Sep 03

INFINITI of Beverly Hills

new-ad

Sep 02

Tehran International Weekly Magazine Issue # 946

946
”بنيامين“ ستاره درخشان كنسرت هاي آمريكا و كانادا
دوستداران ”بنيامين“ درباره او چه مي گويند
• ”بنيامين بهادري“ خواننده محبوب موزيك پاپ بعد از موفقيت كنسرت هاي اخير خود در لس آنجلس بزرگ، اينك خود را آماده مي كند تا بعد از تور سراسري آمريكا و كانادا كه براي دوستدارانش برنامه اجرا كرد، در كنسرت اورنج كانتي حضور يابد. اين نخستين برنامه بنيامين بعد از اجراي تورهاي موفقيت آميز آمريكا و كانادا در شهر اورنج كانتي است كه تاريخ آن نوزدهم سپتامبر اعلام شده است.
يكي از دلايل توفيق برنامه هاي بنيامين در آمريكا و كانادا حضور دو چهره اي است كه پا به پاي بنيامين در اين راه يا و ياور او بودند و همچنان به همكاري خود با او ادامه مي دهند.
يكي از اين چهره ها كه سال ها در كار تبليغات و رسانه اي لس آنجلس فعاليت دارد و همه او را مي شناسند و به زودي در اين زمينه با وي گفتگويي خواهيم داشت، شركت بزرگ و فعال هنري BMB را اداره مي كند و توانست به بهترين شكل كنسرت هاي بنيامين را در لس آنجلس و شهرهاي ديگر آمريكا و كانادا برنامه ريزي مي كند و كليه جوانب را در نظر گرفت تا تماشاچي سالن هاي كنسرت را با رضايت و خاطره خوش شركت كنند و خواننده اعضاي اركستر نيز در فضايي آرام و دلچسب برنامه هاي خود را ارائه دهند.
”سليم احمدي“ ديگر چهره اي است كه به عنوان مسئول برنامه هاي هنري بنيامين تمام مدت در كنار او است و با آنكه 29 سال دارد چنان در كار خود مهارت و تجربه دارد كه اجازه نمي دهد لحظه اي از وقت بنيامين در انجام كنسرت هايش به بطالت بگذرد و يا قراردادي بسته شود كه طرفين از انجام آن راضي نباشند.
”سليم احمدي“ موفقيت هنري و محبوبيت بنيامين را به خوبي مي داند و با توجه به استقبالي كه مردم از كنسرت هاي بنيامين مي كنند چنان كنسرت ها را زمان بندي و آماده مي سازد كه همه به هنگام اجراي آنها راضي باشند.
همان شب كه بنيامين در لس آنجلس برنامه اجرا مي كرد و با استقبال تماشاچيان روبرو شده بود، زمزمه هايي به گوش رسيد كه اين كنسرت پرتحرك و عاشقانه در اورنج كانتي نيز بايد به روي صحنه برود تا ايرانيان ساكن اورنج كانتي نيز كه موفق به شركت در كنسرت لس آنجلس نشده اند و يا نتوانسته اند بليط آن را تهيه كنند، از آن ديدن كنند. بنيامين نيز همان شب روي صحنه اعلام كرد كه گويا دست هايي در كار است تا به زودي هموطنانم را در اورنج كانتي ملاقات كنم و برايشان برنامه اجرا نمايم. حدس بنيامين درست بود و فرداي آن شب ترتيب برنامه كنسرت او در اورنج كانتي در تاريخ نوزدهم سپتامبر داده شد.
در كنسرت لس آنجلس كه در سالن خيره كننده مايكروسافت (نوكياي سابق) برپا شد، بنيامين شش هزار و هفتصد تن را به سالن كشيد و همه مشتاقانه به ترانه هاي او كه درباره عشق و محبت و دوستي بود گوش دادند و لذت بردند. بنيامين در كنسرت سن حوزه نيز بسيار خوش درخشيد و جمعيتي غير قابل باور براي ديدن برنامه او به محل كنسرت رفته بودند. بنيامين برخلاف عده اي كه در سالن هاي بزرگ كنسرت لب خواني مي كنند، با صداي زنده برنامه هايش را اجرا مي كرد و همين مسئله شور و حال عجيبي به تماشاچيان داده بود.
تور سراسري آمريكا و كاناداي بنيامين از ماه جولاي در شهرهاي سن حوزه، لس آنجلس، شيكاگو، سياتل، پرتلند، نيويورك، واشنگتن دي سي، فينيكس، هيوستون، آتلانتا، تورنتو و ونكوور آغازه شد و ادامه آن به ماه آگست كشيده شد و تا ماه سپتامبر نيز ادامه خواهد داشت.
بنيامين كه تا كنون آلبوم هاي موفقي داشته اينك با آلبوم جديد خود به نام 4‌9 جنجالي آفريده و آلبوم او دست به دست مي چرخد و طرفدارانش از شنيدن ترانه هاي آن لذت مي برند.
كنسرت هاي بنيامين در ايران نيز طرفداران بي شماري دارد و هرگاه كه كنسرتي از او در تهران و يا يكي از شهرهاي ايران اجازه اجرا مي گيرد با موج جمعيت غير قابل انتظاري روبرو مي شود. يكي از دلايل موفقيت و محبوبيت بنيامين، علاوه بر صداي دلنشين او، مردمي بودن اوست كه به همين خاطر هرگاه كه فرصت مي يابد براي مردم كنسرت هاي رايگان برپا مي دارد تا تنگدستان نيز از برنامه هاي او ديدن كرده و لذت ببرند.
محبوبيت بنيامين را مي توان از صفحه فيسبوك او دريافت كه هر روز تعدادي از طرفدارانش در ايران و خارج از كشور براي او پيام هاي دوستانه و حمايت از برنامه هاي هنري او را مي گذارند.
در طول اجراي كنسرت اخير بنيامين در لس آنجلس و شمال كاليفرنيا نامه هاي زيادي از طرفداران وي به دفتر ”مجله بين المللي تهران“ رسيد كه چند نمونه از آنها را از نظرتان مي گذرانيم:
جعفر شيرزاد- من صدا و عقايد بنيامين را دوست دارم و به همين دليل نام پسرم را بلافاصله پس از تولدش ”بنيامين“ گذاشتم.
مهناز احدي از سن حوزه- با شوهرم به كنسرت بنيامين رفتيم. درباره او شنيده بودم و از صدايش هم خوشم مي آمد. اما وقتي برنامه زنده او را ديدم هم من و هم شوهرم عاشق منش و رفتار او شديم و در خانه و اتومبيل مرتب به آهنگ هاي او گوش مي دهيم.
مهدي عراقي از شيكاگو- من به اتفاق خانواده ام به كنسرت بنيامين در شيكاگو رفتم و به نظر من يكي از بهترين كنسرت ها بود. بنيامين در اين كنسرت به دلهاي تماشاگران شور و حالي داد كه بعد از كنسرت مردم بيرون از سالن تا مدتي درباره آن صحبت مي كردند.طناز كمال زاده از سن حوزه- من بعد از مدتها شاