فراخوان داديم، موضوع (كمك) پزشكان، روانپزشكان و بيلدرها است. در انتاريو بيلدرهاي بزرگي وجود دارند، ما نمي خواهيم مالكيت جا را به مركز آينه بدهند، مالكيت مال خودشان، آنها فقط مكان را به مركز بدهند، اتاقهايي داشته باشد، و جايي براي سمينارها داشته باشد. مالكيت مال خودشان، افراد متمول بيايند لوازم مورد نياز آن را بدهند. پزشكان و روانپزشكان كافي است كمي از وقت خود را به طور رايگان بدهند، مثلاً 5 ساعت در هفته، و اطلاع رساني از طريق ميديا انجام شود، تا رسانه ها مردم و متمولين را تشويق كنند تا اين مركز را حمايت كنند. همه چيز هم زير ذره بين است. آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است. بنده هم فقط بالا سرش هستم تا اين راه درست پيش برود، اين فرزند من است، اين بچه ي پانزده ساله من است، چندين سال آن را در خانه نگه داشته بودم، بچه ها آمدند گفتند اين بچه را بيار بيرون، جهاني اش كن، و الان ما داريم در كشورهاي ديگر فعاليت مي كنيم، داريم از تورنتو و كانادا آغاز مي كنيم، و در آلمان نيز داريم آن را به ثبت مي رسانيم. مهمترين پيام ما به مردم شما پايتان درد مي گيرد مي رويد دكتر، ماشينتان اگر بنزين ندارد مي رويد به پمپ بنزين، شما به گردن به پايين خود فكر مي كنيد، اما به تفكر خود فكر نمي كنيد. تفكر خود را عوض كنيـد زندگيتـان عـوض مي شود. اگر بخواهيد با باورهاي پوسيده به سراغ حل مسئله برويد، حل نمي شود و به بهبودي نمي رسيد. بهبودي فقط سم زدايي نيست، بهبودي يعني روز به روز بهتر شدن، بهبودي يعني صداقت داشتن، بهبودي يعني احساس مسئوليت كردن، بهبودي يعني ترس ها را به ايمان تبديل كردن.> ‌ ‌
صحبت هاي داريوش مثل ترانه هايش به دل مي نشيند. اين چه رازي ست كه نغمه ها و گفته هاي او را جاودانه مي كند

Nov 07

Tehran International Weekly Magazine Issue # 955

955
• صبح است و مثل هميشه پشت ميز نشسته ام و اولين كاري كه انجام مي دهم مروري بر ايميل هاي وارده و نگاه كردن به مطالب و اخبار و صفحات گوناگون است. عكسي توجهم را جلب مي كند. عكسي كه اتفاقاً چند بار آنرا در صفحات گوناگون مي بينم. تصويري است زيبا و شاعرانه از دو كودك. دختر و پسري كه شايد به زور چهار سال داشته باشند و با چشماني بسته بر روي دنياي اطراف، غرق در رويا يگديگر را به گرمي مي بوسند.البته در نگاه اول فكر كردم اين عكس فتو شاپ است ولي چه باشد يا نباشد اين عكس حاوي اطلاعاتي ديگري است كه توسط محيطي كه اين دو كودك در آن قرار دارند به بيننده منتقل مي شود. اينجا مراسمي آشناست.
‌محرم، عاشورا، خيابان، هيأت، نذري، سينه زني، گريه، دعا، و تعزيه تمام واژه هايي است كه با ديدن آن به ذهنم هجوم مي آورند و براي هر شخصي كه در ايران مدتي زندگي كرده باشد آشنا هستند و خوب مي دانيم كه چقدر اعتقاد افراد به اين سمت و سو كشش دارد. حتي بارها در دسته هاي سينه زني، افرادي را از اديان مختلف ديده ايم كه به احترام اعتقاد ايراني هاي همسايه ايستاده و تماشا يا مشاركت مي كنند و به اين سنت يا فرهنگ احترام گذاشته اند. ‌ ‌
سنت يا فرهنگي كه در ساليان و نسل به نسل چرخيده و شكل اجراي آن و حتي نوع اعتقاد به آن تغيير يافته است. گاهي فكر مي كنم آنقدر نقش غم و غصه در كشورم پر رنگ است و مناسبت ها به رنگ سياه بوده اند كه افراد كم كم فرصت عاشقي كردن ها و خودنمايي ها و سرگرمي ها و شايد شادي ها را در همين مناسبت ها غنيمت دانسته اند. حتماً شنيده ايد كه مي گويند ايراني ها را سخت مي شود خنداند چون خودشان روحيه طنازي و شوخ طبعيِ فراوان دارند. خوب اين مناسبات سياه پوش كه كم هم نيستند با روحيات اين ايرانيان شوخ طبع مغايرت دارد، پس شايد به اين دليل باشد. يا شايد دختركاني كه با مدل هاي لباس خيلي خاص و آرايش هاي غليظ در اين شبها بيرون آمده و در مجامع حاضر مي شوند، مجالي ديگر نيافته اند. يا شايد اينجا همه اين اقدامات را در رنگ سياهي كه به تن دارند موجه مي دانند.
‌ماجراهاي عاشق شدن هاي شب هاي محرم مربوط به امروز نيست و از گذشته دور قصه هاي متعددي از تلاقي دو نگاه معصوم در اين شب ها شنيده ايم. اما اينكه رنگ و بوي اعتقادات نسل فعلي ما به سويي كشيده شده كه اينچنين كارت پستالي، با آن پشت زمينه و مردي خندان در گوشه كادر داشته باشيم به حق تازگي دارد. آنقدر تازه كه دست به دست بچرخد و نقل محافل باشد. ‌ ‌
دو كودك ايستاده در اين قاب نماينده نسل آينده ما هستند، نسلي كه آينده ساز كشورمان خواهند بود. ‌ ‌
‌ به راستي ‌آينده ايرانمان چه رنگي خواهد داشت؟

Oct 30

Steven Escobar, Diversity News Magazine , Fraud, Slander and Rip Off

Steven Escobar is known for slandering peoples brands, names, and reputations.

9e560761b776e948a56bf07ff9c1d005
He has done it to over 17 credible individuals so far. There are witnesses that have said that Steven has said to them something like “I report the news and want to be famous, I don’t care who I hurt I will do anything a have to in order to get known” He was caught trying to make a blog calledHollywoodscammersandconartists.wordpress.com made to bash a very credible person that I have seen do many great things for people in the industry or trying to get in the industry. You can find a blog proving this if you Googel search Steven Escobar caught red handed. Steven was hired to cover a friend of mine who had event. Steven was paid and did a real bad job.
He tried to steal his business and the verbal agreement was that he was to post a professional article on the clients at the event and also interviews. It was never done and he took the money. Steven has written derogatory posts with his publication about people that have Non-profits and credible businesses. NON-PROFITS trying to make a difference, This is real sad. Word on the street is no one wants to work with Steven Escobar anywhere anymore. I wonder why this is? Some people think that he has fake accounts on Facebook to make his company seem bigger then it is. He also uses these fake accounts to promote his mean blog posts that he writes about people. Some people also say that they feel he creates negative groups about people. I am very surprised Facebook has not deleted his stuff. I’m sorry but I am sick of this person hurting people and not doing good business. The truth needed to be out.

General Comment: 100% Agree
SUBMITTED: Sunday, May 26, 2013
this guy is a disgrace and a fake. He needs help leave people alone not nice to; go. around bad naming. people

THIS IS ALL TRUE STEVEN ESCOBAR IS DELUSIONAL!
AUTHOR: JAYLA H – ()
SUBMITTED: Sunday, May 26, 2013
THIS GUY IS LIKE THE WEATHER, YOU DONT KNOW IF HE IS GONNA RAIN NOR SHINE ON YOU. ME PERSONALLY HAVE CAME TO THE CONCLUSION THIS DUDE IS 51/50. HE HAS TRIED TO ATTACK GREAT PEOPLE IN THE ENTERTAINMENT BUSINESS SUCH AS ERIC ZULEY WHO IS FOR THE PEOPLE AND A GREAT MAN, ALSO DAVID LEVI, JARVEE HUTCHERSON, CHILLIE MO, BRANDY SANDERS, UCLA MED. TO MENTION A FEW. YOUR A FIBBER WHEN YOU CAN’T GET THINGS YOUR WAY.
Los Angeles County – Mental Health Services, Augustus F Hawkins Psychiatric Facilit
1720 East 120th Street Los Angeles, CA 90059
Phone: (310) 668-4358
I HIGHLY RECOMMEND YOU TO USE THIS TO YOUR ADVANTAGE. YOU NEED HELP GUY SERIOUSLY

I agree with this Report 100%
AUTHOR: Jarod Skinner – ()
SUBMITTED: Sunday, May 26, 2013
I agree with this report 100% i am so glad someone decided to speak up against this guy! Rather then me stoop to his level and say all the 1000’s negative things we all know i could say. Let me ask this question. To anyone out there Have you been a victim of Mr. Escobars posts? Just Google Steven Escobar caught red handed and you’ll get the whole story on what and how he does what he does. Word to the wise! Be very careful and do your research when dealing with Steven Escobar and Diversity News Magazine. He will do anything to be more known and he thives on putting others down. He says its reporting the news. Well no one wants to read your style of news dude! Try using your publication for a positive, you’de be surprised! Why negative? Hope this guy finds Jesus and quick!

http://www.ripoffreport.com/r/Steven-Escobar-Diversity-News-Magazine/internet/Steven-Escobar-Diversity-News-Magazine-Steven-Escobar-Diversity-News-Magazine-Fraud-Sland-1053917

http://www.ripoffreport.com/r/Steven-Escobar-Diversity-News-Magazine/internet/Steven-Escobar-Diversity-News-Magazine-Steven-Escobar-Diversity-News-Magazine-Fraud-Sland-1053917

Steven Escobar Diversity News Magazine SLANDER CAUGHT RED HANDED

Written by  //  May 10, 2013  //  News  //

http://www.ripoffreport.com/r/Steven-Escobar-Diversity-News-Magazine/internet/Steven-Escobar-Diversity-News-Magazine-Steven-Escobar-Diversity-News-Magazine-Fraud-Sland-1053917

Who is behind the caper? FACT IS FACT, PROOF IS PROOF. Hollywood it guy

goes on the defensive

READ THIS REPORT ON MR. ESCOBAR

This post is to set the records straight. Check out the information below.

According to the proof below looks like someone got caught red handed.

Ripoff Report promotions

You will see the same picture that was used to file a report against me on Ripoff Report. I want you to make your own opinion based upon the proof you see. It has also been brought to my attention that the accounts saying negative things about me are possibly fake. All this adds up to this conclusion. The person in the print screens may have created fake accounts on Face book. All posts and comments on anything negative about me I can assure you is fake.

I WANT TO SAY THIS. I HAVE NEVER HAD ANYTHING NEGATIVE

POSTED ABOUT ME. All this happened around the same time.

Again come to your own conclusions….Based upon the proof you see.

You will notice in all these print screens It shows the proof of what happened Hollywoodscammersandconartists.wordpress.com Look who’s picture is on as the admin. On 05-05-2013 it was brought to my attention that it was created and on 05-06-2013 is was removed.

Read more below.

NOTICE WHO IS THE ADMIN AND WHAT COMPANY IT IS. WHO CREATED THESE DEFAMATORY BLOG POSTS

StevenEscobarslanderproof

Steven Escobar proof 2

Here is the truth on what was posted by this person

HA HA ERIC ZULEY was even DDED to this group! HA HA HA WTF Dis too funny!!! What is da point of this group fer realz;)

Share · April 29 at 9:35pm

  • Rob Patterson Um why are you misquoting me as
    making a statement I ddn’t make? That’s bad boundaries at best. I was ASKING what the scoop is. As in, is this a joke or roast page or something because the guy you’re talking about is ADDED TO / A MEMBER OF THIS GROUP? A) REMOVE THAT POST BECAUSE I DIDN’t say what you’re characterising AND b) EXPLAIN TO ME WHAT Happened so I can know what happened and why i was added to this group. I don’t know what’s up and want to know. And I DO NOT WANT ANYTHING i post regardless published else where, especially out of context. by this or any group. Thanks.

Steven slander

We have reason to believe all this coincides together

Zach Callision Proof

You will notice the blog post with Disney Star Zach Callison stating what is there….. This is completely false. Zach and the parents are friends of mine. EVERYTHING IS FAKE. Here is proof

Ripoff Report Rebudle

This comment was made by the Mom and Dad of this child that was used in a false manner.

I have talked to the people that have made these accusations and they

are all false and fake.

Comments on negative facebook group that was made on me.

Group proof 3

Group proof1

NOTE: Nothing on this post is slandering or bad mouthing it is purely letting people know the truth and everything is fact and can be proven.

NOTE: This blog post was only made to defend myself against this slander and false accusations made against me. If they are removed this post will be removed as well.

FACT IS FACT. PROOF IS PROOF

Oct 30

Tehran International Weekly Magazine Issue # 954

954
‌‌ ‌• مي گويند خواستن توانستن است. به شرط اينكه خواستن باشد، از اعماق دلت باشد و براي آن چه كه مي خواهي قدم برداري. از اينجا به بعد ديگر جهان با تو همراه مي شود تا بيابي هر آنچه مي خواهي را. آدمي است و وجوه مختلف و نيروهاي متفاوتش. فقط كافيست با خود رو راست باشد و خوب و شفاف بداند كه چه مي خواهد بكند. اين جمله ها همه با هم زماني به ذهنم خطور كرد كه شنيدم آقاي ”مازيار مافي“ قرار است به دفتر مجله بيايد تا با او گفتگو كنيم.
آقاي ”مازيار مافي“ وكيلي مجرب در دادگاه هاي فدرال و آمريكا با سابقه اي بالغ بر بيست و پنج سال موفقيت و درخشش است.كسي كه حتي لوايح به ثبت رسيده اي در سيستم قانوني دولت آمريكا را در كارنامه دارد. او نخستين ايراني است كه براي كنگره آمريكا كانديد شده است. اينها ختم ماجرا نيست، ماجراي او تازه آغاز شده و قدم در مسيري كاملاً متفاوت گذاشته است. در يك جمله: او خواننده شده است. آن هم به سبكي دلنشين. گفتگو با اين هنرمند كه از نگاهي بسيار زيبا و شفاف به هستي برخوردار است خالي از لطف نيست.
تهران– ضمن خوشامدگويي به شما و يارانتان كه اينجا با ما هستيد بايد اعتراف كنم تنظيم گفتگو براي شما كار جذابي بود. چرا كه به محض شنيدن اين نكته كه شما از حرفه اي چون وكالت دادگاه كه در آن بسيار متبحر هستيد و نكات قابل توجهي در سوابق شما به چشم مي خورد به خوانندگي روي آورده ايد، حجم انبوه سوالات و چرا و چگونه ها به ذهنم حمله كردند. بنابراين ترجيح ميدهم با همين پرسش شروع كنم چون قطعاً سوال مخاطبين هم مي باشد. چه شد كه اين تصميم را گرفتيد؟
مازيار مافي – واقعيت اين است كه من هرگز از هنر دور نبوده ام. در تمامي اين سالهايي كه به فعاليت سخت و جدي وكالت و حواشي آن مشغول بودم دستي بر آتش هنر نيز داشتم. در كودكي نقاشي مي كردم و اين فقط يك اتلاف وقت نبود. كاملاً برايم اهميت داشت. آبرنگ و رنگ و روغن كار مي كردم. در دوران دانشجويي نيز به هنر سراميك روي آوردم و حتي آثارم را چند گالري به نمايش گذاشتم و در نمايشگاه ها شركت كردم. مهمترين نمايشگاهي كه تجربه كردم در سن حوزه بود و لازم به ذكر است كه در آن نمايشگاه من با يك اثر در كنار استادان فن حضورداشتم. در مدرسه حقوق و دانشگاه كه وارد شدم مدتي دسترسي به بوم و سراميك و ديگر تجهزات لازم را نداشتم. اما آرام نگرفتم . هنر و اشتغال به آن مرا آرام مي كرد. آن زمان به خياطي مشغول شدم.
تهران –در چه سطحي ؟ و چه سبكي؟
مازيار مافي – فقط اين را بگويم كه لباس زنانه مي دوختم با آن همه حساسيت خانمها. فكر كنم سطح كارم با اين توضيح مشخص شود. من ابتدا از خواهرم شروع كردم و براي او لباس دوختم و سپس دوستانش و بعد دوستان خودم. به هر حال هميشه بخشي از ذهن و انرژيم را به هنر اختصاص داده ام. تا حالاكه تصميم گرفتم خوانندگي را جدي تر بگيرم.
تهران – جدي تر بگيريد؟ پس خوانندگي با شما بود؟ اما جدي نبود.
مازيار مافي – بله. من از وقتي فرزندانم متولد شدند به يادگيري گيتار مشغول شدم چون مي خواستم آنها آموزش ببينند. كه البته آنها علاقه اي نشان ندادند به شكل حرفه اي. رفته رفته سراغ سازهاي ديگر رفتم و آموختم و امتحان كردم. به شكل جدي تر بايد بگويم ساز من باس است.
تهران– پس بايد از كوچولوهاتون تشكر ويژه اي بشود كه باعث شدند بخشي از وجود شما كه هنرمند بوده بيدار تر شود.
مازيار مافي – مي دانند كه خيلي سعي كردم براي موسيقي دان شدنشان. آنقدر برايشان زمان گذاشتم كه خودم تقويت شدم. يا به قول شما اين قسمت در وجودم جولانگاه خودش را يافت. بايد با خودم كنار مي آمدم. قرار نبود آنها آرزوي مرا بسازند آنها بايد با سليقه خودشان مسيرشان را انتخاب مي كردند. وقت آن رسيده بود كه من اين حجم هياهو و انرژي هاي درونيم را به شكلي كه دوستش دارم تصوير كنم. البته فرزندانم بسيار با هوش و مستعد هستند و مثلاً پسرم خيلي خوب آواز مي خواند ولي اوليت اولشان موسيقي نبود.
تهران–آواها مدام با ما هستند در روز، در شب، حتي در خواب. قبل از ورود به اين مسير آواهاي حوالي شما و احتمالاً آنچه در ذهن شما بيشتر جولان ميداده همان جدي هاي بود كه راجع بهشان گفتيم. به عبارتي شايد حتي در تن صدا و محكمي صوت خودتان براي بيان جملات در دادگاه ها و جلسات مهم بي تاثير نبوده ولي آواز خواندن اتفاق ديگري است در صدا و آواي انسان. درست است؟
مازيار مافي – خوب اين كه شما در اين دو جمله بيان كرديد تجربه ساليان من است. بگذاريد اين طور بگويم، شما وقتي وارد دادگاه مي شويد اصلاً شخصيتتان تغيير مي كند. درست است دو دنياي كاملاً متفاوت است خواندن و در محكمه دفاع كردن. ولي يافتن آواي دروني من برايم سخت و غريبه نبود چون من سالها بود با اين بخش از حنجره و صدايم آشنا بودم ودر شريط و حال و احوال مختلف در زندگيم وقتي احساسات مختلفي داشتم صدايم را رها كرده بودم و خوانده بودم. شايد باورتان نشود قبل از اولين اجراي زنده كنسرتمان از من سوال مي شد استرس نداري؟ و من واقعاً استرس نداشتم. چون يك بخشي اش مربوط به خواندنم بود كه هميشه مي خواندم و يك بخشي مربوط به مخاطبين و مردم كه من اصلاً به عشق آنها مي خواستم بخوانم پس بيشتر خوشحال بودم تا استرس داشته و نگران باشم.
تهران– خوب تصميم گرفتيد تا مسير هنري جدي اي را پيش بگيريد و اين خودش از ايده و تصميم تا عمل و خروجي مسير قابل تأملي است.
‌از اين مسير براي ما بگوييد.
مازيار مافي – خوب من در زندگي ياد گرفتم كه براي آنچه كه مي خواهم بهترين باشم .حتي اگر لازم است خودم را تغيير بدهم. پس شروع كردم به جستجو و تحقيق راجع به ترانه ها ونوازنده ها و آهنگسازها. افراد زيادي را ملاقات كردم . با افراد متخصص و قابل احترام زيادي گفتگو كردم تا يك يك توانستم همكارانم را در گروه ام پيدا كنم. مي گويم همكار، همراه و يار چون حقيقتاً به اين اعتقاد دارم كه اگر كاري هنري در پيش است جز اين نمي شود. من بايد با توجه به دو موضوع ايشان را انتخاب مي كردم يك اينكه هر چه هستند متخصص فن باشند تا نتيجه بهترين باشد و دو اينكه پر انرژي و همراه باشند و ترجيحاً جوان .كه دومي را بعد توضيح خواهم داد كه چرا. آن مرحله انتخاب و تشكيل گروه و تصميم را عملي كردنم پنج سال طول كشيد ولي حالا رضايت كامل دارم و خودم را به هدف نزديكتر مي دانم.
تهران – خوب معلوم شد شما ايده آليست يا به عبارتي كمالگرا هستيد.
مازيار مافي – خوب بله مي شود گفت. آخر من اعتقاد دارم وقتي مي خواهي كار هنري انجام دهي اين كار را قرار است براي مخاطب انجام دهي و اين جامعه مخاطبين براي من بسيار با اهميت و قابل احترام هستند و حقشان است بهترين را دريافت كنند. حالا بهترين در حد توان من باشدآن وقت است كه من راضي خواهم بود.
تهران– خوب با اين توضيح كه شما داديد كنجكاوي هر خواننده اي برانگيخته مي شود تا بداند اين همراهان شما در گروه كه هستند؟
مازيار مافي – خوب اجازه بديد من تك تك ايشان را معرفي كنم. اول ”داريوش داوودي“ عزيز به من پيوست كه توسط دوستي به من معرفي شد و قبل از داريوش البته با گروه ديگري تمرين كردم. دوستي كه داريوش را به من معرفي كرد بيست سال با او كاركرده بود و مي دانست تركيب من و او مي تواند مرا به نقطه دلخواه نزديكتر كند كه راست مي گفت. ايشان بيشتر از سي سال است كه كار مي كند و با هنرمندان متعددي همكار بوده و كار اصلي اش كيبورد و آهنگسازي بوده است.
همراه بعدي من آقاي ”مراد خجسته نژاد“ هستند. من و داريوش تصميم گرفتيم براي شروع سراغ اجراي زنده برويم.آخر براي من مهم بود اين ارتباطي كه مخاطب با كار من مي گيرد را خودم در چهره و چشمانش ببينم. خوب با اين حساب بايد نوازنده هاي عالي پيدا مي كرديم. بيست، بيست و پنج نفر را ملاقات كرديم تا اينكه مراد را به ما معرفي كردند. ايشان تحصيلاتش موسيقي است و كيبورد و باس تخصصشان است. مراد چهار چوبي با خودش آورد كه ما لازمش داشتيم و باعث شد ما قوي تر شويم.
بعد از او ”كاوه ضابطي“ به ما پيوست. كه دوسه هفته بعد از مراد آمد. عاشق درام است. جاز به فارسي. ايشان اينقدر مثبت هستند كه تغييراتي را سبب شدند. مي دانيد اين جنبه مثبت كاوه كه در چهره و خوشرويي او هم همواره پيداست شايد دليل محكمي براي انتخابش بود.
”جورج طاطاووسيان“ نفر چهارم بود كه از دوستان قديمي من هستند كه گيتار مي زنند و مي خوانند. صداي بسيار عالي اي دارند. ايشان متولد ايران و بزرگ شده آمريكا هستند و بسياربا نت هاي آهنگهاي ايراني آشنايي دارند. عاشق موسيقي ايتاليايي و لاتين است و چند اجراي بسيار خاص دارد. هر چه بيشتر پيش رفتيم گروه ما كاملتر و بهتر شد. من مي بايست هر كسي را سر جاي خودش مي گذاشتم و اين گرچه زمان برد ولي نتيجه اش مرا خشنود كرد.
‌تهران – مي دانستيد قراراست چه سبكي بخوانيد و چه بخوانيد؟
‌مازيار مافي – كما بيش مي دانستم ولي هنوز تصميمم قطعي نبود و بعدها تكليفم روشن تر شد كه چه خواهم كرد. مخصوصاً با ورود داريوش به گروهم كه بسيار با هم مشورت مي كرديم. تصميم گرفتيم ملودي ها و ترانه هاي قديمي را كه با آنها خاطره داريم و هر ايراني به هر حال با يك يا چند تا از اينها خاطراتي دارد را باز خواني كنيم اما با تغييراتي. اين تغييرات قرار بود در ريتم و سازها اتفاق بيافتد. مي دانيد من خودم با خيلي از اين ترانه ها خاطره غم داشتم و به محض شنيدن اين ملودي هاي زيبا و تحسين برانگيز ناخودآگاه ياد آن غم ها مي افتادم مخصوصاً ترك ايران در سن پانزده سالگي. يك دليلش اين بود كه بتوانم اين ملودي ها و ترانه هاي زيبا را كمي تبديل به خاطراتي خوش كنم. دليل ديگرم اين بود كه مي خواستم مخاطبين من از تمامي نسل ها باشند و مي دانيم كه نسل جوان امروزي به ريتم هاي تندتري علاقه دارند. در اين صورت من مي توانم سبب شوم اين جوانان به جاي موسيقي هاي ديگر يا حتي خارجي، كمي بيشتر به موسيقي هاي خودمان گوش دهند.
تهران – ترانه ها تا چه حد برايتان اهميت داشت؟
مازيار مافي – خيلي. ببينيد من بحثي كه هميشه با گروه و بقيه دارم اين است كه هرگز دلم نمي خواهد ترانه بي معنا و يا زننده اي را به لحاظ مضمون اجرا كنيم. حتي اگر قرار است مردم را برقصانيم نبايد سطح پايين و با كلمات بي معني اين كار را انجام دهيم. در انتخاب ترانه هاي قديمي هم همينطور بود، خيلي از اين ترانه ها زيبا و پرمعنا هستند و در ضمن تصويري با خودشان دارند و مي تواني چشمانت را ببندي و تصوير ها را براي خودت ببيني.
تهران– اين نوع انتخاب و نتيجه اش را در مخاطبين ديديد؟ چگونه بود؟
مازيار مافي – اجازه دهيد يك مثال گويا بزنم. همسر من ايراني نيستند و خيلي ترانه هاي ما را گوش نداده اند. ما وقتي در منزل الهه ناز را تمرين مي كرديم بعد از چند روز ناگهان شنيدم همسرم در تنهايي خودش دارد الهه ناز را با ريتمي كه ما مينوازيم مي خواند. او با اين كار ما ارتباط گرفته بود. من نمونه هاي اين چنيني در مسير كارم زياد ديدم و همين مرا مطمئن كرد كه درست انتخاب كرده ام.
تهران– آلبوم شما بيرون آمده؟
مازيار مافي – ما هشت آهنگ تنظيم كرديم كه دوتاي آنها تا بحال ضبط شده است و بقيه را هم ضبط مي كنيم. الان بيشتر تأكيد و زمان بندي ما روي اجراي زنده است و دو هفته پيش اولين اجراي زنده مان را در دريا در اورنج كانتي داشتيم كه هم با استقبال روبرو شد و هم خودمان بسيار راضي بوديم، به خاطر ارتباط گرفتن با مخاطب.
تهران– شما گفتيد نقاش و طراح بوديد، براي جلد آلبوم فكري كرده ايد؟
مازيار مافي – بله. جلد آلبوم خيلي برايم اهميت دارد. طرحش، رنگش، تركيب بندي اش به لحاظ گرافيكي و همچنين حسي كه منتقل مي كند. اين را من مدت هاست انتخاب كرده ام. عكسي است از همسرم. عكسي است هنري در كوه هاي سدونا كه خيلي خوب اديت شده و هر آنچه گفتم را دارد.
تهران– اين نشان ميدهد كه اهميت عشق و خانواده در نظر شما چيست.
مازيار مافي – بله ايشان براي من عشق حقيقي هستند.
تهران– مي گويند آثار يك هنرمند حكم فرزندش را دارد. شما با اين همه علاقه به اين ترانه ها وقتي مي شنويدشان چه حسي داريد؟
مازيار مافي – هيچ كسي مثل خودم سخت گيرانه خروجي ها را گوش نمي دهد. هربار ايرادي از آن در مي آورم يا تغييري كوچك كه اگر اعمال شود بهتر است. ‌ ‌
تهران– چقدر تا هدفي كه براي خودتان تصوير كرده ايد فاصله مي بينيد؟
‌ ‌مازيار مافي – ببينيد من فكر مي كنم حتي وقتي كه يك مجسمه ساخته ميشود و طرحي مقابل سازنده است، مجسمه در نهايت كه ساخته مي شود با مدل اوليه تفاوت دارد. ما هم در مسير هستيم و يك سري عوامل برايم مهم است كه منظور مي كنم تا به بهبود كارم كمك كند. شكل ترسيم شده اي از كمال الان ندارم ولي بايد به كمال نزديك باشد و براي من داشتن بيشترين شنونده ها اين كمال است. براي ارائه يك اثر هنري سي ثانيه وقت داري تا مخاطب شنيدن را ادامه دهد يا او را از دست بدهي و اين براي من همان كليد كمالگرايي است كه گفتيم. ‌ ‌
تهران– شما ريتم آهنگها را تغيير داديد و سريع كرديد. هر انساني ريتمي دارد. ريتم شما احتمالاً بايد سريع باشد درست است؟
‌ مازيار مافي – كاش اين جوري نبود. من ريتمم خيلي سريع است و گاهس احساس مس كنم كاش صبورتر بودم. من معروفم كه “دنده دو ندارم”، در زندگي گاهي بايد آهسته بود و من هميشه مي دوم. فرد موفقي محسوب مي شوم اما خودم مي دانم كه گاهي هم اگر تحمل و صبر داشتم بهتر بود.
تهران – نام آلبوم شما چيست؟
‌ ‌مازيار مافي –
Voices of Legend ‌آواهاي اسطوره ها.آلبومي براي ديروز، امروز و فردا. حالا به شما مي گويم كه دليل انتخاب افراد گروهم از ميان جوانان چه بوده است. اين كه من براي چند نسل مختلف مي خواهم آلبوم را ارائه كنم و اين مجموعه در كنار من اين هدف را محقق تر مي كند. من براي ايراني ها و مخصوصاً جوانان كار مي كنم، فرقي ندارد اينجا يا هر كجا. دلم مي خواهد با كار من ارتباط بگيرند و دوستش داشته باشند و من از كارم لذت ببرم. اعتقاد دارم آنچه لذت و حس خوب را با خود همراه داشته باشد، بر دل خواهد نشست

Oct 29

”مهسا احمدي“ بدلكار ايراني، جايزه ويژه اكشن آيكون هاليوود را ربود

mahsa ahmadimahsa-ahmadi2-740
”مهسا احمدي“ بدلكار ايراني، جايزه ويژه اكشن آيكون هاليوود را ربود
گفتگوي اختصاصي و انحصاري با “مهسا احمدي” ‌
مهسا احمدي:
آرزوي من حقيقي شده است
‌ • اوايلسال هزار و سيصد و هشتاد و شش در تهران براي اولين بار ديدمش. آن وقتها به نظرم دختر نوجوان خجالتي اي مي رسيد كه خيلي كم حرف مي زد. دختركي كه چند شب پيش در يك مراسم بزرگ در “هتل شرايتون” يونيورسال سيتي در برنامه رد كارپت ”اكشن آيكون هاليوود“ در حاليكه جايزه ويژه را در دستانش داشت لبخند زنان به دوربين يك عكاس نگاه مي كرد و من خوب مي دانستم اين يعني چه. يعني مسيري را به سختي تا اين نقطه پيموده و من خود شاهد آن بوده ام.
‌مهسا مرا به سالهاي قبل برد. روزهايي كه ”پيمان ابدي“ عزيز، دوست و استاد گرانقدرمان در قيد حيات بودند و بدلكاري را براي نخستين بار اين در ايران به شيوه تخصصي بنا نهادند و ما شاگردانش بوديم. من كه به كارگرداني علاقه داشتم و دانشجوي كارگرداني بودم از پيمان عزيز هرآنچه در”سينماي اكشن” مي دانست را آموختم و او بي هيچ درنگي و با تمام انرژي هرآنچه مي دانست را آموزش داد و نتيجه آن در فيلم هايي كه ساخته ام كاملاً مشهود است. “مهسا احمدي “و” ارشا اقدسي” دو تن از ديگر شاگردان آن زنده ياد بودند كه به شكل تخصصي فقط در بدلكاري و اكشن فعاليت كردند.
‌ ‌مهسا تنها دختر ايراني فعال در اين رشته باقي ماند و بعدها در فيلم هاي من با هم همكاري كرديم . اومسيري بسيار ستودني را پيمود چه به لحاظ كميت و تعداد فيلم ها و چه به لحاظ كيفيت آثار و از همه مهمتر تثبيت خود در سينماي جهان. هميشه اولين بود سخت تر است و او اولين هاي زيادي را با اسمش همراه دارد. اولين و تنها دختري كه در ايران اسكاي دايو مي كند و… او علاوه بر فيلم‌هاي ايراني در محصولات سينمايي هاليوودي از جمله فيلم ”اسكاي‌فالاز“ مجموعه ”جيمز باند“ هم بدلكاري كرده است.
‌ ‌عضوي از گروه “بدلكاري 13( “‌13Stunt‌) است كه حضور فعالي در ساخت صحنه‌هاي اكشن فيلم‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني از جمله سريال‌هاي تركي و فيلم‌هاي هندي دارد. او پيشتر از قهرمانان ژيمناستيك ايران بوده و اخيراً در فيلم‌هاي ايراني 360 درجه و عصر يخبندان نقش‌آفريني كرده است.
‌ ‌حضور مهسا را در كاليفرنيا به فال نيك گرفتم و از او دعوت كردم تا ديداري تازه كنيم. متن پيوست حاصل اين نشست يكساعته است.
‌پيربند – مهسا جان ضمن تبريك براي موفقيتي كه به دست آوردي براي اينكه مخاطبين ما بهتر بدانند لطفاً بگو چه جايزه اي و در چه سطحي دريافت كردي؟
‌ ‌مهسا احمدي- متشكرم .اين جايزه‌ در واقع جايزه ويژه مراسم “اكشن آيكن” در كاليفرنيا است و مراسم امسال روز 18 اكتبر در هتل شرايتون يونيورسال‌سيتي برگزار شد. اين مراسم هر ساله در هاليوود برگزار مي شود و هرسال پنج نفر از بهترين بدلكاران زن سينماي هاليوود جايزه و يك سمت دريافت مي كنند.
‌ ‌مثلاً خلاق ترين بدلكار سال يا پركارترين بدلكار سال يا بهترين بدلكار سال و يك جايزه ويژه يا كريستالي crystal award‌ دارد كه امسال من موفق به دريافت آن شدم . لازم به ذكر است كه هرگز يك خارجي جايزه اي در اين مراسم دريافت نكرده بود و من اولين خارجي اي هستم كه به اين مقام نايل شدم و خودم هنوز باورم نمي شود. نمي دانيد چه حالي داشتم وقتي صدايم زدند با وجودي كه مي دانستم قراراست بروم روي سن باز هم شوكه بودم.
‌ ”‌اندي ارمسترانگ“‌ و ‌خانم ”جنيفركاپيتو“‌ بلند شدند و مرا همراهي كردند و به من گفتند برو چرا ايستادي؟ ولي آنها نمي دانستند كه آن لحظه براي من مثل خواب است. باورتان مي شود تمام اين سالها و سختي ها مثل يه فيلم فلش وار داشت در همان چند لحظه از مقابل چشمانم مي گذشت. تمام جمعيت براي من بلند شده بودند .اينان بزرگان سينماي جهان بودند و حالا ايستاده بودند و لبخند زنان به افتخار من دست مي زدند و تشويقم مي كردند. خيلي ها فقط آمده بودند مرا ببينند . يكي از مشهور ترين كارگردانان اينجا به من گفت براي هيچ مراسمي نمي رود ولي وقتي شنيده دختري بيست و شش ساله از ايران قرار است جايزه كريستالي را بگيرد آمده تا مرا ببيند. تمام مدتي كه من روي سن بودم و صحبت مي كردم، براي من ايستاده بودند و من تمام اين لحظات را ارج مي نهم. ‌ ‌
‌ ‌پيربند- مهسا جان اين اتفاق خيلي بزرگي در مسير حرفه اي يك سينماگر محسوب مي شود ولي به نظرم آنچه بر تو گذشته در اين سالها در اين حالي كه داشتي بي سبب نبوده است.
‌ ‌مهسا احمدي- درست است. آخر من هرگز در كشور خودم تشويق نشدم. جايزه كه اصلاً بهش فكر هم نمي كردم. من حتي تحسين هم نشدم كه هيچ موارد بسياري نا ملايمات ديدم كه شما خودت برخي را ديده اي و البته دوست ندارم راجع بهشان صحبت كنم. حالا كه به عقب نگاه مي كنم مي بينم ديگر اشكالي ندارد. آنها گذشته اند و به گذشته تعلق دارند و من هنوز كلي راه دارم كه بايد بروم. ‌ ‌
پيربند- برايمان از شيوه انتخاب و خبررساندت بگو.
‌مهسا احمدي- خوب بايد كمي به عقب برگردم. من چهار سال پيش از اين براي فيلم ”اسكاي فال“ كار كرده بودم و آن زمان آقاي ”گري پاور“ در آن فيلم كورديناتور بدلكاران بودند و در واقع آن فيلم و همكاري با ايشان نقطعه عطفي در زندگي حرفه اي من شد.
‌ايشان همواره سر صحنه هاي فيلمبرداري مرا مورد تحسين و تشويق قرارمي داد و بارها شد كه به من گفت تو با توجه به توانايي هاي خاصي كه داري در اين حرفه آينده درخشاني خواهي داشت. پس از آن فيلم، گري پاور مرا به اقاي اندي آرمسترانگ ،كورديناتور فيلم اسپايدر من معرفي كردند و آنقدر از من و كارها و توانايي هايم براي او تعريف كرده بودند كه ايشان سريع با من تماس گرفتند و خيلي مشتاق به همكاري بودند .ما مدتي از طريق ايميل و اينترنت به تبادل نظر و اطلاعات پيرامون كاري كه بايد انجام مي دادم پرداختيم تا ايشان رسماً ما را دعوت كردند كه به ابو ظبي برويم چرا كه فيلم مذكور در ابوظبي ضبط مي شد. فيلمي باليوودي بود كه بيشتر عوامل، بازيگران و كارگردان از سينماي باليوود دعوت شده بودند. آشنايي من با اندي نيز پرتابي به پله اي بالاتر بود و تجربه هاي درخشاني به دست آوردم و البته در اين سينما شناخته شدم و همين شناخته شدن سبب شد براي اين رقابت مورد ارزيابي قراربگيرم.
‌ ‌پيربند- يك سوالي هميشه از خود من پرسيده مي شود و من پاسخ مي دهم و حالا من در جايگاه پرسشگر همان را براي تو تكرار مي كنم . دختر هستي، ايراني هم هستي، با آن همه محدوديت چطور پيشرفت كردي؟
‌ ‌مهسا- سختي كه خوب همه جاي دنيا هست و دختر بودن همه جا به نظرم ماجراهاي خودش را دارد. من اين سوال را اينطور بيان مي كنم كه من اول ورزشكار بودم و بعد بدلكار. من در رشته خودم كه ژيمناستيك بود قهرمان بودم ولي اين رشته در ايران از يك جايي به بعد ديگر دري باز ندارد و مي رسي به يك ديوار ولي همان ديوار سبب شد من الان اينجا باشم. مي خواهم بگويم خلاقيت ها در محدوديت ها جوانه مي زند. در رابطه با مسله حجاب هم خيلي از من مي پرسند مثلاً خانم ”ماريا فينك“ بدلكار cat woman ‌خيلي برايش عجيب بود كه من با حجاب چطور كار مي كنم كه من به او توضيح دادم وقتي مي خواهم محافظ مخصوص بدلكاري بپوشم زير لباسهاي آستين بلند مي توانم پوشش بيشتر و بهتري به لحاظ ايمني داشته باشم و اين اتفاقاً به من كمك كرده است.
‌‌پيربند- نقطه ورودت به بدلكاري كجا بود؟
‌ ‌مهسا- نقطه ورود من سرخوردگي اي بود كه وقتي ديدم در ژيمناستيك ديگر نمي توانم كاري انجام دهم به فكر تغيير رشته ورزشي افتادم و يك شب در يك برنامه تلويزيوني مصاحبه اي با پيمان ابدي (روحشان شاد) ديدم و با اين رشته آشنا شدم و به سختي فراوان با اينترنت كم سرعت و فيلتر ايران توانستم تحقيق كنم و ايشان را پيدا كنم. من از كلاسهاي پيمان عزيز شروع كردم ولي آن زمانها همانطور كه خودت هم سركلاسها بودي و يادت هست توانايي جسماني دختران همكلاسي خيلي متفاوت بود و همچنين هدفمند نبودند و اين شد كه من نااميد شدم دلم مي سوخت براي آن همه تخصص كه پيمان دارد و سعي دارد منتقل كند و اين دختركان انگار در دنيايي ديگر بودند. من هرچه پيمان مي گفت با دقت تمام انجام مي دادم … بگذريم ، بعدها دوباره وقتي شنيدم ارشا يك گروه مستقل از پيمان تشكيل داده به سختي و اصرار فراوان و پس از آزمون هاي سختي كه از من گرفت وارد گروه شدم. آخر او هم دختر در گروهش نمي خواست و خيلي سخت مرا قبول كرد.
پيربند- بله تو در اين مسير يك همراه هميشگي داري كه نام گروه سيزده مساوي با نام شما دو نفر است و او ارشا اقدسي است. ‌ ‌
مهسا- بله درواقع ارشا خيلي سعي كرد تا مرا به گروه هاي سينمايي وارد كند ولي كسي به من اعتماد نمي كرد و سعي مي كردند ارشا خودش صحنه هاي اكشن را انجام دهد . هم خيلي جوان بودم و هم به لحاظ جثه خيلي ظريف. مي ترسيدند. ارشا مخصوصاً قبل از شروع فيلم برداري به بهانه چك كردن دوربين مي گفت جلوي عوامل فيلم همان كاري كه من قرار است انجام دهم را كامل انجام بده تا من در دوربين ببينم درست باشد و اينجوري كم كم همه مي ديدند من مي توانم .اما نمي شد. قبول نمي كردند تا اينكه سر تيزر چاي عقاب دست ارشا در گچ رفت و من براي نخستين بار بجاي او اين كار را با موفقيت و در يك برداشت انجام دادم كه سبب شد در فيلم سينمايي بعدي همان كارگردان (دختر آدم، پسرحوا) همكاري كنم و تا اينجا ادامه دهم.
‌ ‌پيربند – تا بحال حادثه جدي داشتي؟
‌ ‌مهسا – فقط يكبار ناخنم بدجوري شكست.
‌ ‌پيربند- خانواده چطور با اين شغل كنار آمدند؟
‌ ‌مهسا – مادرم دوست داشت من ورزشكار باشم ولي خوب براي بدلكاري نگرانم بود .اما سد راهم نشد و تا دوسال اول هرروز با من سر تمرين ميامد. دوسال طول كشيد تا اطمينان كرد . ‌ ‌
‌پيربند- اولين بار بود تو را در لباس زنانه آن هم اين همه رسمي ديدم، انتخاب طرح از خودت بود؟
‌ ‌مهسا- دقيقاً درست گفتيد باور كنيد تا چند شب قبل از سفر نپذيرفته بودم پيراهن بپوشم مي خواستم شلوار و يا كت و شلوار بپوشم ولي به هرحال يك طراح خانم خوش فكر كه كمي هم روانشناسي بلد بود كاري كرد كه من خودم را در اين لباس ببينم. ‌ ‌
‌ ‌پيربند-انسان مسير سخت را كه به هدف نزديك مي كند به فكر تاثير گذاري بيشتر مي افتد تو چه در سر داري؟
‌ ‌مهسا- شايد يك روزي كتابي بنويسم. براي تمام آنهايي كه مي خواهند مسير مرا بپيمايند تا ميانبرها را بشناسند تا راه هاي غلط و وقت گير را نروند. هنوز نمي دانم چه خواهم كرد ولي خوب مي دانم براي ايراني كه دوستش دارم و عاشق مردمش هستم هر كاري مي كنم. من هميشه نمادي از ايران همراه دارم (و به گردنبند بزرگ نقشه ايران كه به گردنش آويخته اشاره مي كند) من هميشه يك پرچم يا بازو بند ايران را به همراه دارم . سختي كشيدم، آزرده شدم و لابد باز هم مي شوم ولي من در ايران اين شدم كه حالا هستم . اسم كشورم دلم را مي لرزاند. پس همراه با من است و براي مردمي كه عاشقانه دوستشان دارم قدم بر مي دارم.
پيربند- نقطه بعدي كجاست؟
مهسا – من در اين مسير المپيك را ديدم و حالا باز هم مسيرم را ادامه ميدهم. حتماً شنيده ايد كه مي گويند آرزويش حقيقي شد. حالا آرزوي من حقيقي شده است. نقطه بعدي نقطه خاصي نيست. كارم است. بدلكاري و اكشن . من با حرفه ام زنده ام و نفس مي كشم. لذتي بي مثال است. نمي توانم بگويم چگونه است. همين

Oct 23

Tehran International Weekly Magazine Issue # 953

953 copy
• معمولاً اين روانشناسان هستند كه براي رسيدن به نقطه درمان بيماران خود، آنها را از نظر روحي و جسمي زير ذره بين قرار مي دهند و با مطرح ساختن سئوالات و شنيدن پاسخ ها در مي يابند كه چگونه بايد به معالجه آنها پرداخت.
اين بار روانشناس صاحب نامي در جامعه ايرانيان لس آنجلس رو به روي من نشسته كه با توجه به مهارت و تخصصش، تصميم مي گيريم سفري به اعماق درون او داشته باشيم تا بدانيم چرا به روانشناسي روي آورده و جرقه و انگيزه آغاز آن در كجا و در چه زماني زده شده است.
اين روانشناس آشنا و محبوب كسي جز دكتر ‌”فرناز زنده دل“‌ نيست كه همه او را مي شناسيد و علاوه بر آنكه نوشته هاي او را در مطبوعات خوانده ايد و گفتگوهاي دلنشينش را در راديو و تلويزيون شنيده ايد، خودش هميشه در دفتر كارش با لبخند و مهرباني پذيراي مراجعه كنندگان ايراني و خارجي است. ‌ ‌

از دكتر فرناز زنده دل مي پرسم: به طور كلي با لغت ‌روانشناسي‌ در چه زماني آشنا شديد؟ خانم دكتر در حاليكه خود را آماده سفر به گذشته ها مي كند و چهره اش نشان مي دهد كه از رفتن به چنين سفري خوشحال شده، مي گويد:
– از پدر و مادرم. شايد علتش اين باشد كه پدر و مادرم اهل مطالعه بودند. به ويژه مادرم كه زياد كتاب مي خواند. يادم مي آيد گاهي بين آنها صحبت از شخصي به نام ”‌فرويد“‌ به ميان مي آمد كه روانشناس است. من آن روزها ‌زيگموند فرويد‌ روانشناس معروف را نمي شناختم. كودكي بودم كه سرم به كارهاي كودكانه گرم بود، اما كنجكاو بودم و دوست داشتم براي خودم چيزهايي روي كاغذ بنويسم و بعد پاره كنم.

‌مي پرسم: پس جرقه از آن زمان زده شد؟ مي گويد:
– شايد بتوانم بگويم نه. البته اين را هم بگويم كه در آن دوران بعضي وقت ها فكر مي كردم چرا يكي يا چند تا از همبازي هاي من حالت خوشي ندارند؟ چرا نمي خندند؟ چرا حوصله بازي ندارند و با ديگران كم مي جوشند؟ وقتي هم درباره آنها از مادرم مي پرسيدم، مي گفت حتماً در خانه مشكل دارند يا مرد خانواده بيكار شده است. از همينجا بود كه به فكر حل مشكل آنها مي افتادم كه نتيجه اي هم نداشت. نه مي توانستم رابطه برقرار كنم و نه دستم به جايي بند بود كه به كسي كمك كنم. اما نقطه اوج من، جنگ ايران و عراق بود. كمي بزرگتر شده بودم و احساسات عاطفي در درونم موج مي زد. صحنه هاي بمباران مرا از درون منفجر مي ساخت. از صداي ضد هوايي متنفر بودم و نسبت به اين كلمه حساسيت داشتم و هنوز هم دارم. درد و رنجي كه در اين مدت ديدم، درون مرا شعله ور مي ساخت تا سنگ صبور مردم باشم و به آنها كمك كنم.

‌بنابراين جرقه، ‌جنگ ايران و عراق‌ بود.
-كاملاً درست است. وقتي به ايتاليا مهاجرت كرديم اين جرقه مرا رها نمي ساخت. در آن زمان 9‌سالم بود و يك سال در ايتاليا به مدرسه رفتم. در مدرسه معلم ها مي ديدند كه من عاشق يادگيري و آشنايي با فرهنگ جديد هستم و به همين خاطر به من در يادگيري كمك مي كردند. در همين زمان بود كه ديگر نوشته هايم را پاره نمي كردم و پدرم با خواندن آنها مي گفت تو مي تواني نويسنده خوبي شوي. ‌ ‌
بعد از ايتاليا وارد آمريكا شديم و با توجه به يادگيري زبان انگليسي در ايتاليا، در لس آنجلس به سراغ جامعه شناسي و فلسفه روانشناسي رفتم و با گذراندن اين كلاس ها فهميدم حالا چه راحت مي توانم در خدمت مردم باشم. آن دسته مردمي كه خاطرات تلخي از زندگي دارند، مثل خود من كه هنوز صداي رعد و برق مرا به جنگ ايران و عراق مي برد.
بدين ترتيب دوران جواني را با مطالعه، درس و كمك به افرادي كه از مسائل عاطفي رنج مي بردند گذراندم و از دانشگاه ‌ UCLA ‌لس آنجلس در رشته روانشناسي ليسانس گرفتم و براي دريافت دكترا در روانشناسي باليني Clinical Psychology ‌ قبول شدم و دوران آموزشي آن را زير نظر بهترين استادان برجسته گذراندم. پس از هشت سال دكتراي خود را در حاليكه از هم دوره هاي خود جوانتر بودم دريافت كردم. شايد باور نكنيد كه هنگام دريافت دكتراي خود به دوران كودكي بازگشته بودم كه پدر و مادرم با توجه به كنجكاوري ها و علاقه من به ياري رساندن به ديگران، مرتب مي گفتند كه تو موفق خواهي شد.
البته بايد بگويم كه بهترين و بزرگترين پشتوانه من پدر و مادرم بودند كه همواره مرا تشويق مي كردند و راه را براي ادامه تحصيل من باز مي كردند.
در اين دوران نيز دكتر ‌”علي شمعي“‌ روانپزشك معروف به من ياري هايي رساند و در كنار او در برنامه تلويزيوني ‌تصوير ايران‌ حضور مي يافتم تا پله هاي ارتباط و كمك به مردم را اصولي طي كنم. مردي كه مورد ستايش من است و به همكاري با او افتخار مي كنم. ‌ ‌

‌از خانم دكتر زنده دل مي پرسم: در ميان اين همه توفان كه درون شما برخاسته، ‌عشق‌ چه جايي دارد؟ آيا عاشق نشديد؟ مي خندد و مي گويد:
– مگر زندگي بدون عشق هم معنايي دارد؟ البته كه عاشق شدم و اكنون نيز با ثمره اين عشق باشكوه كه دو پسر 8‌ساله و 9‌ساله هستند زندگي‌شيريني دارم.
‌پس با عشق ازدواج كرديد؟
– ازدواج بدون عشق براي من مفهمومي ندارد. بنابراين با همسرم با عشق ازدواج كردم و هر سه آنها؛ شوهرم و دو فرزندم اولويت زندگي من هستند. همچنين مي توانم به برادرم كه شريك زندگي و كاري من بود افتخار كنم.

‌بنابراين چنين برخوردهاي درستي با افراد خانواده مي تواند در زندگي پر تنش برخي مراجعه كنندگانتان كه در ازدواج و روابط خانوادگي مشكل دارند راهگشا باشد.
– مطمئناً. چون واعظ غير متعظ نمي توان بود.

‌به طور دقيق چند سال است كه در رشته روانشناسي فعاليت داريد؟
– پانزده سال. دوسال هم داوطلبانه در UCLA ‌با بيماراني كه روزهاي آخر زندگي را مي گذراندند در تماس بودم و به خواسته هايشان رسيدگي مي كردم. در حال حاضر نيز با وكلاي جنايي همكاري دارم و به مراجعه كنندگان آن ها و يا زندانياني كه مشكل روحي رواني دارند كمك مي كنم. در اينجا نيز بايد از مراجعه كنندگانم كه به من اعتماد مي كنند و مشكلات خود را با من در ميان مي گذارند تشكر كنم كه مرا از خود مي دانند و دلتنگي و ناملايمات زندگي شان را براي من بازگو مي كنند.

‌برنامه هاي آينده چيست؟ شنيده ام سرگرم تدوين كتابي در رشته روانشناسي هستيد. درست است؟
– بله همينطور است. همانطور كه مي دانيد براي مطبوعات به ويژه ‌”مجله بين المللي تهران“‌ مطالب زيادي نوشته ام. قصد دارم با برداشتي از اين نوشته ها و مطالب جديدي در شناخت و پرورش شخصيت انسان، كتابي بنويسم كه در اين راه دكتر شمعي به من كمك مي كند. چون اصطلاحات روانپزشكي و روانشناسي ايشان كاملاً دقيق است و با معيارهاي علمي هماهنگي دارد. در اين زمينه نيز در كنار او در تلويزيون ‌تصوير ايران‌ مطالبي به طور مشترك عنوان مي شود كه استقبال بينندگان نشان مي دهد برنامه كاملاً اثر گذار است.

‌پخش برنامه هاي راديويي و تلويزيوني شما الان به چه صورتي است؟
– در راديو ‌AM‌‌‌‌670 ‌ برنامه اي دارم كه سه شنبه ها از ساعت 9 ‌تا 10‌پخش مي شود و در اينجا از تماس ها و حمايت هاي مردم از اين برنامه تشكر مي كنم. در تلويزيون ‌تصوير ايران هم‌ علاوه بر آنكه در برنامه دكتر شمعي شركت مي كنم، يك برنامه مستقل خواهم داشت كه ماهي 2 بار با عنوان ” سفري به درون ” پخش خواهد شد كه طبعاً در زمينه ترك اعتياد و روانشناسي است.

‌در اينجا دست دكتر فرناز زنده دل را كه با قلبي پاك و كلامي مهربان‌، دريچه اميدي را به روي معتادان، افسردگان، محرومان و گرفتاران جامعه گشوده، مي فشارم و برايش آرزوي موفقيت هاي بيشتري مي كنم. او در پاسخ مي گويد:
– من هم بايد از ”‌مجله بين المللي تهران“‌ و آقاي ‌”شهبد نوري“‌ تشكر كنم كه فرصت اين گفتگوي جالب و متفاوت را با شما براي من فراهم ساخت. چون شما چهره اي شناخته شده هستيد و من هر هفته نوشته هاي جالب شما را در صفحه ‌در پيچ و خم هفته با محمد سعيد حبشي‌ مي خوانم و لذت مي برم و امروز خوشحال شدم كه با شما رو به رو شدم و با هم گفتگو كرديم
(310)801-0544
Farnazzen@yahoo.com
520 S. Sepulveda Blvd Ste 200
Los Angels CA 90049-3534

Oct 16

Tehran International Weekly Magazine Issue # 952

952
• در جشن مهرگان كه روز يكشنبه گذشته توسط ”مجله بين المللي تهران“ در هتل هيلتون يونيورسال سيتي برگزار شد، وقتي ”آرتور“، هنرمندي با صدايي بسيار شبيه به صداي زنده ياد ويگن، ترانه هاي او را بازخواني مي كرد، همه از كوچك و بزرگ از ويگن سلطان جاز سخن مي گفتند كه با ترانه هاي زيبا و شنيدني خود و با نقش آفريني در فيلم هاي جالب سينمايي، خاطرات خوشي را براي موج دوستدارانش به يادگار گذاشته است.
گرچه 12 سال از درگذشت او مي گذرد اما او هنوز در دلها جا دارد و تا ابد نيز يادش جاودان خواهد بود. به همين خاطر اين هفته مرور كوتاهي داريم بر زندگي ويگن كه تا آخرين لحظه حيات با مردم بود و براي آنها مي خواند كه “من هنوز آوازه خوان دل ها هستم.” ‌ ‌
ويگن در سال 1307 درهمدان به دنيا آمد. پس از تحصيلات متوسطه به شغل نقشه برداري مشغول شد و چون از كودكي به موسيقي علاقه داشت شبها را با خواندن در كافه‌ها مي گذراند و همين سبب شد طرفداران زيادي پيدا كند. دعوت به راديو او را به شهرت رساند. او با صداي گرمش كه با نواختن گيتارش همراه بود، شعرهايي با مضمون‌هاي تازه و ملودي‌هاي نو مي خواند و توانست چهره تازه‌اي در صحنه موسيقي ايران عرضه كند.‌
ويگن 22 ساله بود كه از همدان به تهران كوچ كرد و از سال 1330 در كافه رستوران باغ شميران (تقاطع خيابان فردوسي و استانبول) روي صحنه رفت. تفاوت جنس صدا و نوع موسيقي ويگن، او را به عنوان خواننده» جاز به شهرت ‌رساند و كافه شميران را تبديل به پاتوق روشنفكران و شاعران “موج نويي” كرد.‌ ‌
”ناصر رستگار نژاد“ ترانه سراي معروف مي گويد: يك شب در باغ شميران با شنيدن صداي ويگن او را سر ميز دعوت كردم و چون از او و صدايش خوشم آمد ترانه “رقيب ” را براي او ساختم كه با پخش از راديو گل كرد.
‌ ‌ويگن از نوجواني در گروه‌هاي كليسا آواز مي‌خواند و در سال‌هاي 1333-1329 به خواندن ترانه‌هاي روز در كافه‌هاي تهران و شميران مشغول بود. دو روزنامه‌ نگار مشهور ”سيامك پور زند“ و ”جمشيد وحيدي“ در معرفي بيشتر ويگن نقش داشتند و به زودي صداي استثنايي، استعداد موسيقي، چهره ، اندام و شخصيت انسان دوست ويگن، او را تبديل به پرفروش‌ترين خواننده» روز كرد و سر انجام به او لقب <سلطان جاز ايران> را دادند.‌
‌ كارنامه» هنري ويگن، فهرست مفصلي از آهنگ‌هايي را نشان مي‌دهد كه از ملودي‌هاي فارسي، ارمني، ايتاليايي، فرانسوي، تركي و حتي خراساني، مايه گرفته است. هنرمندان ورزيده‌اي چون ‌عطاء الله خرم، زاوان اوهانيان، تورج نگهبان، پرويز وكيلي، جواد معروفي، جمشيد ارجمند و سورن از آهنگسازان و ترانه سراهايي بودند كه در معروفيت ويگن نقش داشتند. ‌ ‌
در سال 1333 به دعوت ”ساموئل خاچيكيان“ به سينما روي آورد و نخستين فيلمش را با نام <چهار راه حوادث( >1334) براي خاچيكيان بازي كرد تا سال 1345 كه آخرين فيلمش را با نام <اعتراف> به كارگرداني ”ناصر رفعت“ بازي كرد، مجموعاً در دوازده فيلم حضور يافت كه در برخي از آنها خوانندگي هم مي كرد. <خون و شرف( >1334)، <تپه عشق( >1338)، <فردا روشن است( >1339)، <آتش و خاكستر( >1339)، <عروس دريا( >1344) برخي از اين فيلم هاست.
علاوه بر <چهار راه حوادث> و <خون و شرف( >هر دو به كارگرداني خاچيكيان)، ويگن تا پايان دهه» سي در هشت فيلم ديگر هم بازي كرد <(ظالم بلا>، <فردا روشن است>، <تپه» عشق>، <چشمه عشاق>، <عروسك پست پرده>، <آرشين مالالان> و <عسل تلخ)> كه خواننده ترانه» آنها هم بود. غير از بازي، صداي ويگن نيز در اين سال‌ها در تعدادي فيلم شنيده مي‌شود <(شب نشيني در جهنم>، <طوفان در شهر ما>، <بي ستاره‌ها>، <آسمون جل>، <آرامش قبل از طوفان>، <بچه‌هاي محل> و …) در دهه» چهل، ويگن دو فيلم مطرح بازي كرد: <خاكستر( >خسرو پرويزي، 1340) و <عروس دريا( >آرمان 1344… )
آخرين صداي او در سينماي ايران در فيلم <دنياي پول( >قدرت الله احساني، 1344) به گوش رسيد و آخرين بازي اش در فيلم <اعتراف> بود به كارگرداني ناصر رفعت (1345.)
ويگن در اوايل دهه 50 وارد آمريكا شد و در كاباره‌هاي ايراني به فعاليت هنري خود ادامه داد. ويگن از همسر اولش، ”اُلگا“، صاحب سه فرزند دخترش شد به نام‌هاي ”ژاكلين“ ترانه سرا، آهنگساز و خواننده و ”آيلين“ بازيگر و مجري تلويزيون و ”كاترين“. و از همسر دومش ”بِلا“، صاحب يك پسر به نام ”ادوين“ و يك دختر به نام ”اِولين“ شد كه همگي آنها در خارج از ايران زندگي مي‌كنند. وي پس از مهاجرت به ايالات متحده آمريكا با ”كارن“ كه آمريكايي الاصل بود ازدواج كرد.‌‌ويگنوويگن در مبارزه با بيماري سرطان در 75 سالگي در گذشت و پيكرش در “گورستان پيرس برادرز ” در وست ليك ويلج، كاليفرنيا به خاك سپرده شد.‌‌

پنجاه سال فعاليت هنري او در فوريه سال 2001 در هاليوود پالديوم در لس آنجلس جشن گرفته شد.‌‌يادش گرامي باد

شهبد نوري

Oct 09

Tehran International Weekly Magazine Issue # 951

951 copy
• روبروي من بانويي نشسته كه مي توانم او را يكي از استثناهاي دنياي موسيقي بدانم، زيرا خلاف موج حركت كرده و با موفقيت هم پيش مي رود.
تا به حال ورود به دنياي موسيقي حرفه اي ويژه جوان هايي بود كه با شوقِ خواندن و مشهور شدن خود را در بوته آزمايش قرار مي دادند و در گذر زمان طعم شكست و موفقيت را تجربه مي كردند. آنهايي كه به اصطلاحِ موسيقي دان ها مايه اي نداشتند و جنس صدايشان مورد تأييد قرار نمي گرفت از رده خارج شدند و آنهايي كه توانستند قدم هاي اوليه را بردارند به تدريج وارد صحنه شدند و با انتشار آلبوم و شركت در كنسرت ها جايگاه خود را به دست آوردند. اما همواره به مانند هنرمندان معروف خارجي به زمان بازنشستگي خود مي انديشند كه بهار جواني تبديل به خزان عمر مي شود.
درحاليكه بر خلاف آنچه كه تصور مي شود، مي توان برخلاف موج حركت كرد و همچنان در اوج موفقيت بود. يعني همان كاري كه ”ويكتوريا“ كرده و به قول خودش در زمان بازنشستگي وارد ميدان شده تا زمان را به بطالت نگذراند. كاري كه مي تواند تولد دوباره ويكتوريا با موسيقي باشد. اما چنين شهامت و جسارتي نياز به يك زيربناي هنري دارد كه ويكتوريا از آن برخوردار است و با تكيه بر آن، گام هاي موفقيت و محبوبيت را برداشته و با تشويق و درخواست طرفداران بي شمارش نخستين آلبوم خود را نيز تهيه كرده است. در حاليكه او فقط چهار است كه شروع كرده و اين شروع نيز به خاطر صداي مخملي و اجراي صحيح ترانه هايي بوده كه براي دوستان و ديگران مي خوانده و هر بار فرياد تشويق آنها بلند مي شده است.

از ويكتوريا كه مقابل من نشسته و وقار هنرمندانه اش شخصيت دوست داشتني او را آشكار مي سازد، مي پرسم با موسيقي از چه زماني آشنا شدي؟ مي گويد:
– از كودكي علاقه زيادي به خواندن داشتم. هر ترانه اي كه از راديو پخش مي شد را بلافاصله ياد مي گرفتم و مي خواندم. البته دليلش اين بود كه مادرم صداي خوبي داشت و مرتب در خانه مي خواند. در آن زمان مادرم معلم بود و كارهاي هنري مدرسه را زير نظر داشت.
بچه ها را با خواندن و رقصيدن آشنا مي ساخت و بچه هايي را كه در كلاس هاي بالاتر بودند به يادگيري باله تشويق مي كرد. من هم پا به پاي مادرم در برنامه هاي هنري مدرسه شركت مي كردم و گاه روي صحنه مي خواندم و مي رقصيدم. برادر بزرگترم هم شديداً به موسيقي علاقه داشت و ملوديكا مي نواخت. وقتي مادرم در مهماني هاي خانوادگي مي خواند همه از صداي او لذت مي بردند و تشويقش مي كردند. من هم سعي مي كردم همين كار را ارائه دهم و وقتي شروع به خواندن مي كردم همه ساكت مي شدند و مي گفتند چه صداي خوبي دارد و چه خوب ترانه ها را ادا مي كند.

از ويكتوريا مي پرسم كه آيا خواندن هايش به نتيجه اي هم رسيد؟ مي گويد:
– خواندن و رقصيدن من در مدرسه باعث شد زماني كه وارد دبيرستان شدم مرا به اردوي رامسر بفرستند. در آنجا برنامه هاي من مورد توجه قرار گرفت ولي به خاطر آنكه بايد مدرسه را تمام مي كردم و ديپلم خود را مي گرفتم، كار موسيقي را كنار گذاشتم. بعد از گرفتن ديپلم ازدواج كردم و به دنبال آن هم بچه دار شدم. بعد هم كه انقلاب شد و موسيقي را ممنوع اعلام كردند.

يعني دور موسيقي را خط كشيديد؟
– ابداً. اما فقط براي خودم و دوستانم مي خواندم تا اينكه راهيِ آمريكا شديم. خوشبختانه اكثر خانواده ام در آمريكا بودند به ويژه برادرم ”پل كلداني“ كه به كار آهنگسازي مشغول شده بود. در نتيجه بار ديگر برنامه هاي هنري در محفل هاي خانوادگي و دوستانه آغاز شد. اجراي اين برنامه ها باعث شد تا دوستان به من پيشنهاد كنند كار خوانندگي را به صورت حرفه اي آغاز كنم. ابتدا قبول نكردم ولي بعد از مدتي وارد برنامه هاي كُر شدم، چون از 2‌1 سالگي در ايران كُر مي خواندم. بعد به اجراي چند برنامه هنري در جشن هاي فرهنگي و ملي دعوت شدم كه هر بار با تشويق طرفداران مواجه مي شدم. همين تشويق ها باعث شد تا به جاي در خانه نشستن و به برنامه هاي تلويزيون نگاه كردن، وارد صحنه شوم.

گرچه دير شروع كرديد ولي زيربناي كار خوانندگي را داشتيد و از همه مهمتر با موسيقي و زير و بم هاي آن آشنا شده بوديد.
– كاملاً درست است. درس موسيقي خواندم و تعليم صدا گرفتم. با تحريرهاي صدا آشنا شدم و هر ترانه اي را كه از هر خواننده اي مي خواندم از نظر موسيقي با نظم و ترتيب همراه بود.

صداي شما بسيار شبيه به صداي ”گوگوش“ است.
– اين را از جواني به من مي گفتند و اكنون هم هر جا برنامه دارم از من مي خواهند تا آهنگ هاي او را اجرا كنم.

از نخستين آلبوم خودتان كه ”پل عشق“ نام دارد و به زودي وارد بازار خواهد شد بگوييد.
– اين آلبوم شامل ‌6 آهنگ شاد و شنيدني است كه سه آهنگ از كارهاي اشعارش توسط خودم سروده شده است.
اشعار آهنگ هايي كه ملودي آنها از ”پل كلداني“ است، از كارهاي ”بيژن سعيدي“ است. يك آهنگ نيز با ملودي تركي استانبولي است كه هنوز نام دارد و شعر آن از كارهاي يك ترانه سراي ايراني در تهران است. در آلبوم پل عشق يك آهنگ به نام چلچله ها گنجانده شده كه قبلاً توسط ”روانبخش“ خواننده قديمي خوانده شده بود و من آن را با تنظيم جديدي بازخواني كرده ام.
موزيك ويديوهاي اين آلبوم توسط ”كوجي زادوري“ در دست تهيه است و چند تا از ويديو كليپ ها كه آماده شده اند در يوتيوب بازديدكنندگان زيادي داشته اند.

خانم ويكتوريا، شما قرار است در جشن مهرگان كه روز يكشنبه 11 اكتبر توسط ”مجله بين المللي تهران“ در هتل هيلتون يونيورسال سيتي بر پا مي شود، شركت كنيد تا بهترين هاي خود را به دوستدارانتان هديه كنيد. نظرتان در اين باره چيست؟
– من براي جشن هاي فرهنگي، ملي و سنتي كشورم احترام و ارزش زيادي قائل هستم و وقتي فهميدم ”مجله بين المللي تهران“ اين جشن را به طور رايگان براي مردم بر پا مي كند، با افتخار پذيرفتم كه در آن شركت كنم و ساعاتي را در كنار هموطنان عزيزم باشم و براي آنها برنامه اجرا كنم.

از برنامه هاي آينده خود بگوييد.
– از من دعوت شده تا در يك كنسرت بزرگ كه ماه نوامبر توسط يهوديان ايراني آمريكايي در لس آنجلس بر پا مي شود، شركت كنم و با ترانه هاي خود در اين كنسرت برنامه اجرا كنم. در اين كنسرت گروه خوانندگان غير ايراني هم شركت دارند و من با گروه خوانندگان تركيه نيز همكاري خواهم داشت.

به اميد ديدار ”ويكتوريا“ در جشن بزرگ مهرگان ”مجله بين المللي تهران“ در هتل هيلتون يونيورسال سيتي كه همه در انتظارش هستند، از اين خواننده موفق و پر انرژي خداحافظي مي كنم و برايش آرزوي موفقيت هاي بيشتري را دارم

Oct 02

Tehran International Weekly Magazine Issue # 950

950
• جاذبه كشوري بزرگ و پيشرفته چون آمريكا، هميشه براي جوانان وسوسه انگيز بوده تا در آن زندگي كرده و را ه رسيدن به روياهاي شيرين را براي خود باز كنند. اما زندگي در آمريكا ‌گاهي براي افرادي كه با اميد قدم به اين كشور مي گذارند چنان سياه مي شود كه ديگر را ه برگشتي را براي آنان باقي نمي گذارد.
اين نتيجه تلخ را فقط بايد به اين دليل پذيرفت كه افراد خود را در وسوسه جاذبه هاي موجود در اين كشور چنان غرق مي كنند كه ديگر راه خوب را از بد تشخيص نمي دهند و ناگهان خود را در مسيري مي بينند كه پايان آن سيه روزي و پشيماني است. در حاليكه بسياري از افرادي كه خود را به كشور فرصت ها مي رسانند، براي برداشتن گام هاي موفقيت راهي را انتخاب مي كنند تا در جاذبه هاي كوچك و بزرگ غرق نشوند و به زودي شاهد موفقيت را در آغوش گيرند. يكي از اين افراد ”مهزاد“ يك زن جوان و موفق جامعه ايراني است كه توانسته به درستي و پاكي و با اتكا به فرهنگ پر بار كشورش، درهاي موفقيت را در آمريكا به روي خود بگشايد.
مهزاد در خانواده اي متولد شده كه پدر و مادرش در انجام امور اجتماعي و خدماتي از چهره هاي موفق شهر تبريز بوده اند. او نه ساله بود كه وارد آمريكا شد و تا چهار سال در اين كشور اقامت داشت و به تحصيلات ابتدايي ادامه داد. اما تفاوت فرهنگي و نگراني از آن سبب شد تا خانواده او را به ايران بازگردانند. اما در گذر زمان مهزاد همواره در اين فكر بود تا براي رسيدن به هدفش كه رسيدن به درجه بالاي پزشكي بود در كشوري پيشرفته به تحصيلات خود ادامه دهد. به همين خاطر بود كه پس از دريافت ديپلم، با موافقت خانواده راهي كشور آلمان شد. آلمان سكويي براي مهزاد بود تا از آنجا بار ديگر به آمريكا سفر كند و در كشور فرصت ها به تحصيل پزشكي خود ادامه دهد.
اما بحران در ايران و بروز مشكلات اقتصادي و اشكالاتي كه در ارسال حواله ارزي دانشجويي به بار آمد، مانع از آن شد تا هزينه تحصيل مهزاد به طور كامل تأمين شود و اين در حالي بود كه برخي از دختران و پسران ايراني كه وضعيت مشابهي داشتند به بيراهه رفتند و با دور ماندن از هدف اصلي خود، اوقات خود را به خوشگذراني هاي موقت و مسئله ساز مي گذراندند ولي مهزاد براي ادامه تحصيل به كار كردن مشغول شد. از جمله در فروشگاه “مِي سيس” به فروشندگي پرداخت تا بتواند رشته پزشكي مورد علاقه خود را كه ”جراحي مغز و اعصاب“ بود به پايان برساند و مطب خود را براي خدمت به بيماران دائر كند. او به جاي خوشگذراني تن به كار كردن داد، ولي حقوق ناچيز او هنوز هزينه تحصيل او را فراهم نمي كرد تا آنكه تبليغات فروشگاه ها نظر او را به مادلينگ جلب كرد و همكاران آمريكايي او نيز به تشويقش پرداختند و همين امر باعث شد تا با چهره شرقي خود لباس هاي مد روز را نشان دهد و توجه صاحبان هنر را در اين رشته به خود جلب نمايد.
توجهي كه سبب شد در موزيك ويديوهاي آمريكايي و فيلم هاي كوتاه مادلينگ تبديل به چهره اي محبوب شود. اما اين محبوبيت و اشتغالِ كاري، مهزاد را از راهي كه انتخاب كرده بود جدا نساخت. او در حين انجام اين كارها به درس خود ادامه مي داد تا توانست ليسانس خود را در رشته بايوژنتيك بگيرد. او مي گويد:
– هيچ جاذبه اي نتوانست را ه رسيدن به هدفم كه جراح مغز و اعصاب بود را سد كند. به همين خاطر اوقات خود را به بطالت نگذراندم و بعد از انجام كارهاي مادلينگ كه فقط براي تأمين هزينه هاي تحصيلي ام بود به سراغ درس مي رفتم و هنوز هم مي روم.
از او مي پرسم: آيا فكر نمي كني دوربين، موزيك ويديوها و فيلم هاي زيباي تبليغاتي كه اين همه طرفدار دارد، روزي مانع رسيدن تو به هدفت شود؟ با قاطعيت پاسخ مي دهد:
– هرگز، من به شما قول مي دهم به زودي شاهد مطب من به عنوان جراح مغز و اعصاب خواهيد بود. من ساعات شبانه روز خود را براي كار و درس جدا كرده ام تا هرچه زودتر دكتراي خود را بگيرم و كارم را به زودي آغاز خواهم كرد.
مي پرسم در اين ميان براي شركت در مسابقه ملكه جهان هم انتخاب شده اي. جريان چيست؟ مي گويد:
– ايجنت من و افرادي كه در هاليوود با من كار مي كنند، بدون آنكه خودم بدانم در اين زمينه با هم مشورت كرده بودند تا مرا كانديد كنند. وقتي جريان را فهميدم پرسيدم دليل انتخاب چه بود؟ گفتند: ”اين مسابقه روي زيبايي چهره و اندام تمركز ندارد، بلكه هدف اصلي آن رفتارهاي انساني و شخصيت فرد است كه ما آنها را در تو ديديم و به اين نتيجه رسيديم كه تو مي تواني به عنوان يك دختر ايرانيِ با استعداد از كشوري مسلمان كه به تحصيلات، اخلاق و رفتارهاي انساني پايبند است، در اين مسابقه شركت كني.“ و اين براي من جالب بود و من هم پذيرفتم كه در اين مسابقه شركت كنم.
مي پرسم مسابقه چه زماني برگزار مي شود و محل آن كجاست؟ پاسخ مي دهد:
– در ماه دسامبر، يك ماه و نيم ديگر. محل مسابقه هم سابان تياتر در خيابان ويلشر است.
مي پرسم در اين مسابقه چند نفر براي كسب مقام ملكه جهان شركت كرده اند؟ مي گويد:
– از 62‌ كشور جهان ‌در اين مسابقه شركت كرده اند كه يكي از آنها هم من هستم.
مي گويم اميدوارم كه تو به عنوان ملكه جهان انتخاب شوي. چون با خصوصيات تو جور است و شانس زيادي دارد. تشكر مي كند و مي گويد:
– من آنقدر كه به فكر گرفتن مدرك ”جراح مغز و اعصاب“ هستم، به نتيجه اين مسابقه فكر نمي كنم.
در اينجا مي پرسم: چه شد كه به فكر شركت در جشن هاي ”مجله بين المللي تهران“ افتادي؟ مي گويد:
– به اين دليل كه به فرهنگ و آداب و سنن ايراني بسيار علاقه دارم و هميشه سعي مي كنم در زندگي روزانه ام به آن وفادار باشم و به آن عمل كنم. من وقتي كه فرصت بيشتري پيدا مي كنم به كتاب هاي تاريخي و فرهنگي كشورم مراجعه مي كنم و با خواند آنها لذت مي برم. همين امر باعث شد تا همكاري خودم را با ”مجله بين المللي تهران“ كه جشن بزرگ نوروز را در هشتم مارچ در هتل هيلتون يونيورسال سيتي بر پا كردند به عنوان يكي از مجريان برنامه ها آغاز كنم تا بيشتر با هموطنانم از نزديك آشنا شوم. ضمن آرزوي موفقيت براي اين دختر خود ساخته ايراني، از او خداحافظي مي كنم و ديدار بعدي را به روز يكشنبه 1‌1 اكتبر جشن مهرگان با وروديه رايگان در هتل هيلتون يونيوسال سيتي موكول مي كنم كه بزرگترين جشن مهرگان با حضور چهره هاي اجتماعي، هنري و خدماتي و طبقات مختلف مردم برپا خواهد شد

Sep 25

Tehran International Weekly Magazine Issue # 949

949 copyelin
• ”اِولين“(Evelyn)‌ از خوشنام ترين مشاوران حقوقي و فعالان اجتماعي جامعه ايرانيان لس‌آنجلس است كه در طول ساليان متمادي توانسته است به بسياري از هم ميهنان عزيز در امور حقوقي ياري برساند.
اين بانوي توانا و آگاه كه علاوه بر دانش حقوقي و آشنايي با پيچ‌هاي گوناگون در مسير قانون كه با تجربه حضور طولاني مدت خود به دست آورده از مشاوره و همياري وكلايي كار كشته و مجرب برخوردار است، در پرونده‌‌هاي متعددي راه گشاي عزيزان ايراني ساكن كاليفرنيا بوده است.
روحيه اجتماعي و اخلاق جنگنده ”اِولين“ براي هر فردي كه در زمينه امور كاري با مشكلي روبرو شده باشد، اين اميد را پديد مي آورد تا در سايه تجربه و آگاهي او و وكلاي خوشنام همكار با ”اِولين“ بتواند برنده پرونده خود در محكمه هاي كاليفرنيا باشد.
”اِولين“ علاوه بر حضور موفق بيزينسي خود در جامعه ايرانيان، يكي از مهمترين پشتيبانان برنامه‌هاي فرهنگي جامعه ايرانيان بوده و هست. او كه اعتقاد دارد در سايه همدلي و حفظ پيوندهاي ملي، ايرانيان مي توانند به بالاترين پله هاي موفقيت در جامعه آمريكا رسيده و كاميونيتي خود را به يكي از موفق ترين كاميونيتي هاي آمريكا مبدل كنند، خود در ايجاد اين همدلي هميشه پيشگام بوده است.
”اِولين“ همواره پشتيبان برنامه هايي ماند جشن مهرگان، جشنواره هاي نوروزي و جشن آسوريان در لس‌آنجلس بوده است و با عشق و مهر در اين مراسم شركت جسته و با روي باز از مخاطبان، علاقمندان و همشهريان خود استقبال كرده است.
”اِولين“ معتقد است؛ فرهنگ، تاريخ، زبان، آداب، تربيت و خاستگاه هاي مشترك ما ايرانيان مهاجر در آمريكا داشته‌هاي ارزشمندي است كه مي تواند به موفقيت‌هاي بزرگ بيانجامد و بايد در حفظ و احياي سنت هايي كه برآمده از اين دارايي‌ها و البته پاسدار هويت ملي ماست كوشا بود.
او كه در زمينه پرونده هاي تصادفات در سال‌هاي اخير توانسته است به بسياري از هموطنان خود ياري رساند و از تجربه خود در كنار دانش حقوقي وكلاي همكارش براي برنده بودن در پرونده ها بهره ببرد معتقد است همه اين پيروزي ها در پناه دو اصل مهم ايجاد شده است: احترام به قوانيني كه ضامن سلامت و مراقب ما هستند و آگاهي و تجربه در خصوص به كار گيري اين قوانين براي ياري رساندن به كساني كه به حمايت قانون نيازمند هستند. و بايد اذعان كرد كه او به راستي در اين امر موفق بوده است.
”اِولين“ در ”جشن بزرگ مهرگان 2015“ در هتل هيلتون يونيورسال استوديو ميزبان شماست. شما هم به رايگان به اين جشن باشكوه دعوت داريد، پس بياييد تا علاوه بر ديدن هنرمندان محبوب خود، از نزديك با اولين و همكارانش آشنا شويد.

Sep 24

Tehran International Weekly Magazine Issue # 948

948
• ”‌‌اردوان مفيد“ نويسنده، كارگردان و بازيگر تأتر، سينما و برنامه ساز راديو و تلويزيون، يكي از چهره هاي بسيار فعال هنري- سياسي و اجتماعي است كه از نخستين روزهاي مهاجرت ايراني ها به شهر لس آنجلس، با اجراي نقش هاي طنز گونه خود تحت عنوان ”ميان پرده“ در اولين تلويزيون ايران IRTV‌ همراه دوست هنرمند خود ”رافي خاچاتوريان“ اولين چهره هاي هنرمند اين شهر شدند و با كارگرداني اولين تأتر ايراني در تنها محل موجود آن روزها ”كاباره تهران“ تحت عنوان ”عروسي حاجي قادر“ با همكاري رافي خاچاتوريان، علي پورتاش و بدري همت يار، آغازگر تأتر ايراني در لس آنجلس شد و از آن پس با تهيه و توليد برنامه هاي تلويزيوني و راديويي و تأتري، خود به ارائه برنامه هاي مختلف پرداخت و از همه مهم تر پايه گذار اولين برگزاري اجراهاي نقل شاهنامه و گسترش اين كتاب ارزشمند ايراني شد.
و به اين ترتيب با شركت در مراسم برگزاري رژه ايرانيان شهر نيويورك به عنوان يك پهلوان زورخانه همچنان در مسير ايجاد غرور ملي و آشنا كردن جوانان ايران كوشا و پويا مي باشد… مقاله ”عمودي ها و افقي ها…“ در واقع نشاني از 36 سال تجربه زندگي او با جامعه ايراني در لس آنجلس است. در حال حاضر او از نويسندگان ثابت ”مجله فردوسي امروز“ و برگزار كننده برنامه ”بامشاد با اردوان مفيد“ در ”راديو شادي“ است.
حضور اردوان مفيد در برگزاري مراسم ”جشن مهرگان“ كه هجدهمين سال برگزاري خود را توسط ”مجله بين المللي تهران“ پشت سر مي گذارد، نشان دهنده علاقه او به برگزاري مراسم باستاني ايرانيان است. وي معتقد است كه برگزاري چنين مراسمي وظيفه نسل ديروز است براي انتقال به نسل ايرانيان فردا…

عمودي ها… افقي ها…
”تهرانجلس“ نامي بود كه ايرانيان مهاجر، با فعاليت هاي اجتماعي و سياسي و با كسب و كار و دفاتر متعدد وكالت و مستغلات و پزشكي و سرمايه گذاري و غير و آرام آرام بر شهر لس آنجلس نهادند و عملاً لس آنجلس را در يك لحظه پر شور به نزديك ترين خاطره خود ”تهران“ بدل كردند. مراسم مختلف در پارك هاي لس آنجلس بزرگ و از سن ديه گو گرفته تا اورنج كانتي و بالاخره لس آنجلس و ”ولي“ توانست ايرانيان دور از هم را در محافل و مجالس گردهمايي به هم نزديك كند.
از همان آغاز كساني پا پيش نهادند و با ايجاد مراكز فرهنگي چهره هاي فرهنگ را و سازندگان را گرد يكديگر آوردند و از آنجا پيوند دوستي و ارتباطات فرهنگي را آغاز كردند. نخستين مركز فرهنگي تحت عنوان ”انجمن ايرانيان كاليفرنياي جنوبي“ به همت ”نادر صالح“ و ”حسن شهباز“ و چندي از ياران تأسيس شد و از افراد آن انجمن بود كه كانون ها و انجمن هاي ديگر پا گرفت. كلوپ روتاري رنچو پارك تأسيس شد و از درون آن انجمن ”حسن شهباز“ آغاز به نوشتن مجله ”رهاورد“ كرد، مجله ”راه زندگي“ خانم ”اباصلتي“ ا~غاز شد، تلويزيون ها آغاز به كار كردند و به زودي در ”شهر ما“ تنها كاباره موجود، ”كاباره تهران“، مركز تجمع خوانندگان و دوستارانشان شد.
اولين پمپ بنزين ها با صاحبان ايراني، اولين مكانيك هاي ايراني، و بالاخره اولين بانك ايراني و كتابفروشي ايراني و چلوكبابي ايراني از روي نياز در گوشه و كنار شهر بزرگ لس آنجلس تأسيس شد و ناگهان تهرانجلس از روي صحنه هاي تأتر و توسط هنرمندان و بر و بچه هاي كاباره بر روي زبان ها غلتيد. برگزاري جشن نوروز ايراني توسط شهردار شهر بزرگ لس آنجلس ”تام بردلي“ تأييديه گرفت و اين شهردار بلند قد و خوش مشرب لس آنجلس با حضور خود در جشن نوروز انجمن ايرانيان، اين گروه از مهاجران را از بهترين هاي لس آنجلس در زمينه سازندگي و بالندگي ناميد. دانشگاه ها با گروهي تازه نفس و عاشق يادگيري روبرو شدند، خانواده ها با پشتيباني خود نسل بعدي را به دانشگاه روانه كردند و به زودي دو دانشگاه UCLA‌ و USC از حضور اين دانشجويان با استعداد باخبر گشتند و درهاي خود را به رويشان گشودند. در دانشگاه هاي ديگر مانند نورث ريج و دو دانشگاه معتبر ديگر، بنيادهاي فرهنگي ايراني و زبان فارسي را براي تدريس گسترش دادند. خلاصه ”لس آنجلس“ آمريكايي ها تبديل به ”تهرانجلس“ ايراني ها شد. تهرانجلس كه از مغازه و غذا و سبزي هاي معطر و تابلوهاي بزرگ به زبان فارسي، به جايي رسيد كه كم كم خيابان وست وود، يكسره در اختيار ايرانيان قرار گرفت و محوطه فدرال بيلدينگ هم هر سال با هجوم هزاران نفر از ايرانيان پهنه اعتراض هاي سياسي شد و خلاصه شهر ما، شهر ياران شد و تهران ما در اين شهر شد تهرانجلس…
اما شهر شهر فرنگه و از همه رنگه، و در اثر مرور زمان قبرستان هاي متعدد اين شهر نيز از سنگ قبرهاي زيبا با نوشته هاي فارسي كه بر آنها تزئين شده بود كم كم در گوشه و كنار تهرانجلس چهر ه هاي بسيار ي از هنرمندان را در خود جاي داد…
اما من كه از جمله نخستين افرادي بودم كه به اين شهر پا گذاشتم، نوامبر 1979،‌ متوجه يك اصل شده ام كه بايد در اين يادداشت لس آنجلس براي شما عرض كنم و آن اينكه، هر چند آدم ها و رشته هاي متعدد كسب و كار و مرتبه استادي و هنرمندي آنها را هميشه ستوده ام، اما زماني كه سر پا و زنده هستند و بقول اين صاحب قلم ”عمودي“ هستند در هر مورد به اختلاف و تضاد و عدم توافق دامن مي زنند و خلاصه دو نفر را نمي بيني كه در يك مساله با هم توافق داشته باشند. نهايتاً در زندگي ”عمودي“، اين كه شخصيت فلاني از شخصيت ديگري كمتر يا زيادتر است، ماشين فلاني از اتومبيل ديگري جديدتر است، فلاني از ديگري ثروتمندتر است و خلاصه از زيبايي و جذابيت گرفته تا موفقيت و عدم موفقيت در كسب و كار اين آدم هاي ”عمودي“ باعث مي شود همواره با هم مشكل داشته باشند، اما … كافي است پايتان را به گورستان وست وود بگذاريد، يكباره آرامشي را احساس مي كنيد كه ناگفتني و نانوشتني است و من با اجازه شما عرض مي كنم كه اينها آدم هاي ”افقي“ هستند. و عجبا كه اين آدم هاي ”افقي“ در يك سطح خفته اند، بدون هيچ مشكلي، شب و روز در كنار هم، بي سر و صدا و بي جار و جنجال. در يك سو ”نادر نادرپور“ شاعر ستوده عصر ما خفته است و در سوي ديگر ”هايده“ خوانند مشهور دوران ما، در ميان اين دو ”شعبان جعفري“ مرد مطرح 28‌ مرداد با همان قيافه و ميل زورخانه خفته است و اين در حالي است كه در آن سو تر ”مهستي“ با آن صداي زيبايش خموش خفته است. در يك سوي ديگر يك كارگردان سينما، در جاي ديگر يك پدر شايسته و در جايي ديگر يك مادر نمونه و خلاصه اين آدم هاي ”افقي“ تحت هيچ شرايطي با هم مرافعه اي ندارند. عجب آنكه آدم هاي عمودي با ورودشان به اين منطقه همچنان با هم در تضاد هستند و نگاهي نمي اندازند به اين خفتگان ”افقي“ كه فقط با طرح سنگ قبرها است و نامشان كه از هم جدا شده اند وگرنه ديگر نه تضادي هست و نه دعوايي.
شايد به تهرانجلسي ها بايد گفت كه گاهي به قبرستان ”افقي“ ها سري بزنيد، بد نيست، شايد حاجت ”عمودي“ ها را مستجاب كنند…

Sep 11

Tehran International Weekly Magazine Issue # 947

947 copy
‌• روزهاي آغاز سال تازه در همه فرهنگ‌هاي جهان، ايام ويژه‌اي محسوب مي شود. روزهايي كه در آن آدمي به كارهاي انجام داده و آنچه از گردونه خواسته‌هاي او معطل مانده است، مي‌انديشد. به آنچه به دست آورده و به روياهايي كه هنوز جامه عمل نپوشيده نگاهي دوباره مي اندازد و مي سنجد تا چه اندازه در سالي كه بر او رفته است موفق بوده.
ايام آغاز سال نوي عبري نيز كه يكي از كهن‌ترين سال شمارهاي جهان است از اين قاعده مستثني نيست و شايد زماني براي آنكه آدمي كاشته‌هاي خود در سال قبل را مرور كند. در جامعه ايرانيان آمريكا نيز افراد و موسسات گوناگوني سال گذشته عبري را با موفقيت پشت سر نهاده‌اند و البته همراه با خود پله‌هاي ترقي و موفقيت براي ديگر هموطنان را نيز فراهم آورده‌اند. به عنوان عيدي روش‌هشانا تصميم گرفتيم به يكي از اين موسسات سري زده و با مدير موفق آن به گفتگو بپردازيم.
سابقه موفقيت ”مرگيج بنكرز“ محدود به سال عبري سپري شده نيست و بايد با اطمينان خاطر گفت اين موسسه در خلال 30 سال حضور مستمر و پر رنگ خود در بازار كار ايالات متحده آمريكا توانسته‌است پله به پله موفقيت را در اختيار گروه پر شماري از ايرانيان فارغ از رنگ و نژاد و مذهب، در كنار بسياري ديگر از مشتريان غير ايراني تبار خود قرار دهد.
با اينكه مرگيج بنكرز موسسه اعتباري و قديمي ترين بنكر ايراني -آمريكايي در سراسر ايالت كاليفرنيا محسوب مي‌شود اما شنيدن نام اين موسسه علاوه بر آنكه دريچه‌اي رو به سوي اميد به داشتن خانه، اخذ وام و رونق تجارت را در ذهن شنونده متبادر مي‌كند، بي ترديد يكايك ما را به ياد اخبار مي‌اندازد. شايد دليل آن مجموعه تبليغات اين قديمي ترين بنكر ايراني آمريكايي است كه براي ساليان متمادي اسپانسر بخش خبر در رسانه‌هاي موفق و مطرح جامعه ايرانيان بوده و هست. دليل اين علاقه ويژه به بخش خبر را بايد در شخصيت انسان‌دوست و تيز بين ”شهرام الياس زاده“ مدير توانا و با تجربه مرگيج بنكرز جستجو كرد.
اگرچه گفتگو با آقاي الياس زاده بي شباهت به شركت در يك كلاس آموزش عرفان و ادب پارسي نيست و در پي هر سخني حتي آن بخش كه به موضوعات مادي و خبري باز مي‌گردد هميشه مثالي از سعدي، حافظ، مولانا و بسياري شاعران و عارفان متقدم و موخر ايراني در گفته‌هايش موج مي‌زند اما رويكرد موسسه مريج بنكرز به اسپانسر شيپي بخش خبر در رسانه‌هاي مهم و موفق را چنين توضيح مي‌دهد: <علاقه به خبر بخشي از آموزه‌هاي دوران كودكي من است. پدرم به مسائل و اتفاقات روز بسيار اهميت مي‌داد و همواره شنونده اخبار بود چه در راديو و تلويزيون ملي ايران و چه از طريق راديو‌هاي معروف جهاني مانند بي‌بي‌سي و راديو اسرائيل. او از همان زمان به من آموخت كه پيگيري رويدادهاي روز و تحولات جاري در جامعه نه تنها آدمي را به هوش نگه مي‌دارد بلكه توانايي استدلال و درك درست از تحولات پيش رو را نيز در اختيار هر فردي قرار مي‌دهد. اين مهم تاثير به سزايي در زندگي من داشت چرا كه با پيگيري اخبار در حوزه‌هاي مختلف و تاثير پيامدهاي آن مي‌توان به واكنش بازارهاي جهاني پي برد و در پي رويدادهاي به ظاهر نامرتبط ارتباط حقيقي رخدادها با چرخه زندگي اجتماعي، سياسي و مالي در جوامع گوناگون را ديد و در محافظت از خود و جامعه كوشا بود.>
آقاي الياس زاده با اشاره به شعر معروف سعدي (بني آدم اعضاي يك پيكرند) مي‌افزايد: <اين گفته شيخ اجل در زندگي روزمره ما شهود عيني دارد و در عصر ارتباطات و در دهكده جهاني كه ما در آن زندگي مي‌كنيم بيش از هر عصر ديگري از تاريخ به منصه ظهور رسيده است. رويدادهاي گوناگون كه شايد در ظاهر ارتباط مستقيمي با ما و خانواده‌مان نداشته باشد، در گستره دنياي امروز به صورت شگفت انگيزي زندگي ما را تحت تاثير قرار مي‌دهد. به عنوان ساده‌ترين مثال وقوع جنگ در خاورميانه موجب افزايش قيمت جهاني نفت است، اين افزايش قيمت در بازار سوخت و انرژي آمريكا، اروپا و قدرت‌هاي اقتصادي جهان به سرعت نمود پيدا مي‌كند، افزايش قيمت در بازارهاي داخلي در اين سوي دنيا را به دنبال دارد و در پي آن نرخ بهره، مناسبات بانكي و قوانين مالي دستخوش تغيير مي‌شود و در نهايت ما كه استفاده كنندگان از بازار هستيم به عنوان شهروندان اين كشور تاوان هر گلوله‌اي كه آن سوي دنيا از لوله تفنگي شليك مي‌شود را پرداخت مي‌كنيم.>
اين گفته‌ها و اشاره آقاي شهرام الياس زاده به نفت شايد تحت تاثير تحصيلات عاليه او در دو دانشگاه كانزاس(‌UK‌) در ايالت كانزاس و ‌ USC ‌در كاليفرنيا باشد كه آقاي الياس زاده تا اخد درجه مهندسي نفت در اين دو نهاد معتبر علمي آمريكا ادامه تحصيل داده است. او به گفته خود از دوران نوجواني علاقمند به بازار معاملات نفت در جهان بود و مي‌خواست معامله‌گر نفت شود و به همين دليل اين رشته تحصيلي را برگزيد و در آن ادامه تحصيل داد. اما پايان دانشگاه و آغار كار حرفه‌اي براي او با رويدادهايي همراه بود كه مسير زندگي‌اش را متغيير كرد. خودش در اين باره مي‌گويد:
<در سال هاي مياني دهه 1980 ميلادي كه من تحصيلات خود را تمام كردم، بازار نفت در دنيا در بدترين شرايط خود به سر مي برد، افت شديد قيمت جهاني نفت و آشفتگي اين بازار در عرصه بين‌المللي موجب شد تا استقبال از فعاليت در آن كاسته شود و فرصت لازم براي پيوستن من به شغل دلخواهم كه تريدينگ نفت بود پيدا نشود. اما گويا ”عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد“. من به تريدينگ فايننس روي آوردم و مصمم شدم كه در زمينه بانكداري و فايننسينگ فعاليت كنم. از سوي ديگر در آن سال‌ها موج بزرگي از هموطنان خوبمان از ايران به آمريكا مهاجرت مي‌كردند. انقلاب و شرايط بعد از آن از يكسو و جنگ ايران و عراق و بحران‌هاي داخلي ايران از سوي ديگر بسياري از هموطنانمان را راهي آمريكا كرد. در اين شرايط بود كه من مي‌ديدم بسياري از خانواده‌هاي ايراني پس از رسيدن به آمريكا دو هدف مهم را براي ساختن زندگي خود دنبال مي‌كنند، يكي اخد اقامت آمريكا و ديگري ساختن سرپناهي كه بتوانند امنيت و آرامش را در پناه آن به خانواده و فرزندان خود بازگردانند. همين نكته بود كه مرا ترغيب كرد تا زمينه اخد وام‌هاي بانكي براي خريد خانه را به عنوان الويت فعاليت خود برگزينم كه به تاسيس موسسه مرگيج بنكرز در سال 1985 ميلادي انجاميد و از آن زمان تا كنون هزاران خانواده را در خريد خانه و استفاده از خدمات مالي ياري رسانده‌ام.>
خدمات مرگيج بنكرز به شمار كثيري از خانواده‌هاي ايراني و غير ايراني ادعايي دور از ذهن نيست و هزاران پرونده موفق دردفتر مركزي اين موسسه كه يكي از برج‌هاي خيابان ويلشير در منطقه وست سايد لس‌آنجلس واقع شده‌است، شاهدي بر اين ادعاست. آقاي الياس زاده اين خدمات را نشانه يك بازي برنده برنده مي‌داند و مي‌گويد: <هيچ يك از ما بدون جا داشتن در دل جامعه معنا نداريم. موفقيت ما در كنار موفقيت جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنيم معنا مي‌يابد. وقتي اعضاي گوناگون جامعه ما مسير موفقيت را طي مي‌كند نتيجه اين رشد و پيشرفت به خود ما باز مي‌گردد. اگر امروز ما با افتخار در اين كشور سرمان را بالا مي‌گيريم و مي‌گوييم كه ايراني تبار هستيم، نتيجه همين همدلي و پيشرفت اجتماعي است. اينكه اكثريت جامعه ما توان مالي مناسب دارند، در نقاط خوب اين كشور سكني گزيده‌اند، بهرين املاك و مستغلات را خريداري مي‌كند و در زمينه‌هاي تحصيلي، آموزشي و اجتماعي پيشتاز هستند فقط و فقط حافظ منافع شخصي آنها نيست، بلكه سودش را به همه اعضاي جامعه رسانده است. ديد موسسات مالي و اعتباري آمريكا به جامعه ما خوب است و آنها همواره از ايرانيان استقبال مي‌كنند. چرا كه ما بنا به سابقه تاريخي‌مان مسئوليت پذير بوده‌ايم و البته با قدم‌هاي شمرده و درست گام برداشته‌ايم و توانسته‌ايم اعتماد همگاني را به جامعه مان جلب كنيم. اين بالاترين دارايي اجتماعي ما در ايالات متحده آمريكاست و خوشحالم كه دانش و تجربه من در مرگيج بنكرز به هر اندازه كه ارزيده باشد در اين سرمايه اجتماعي نقش ايفا كرده است.>
اشاره آقاي الياس زاده به ارايه مشاوره تخصصي و تكميل هزاران پرونده موفق براي اخذ وام مسكن است كه با كمترين ريسك ممكن براي خريدار و وام دهندگان توانسته است مسير موفق افزايش دارايي اجتماعي و فردي جامعه ايرانيان را هموار سازد. آقاي الياس زاده مي‌گويد: <راز اين مهم در دل همان اخباري نهفته است كه ما آنرا در رسانه‌هاي پويا و معتبر اسپانسر مي‌كنيم. بازارهاي مالي در دنيا بسيار متغير هستند و تحولات كوچك و بزرگ آنها را تغيير مي‌دهد. قوانين بانكداري و شرايط زماني در برهه‌هاي گوناگون به سرعت در حال تغيير است. نمي توان با دانش سال گذشته اقدام به خريد ملك و اخذ وام براي امروز كرد. بر خلاف تصور عموم بالا و پايين شدن بازار به همان اندازه كه مي‌تواند ريسك ايجاد كند، به همان اندازه هم خاصيت دائمي بازار مالي در جهان است. دانستن اين تحولات، پيش بيني شرايط پيش رو و آگاهي از آخرين تغييرات حقوقي، قانوني و آيين‌نامه‌اي به من و همكارانم در مرگيج بنكرز كمك كرده است تا پرونده‌هاي موفق بسياري در كارنامه خود ثبت كنيم.>
پرونده‌هاي موفقي كه شهرام الياس زاده به آنها اشاره مي‌كند تنها برگه‌هاي كاغذ تاييد شده از سوي بانك‌هاي معتبر آمريكا نيست. بلكه مجموعه‌اي از زندگي، سعادت، امنيت و خوشبختي است كه گام نخست در ساختن آن را بسياري از ما ايرانيان مقيم در كاليفرنيا به همراهي و همقدمي مريگيج بنكرز برداشته‌ايم. شادماني نهفته در پس خريدن خانه‌اي مناسب كه فرداي فرزندان و امروز ما را تضمين مي‌كند و در چهار ديواري آن، خانواده ما طعم خوشبختي، رفاه و امنيت را مي‌چشد. تجربه اي كه بارها و بارها شهرام الياس زاده و همكاران او در مرگيج بنكرز در پيدايش آن سهيم بوده اند.
وقتي از اين زاويه به ماجرا نگاه مي‌كنيم و از آقاي الياس زاده درباره همين روند مي پرسيم ، او همه جواب خود را در شعري كوتاه از سعدي خلاصه مي‌كند و مي‌گويد: <عبادت به جر خدمت خلق نيست.>
او اين گفته سعدي را چراغ راه خود دانسته و مي افزايد: <در فرهنگ عبري ايام سال نو همراه با شادماني و توام با عبادت است و به راستي چه عبادتي بالاتر از خدمت به خلق؟ ما در دنيايي زندگي مي‌كنيم كه حكومت‌ها و دولت‌هايي در آن هستند كه به جاي آنكه سرپناهي براي اتباع خود بسازند، خانه‌هاي مردم دنيا را ويران مي‌كنند. به سوريه و عراق نگاه كنيد؟ در زمانه‌اي كه ويراني بر آباداني پيشي گرفته است همه كوشش من به قدر بضاعتم همراهي در ساختن سرپناه امن براي هموطنانم بوده است. ياد اين سروده ”فخرالدين عراقي“ مي‌افتم كه فرموده بود (به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند / كه برون در چه كردي كه درون خانه‌آيي) و به سال رفته عبري مي‌انديشم به اينكه در دنيايي كه در آن زندگي مي‌كنيم چه خانه ها كه ويران شد و چه انسان‌ها كه آواره! آيا مي شود دنيايي به دور از جنگ و بيداد داشت؟ آيا مي شود همه شادي‌هاي دنيا را با همه كودكان امروز دنيا قسمت كرد؟ آيا مي‌شود شادي روش‌هشانا را به همه كودكان دنيا هديه داد؟ ما آدم‌ها فرصت كوتاهي در اين دنيا داريم، فرصتي كه به آن لقب عمر داده‌اند، و سوال مهم اين است كه ما عمر خود را صرف چه مي‌كنيم؟ ساختن و ويران كردن؟! باشد كه اين روزهاي سال نوي عبري بر همه آنها كه كوشيده‌اند سازنده باشند فرخنده باد و همه آنها كه به ويراني دل سپرده اند مسيرشان از مسير انسانها دور باشد.>
”مجله بين المللي تهران“ نيز ضمن تقدير از سي سال خدمات شركت مرگيج بنكرز، فرا رسيدن ايام روش هشانا و سال نوي عبري را به همه هموطنان كليمي و كليه جامعه ايراني تبريك مي‌گويد و براي افراد دلسوز و كوشاي جامعه همانند آقاي الياس زاده، آرزوي روزهاي پر موفقيت دارد

(310)472-8500
Mortgage Bankers corp.
11766 Wilshire Blvd. Suite 260
Los Angeles, CA 90025 US
www.mortgagebankerscorp.com

Sep 02

Tehran International Weekly Magazine Issue # 946

946
”بنيامين“ ستاره درخشان كنسرت هاي آمريكا و كانادا
دوستداران ”بنيامين“ درباره او چه مي گويند
• ”بنيامين بهادري“ خواننده محبوب موزيك پاپ بعد از موفقيت كنسرت هاي اخير خود در لس آنجلس بزرگ، اينك خود را آماده مي كند تا بعد از تور سراسري آمريكا و كانادا كه براي دوستدارانش برنامه اجرا كرد، در كنسرت اورنج كانتي حضور يابد. اين نخستين برنامه بنيامين بعد از اجراي تورهاي موفقيت آميز آمريكا و كانادا در شهر اورنج كانتي است كه تاريخ آن نوزدهم سپتامبر اعلام شده است.
يكي از دلايل توفيق برنامه هاي بنيامين در آمريكا و كانادا حضور دو چهره اي است كه پا به پاي بنيامين در اين راه يا و ياور او بودند و همچنان به همكاري خود با او ادامه مي دهند.
يكي از اين چهره ها كه سال ها در كار تبليغات و رسانه اي لس آنجلس فعاليت دارد و همه او را مي شناسند و به زودي در اين زمينه با وي گفتگويي خواهيم داشت، شركت بزرگ و فعال هنري BMB را اداره مي كند و توانست به بهترين شكل كنسرت هاي بنيامين را در لس آنجلس و شهرهاي ديگر آمريكا و كانادا برنامه ريزي مي كند و كليه جوانب را در نظر گرفت تا تماشاچي سالن هاي كنسرت را با رضايت و خاطره خوش شركت كنند و خواننده اعضاي اركستر نيز در فضايي آرام و دلچسب برنامه هاي خود را ارائه دهند.
”سليم احمدي“ ديگر چهره اي است كه به عنوان مسئول برنامه هاي هنري بنيامين تمام مدت در كنار او است و با آنكه 29 سال دارد چنان در كار خود مهارت و تجربه دارد كه اجازه نمي دهد لحظه اي از وقت بنيامين در انجام كنسرت هايش به بطالت بگذرد و يا قراردادي بسته شود كه طرفين از انجام آن راضي نباشند.
”سليم احمدي“ موفقيت هنري و محبوبيت بنيامين را به خوبي مي داند و با توجه به استقبالي كه مردم از كنسرت هاي بنيامين مي كنند چنان كنسرت ها را زمان بندي و آماده مي سازد كه همه به هنگام اجراي آنها راضي باشند.
همان شب كه بنيامين در لس آنجلس برنامه اجرا مي كرد و با استقبال تماشاچيان روبرو شده بود، زمزمه هايي به گوش رسيد كه اين كنسرت پرتحرك و عاشقانه در اورنج كانتي نيز بايد به روي صحنه برود تا ايرانيان ساكن اورنج كانتي نيز كه موفق به شركت در كنسرت لس آنجلس نشده اند و يا نتوانسته اند بليط آن را تهيه كنند، از آن ديدن كنند. بنيامين نيز همان شب روي صحنه اعلام كرد كه گويا دست هايي در كار است تا به زودي هموطنانم را در اورنج كانتي ملاقات كنم و برايشان برنامه اجرا نمايم. حدس بنيامين درست بود و فرداي آن شب ترتيب برنامه كنسرت او در اورنج كانتي در تاريخ نوزدهم سپتامبر داده شد.
در كنسرت لس آنجلس كه در سالن خيره كننده مايكروسافت (نوكياي سابق) برپا شد، بنيامين شش هزار و هفتصد تن را به سالن كشيد و همه مشتاقانه به ترانه هاي او كه درباره عشق و محبت و دوستي بود گوش دادند و لذت بردند. بنيامين در كنسرت سن حوزه نيز بسيار خوش درخشيد و جمعيتي غير قابل باور براي ديدن برنامه او به محل كنسرت رفته بودند. بنيامين برخلاف عده اي كه در سالن هاي بزرگ كنسرت لب خواني مي كنند، با صداي زنده برنامه هايش را اجرا مي كرد و همين مسئله شور و حال عجيبي به تماشاچيان داده بود.
تور سراسري آمريكا و كاناداي بنيامين از ماه جولاي در شهرهاي سن حوزه، لس آنجلس، شيكاگو، سياتل، پرتلند، نيويورك، واشنگتن دي سي، فينيكس، هيوستون، آتلانتا، تورنتو و ونكوور آغازه شد و ادامه آن به ماه آگست كشيده شد و تا ماه سپتامبر نيز ادامه خواهد داشت.
بنيامين كه تا كنون آلبوم هاي موفقي داشته اينك با آلبوم جديد خود به نام 4‌9 جنجالي آفريده و آلبوم او دست به دست مي چرخد و طرفدارانش از شنيدن ترانه هاي آن لذت مي برند.
كنسرت هاي بنيامين در ايران نيز طرفداران بي شماري دارد و هرگاه كه كنسرتي از او در تهران و يا يكي از شهرهاي ايران اجازه اجرا مي گيرد با موج جمعيت غير قابل انتظاري روبرو مي شود. يكي از دلايل موفقيت و محبوبيت بنيامين، علاوه بر صداي دلنشين او، مردمي بودن اوست كه به همين خاطر هرگاه كه فرصت مي يابد براي مردم كنسرت هاي رايگان برپا مي دارد تا تنگدستان نيز از برنامه هاي او ديدن كرده و لذت ببرند.
محبوبيت بنيامين را مي توان از صفحه فيسبوك او دريافت كه هر روز تعدادي از طرفدارانش در ايران و خارج از كشور براي او پيام هاي دوستانه و حمايت از برنامه هاي هنري او را مي گذارند.
در طول اجراي كنسرت اخير بنيامين در لس آنجلس و شمال كاليفرنيا نامه هاي زيادي از طرفداران وي به دفتر ”مجله بين المللي تهران“ رسيد كه چند نمونه از آنها را از نظرتان مي گذرانيم:
جعفر شيرزاد- من صدا و عقايد بنيامين را دوست دارم و به همين دليل نام پسرم را بلافاصله پس از تولدش ”بنيامين“ گذاشتم.
مهناز احدي از سن حوزه- با شوهرم به كنسرت بنيامين رفتيم. درباره او شنيده بودم و از صدايش هم خوشم مي آمد. اما وقتي برنامه زنده او را ديدم هم من و هم شوهرم عاشق منش و رفتار او شديم و در خانه و اتومبيل مرتب به آهنگ هاي او گوش مي دهيم.
مهدي عراقي از شيكاگو- من به اتفاق خانواده ام به كنسرت بنيامين در شيكاگو رفتم و به نظر من يكي از بهترين كنسرت ها بود. بنيامين در اين كنسرت به دلهاي تماشاگران شور و حالي داد كه بعد از كنسرت مردم بيرون از سالن تا مدتي درباره آن صحبت مي كردند.طناز كمال زاده از سن حوزه- من بعد از مدتها شاهد يك كنسرت درست و حسابي در سن حوزه شدم كه بنيامين در آن محشر كرد.
عباس فدايي- از سانفرانسيسكو با همسرم كوبيدم و به سن حوزه رفتم و مدام خدا خدا مي كردم تامثل كنسرت هاي قبلي كه با اشتياق رفته بوديم، پشيمان برنگردم. خوشبختانه بنيامين با صداي طلايي اش ما را مجذوب خود كرد و با خاطره اي خوش از سن حوزه به سوي سانفرانسيسكو به راه افتاديم.
مريم احدي پور- بنيامين به خاطر عشقي كه به خانواده دارد، ترانه هاي عاشقانه اش به دل مي نشيند و مثل اين است كه او به جاي خواندن با مخاطبانش از عشق حرف مي زند.
مليحه خراساني- در نوكيا تياتر هرگز كنسرتي به خوبي كنسرت بنيامين نديده بودم. بنيامين به راستي با استفاده از نيروي جواني خود صحنه را به خوبي اداره مي كند و با صداي دلنشينش همه را جادو مي كند.
اين ها نمونه اي از نامه هاي مردم درباره كنسرت بنيامين بود كه دليل محبوبيت و به اوج رسيدن او را آشكار مي سازد.
بنيامين هم اكنون به اتفاق همكاران هنرمند خود بخشي از روز را اختصاص به تمرين داده اند تا در كنسرت هايي كه در پيش دارند با بهترين برنامه و انرژي براي دوستدارانشان برنامه اجرا كنند.
عشق و علاقه بنيامين به موسيقي از دوران كودكي او آغاز شد به طوري كه وقتي 16‌ ساله بود تمام اوقات خود را به روي شعر و موسيقي متمركز كرد و در نوزده سالگي به فراگيري گيتار پرداخت. او بيشتر اشعار آهنگ هايي را كه ساخته بود، خود مي سرود و بعد از مدتي در لباس يك آهنگساز حرفه اي مشغول به كار شد.
او تا كنون چهار آلبوم به نام هاي بنيامين 85‌، بنيامين 88‌، بنيامين 92‌ و بنيامين 94‌ را وارد بازار كرده كه همه پرفروش بوده اند

Older posts «

Follow

Get every new post on this blog delivered to your Inbox.

Join other followers: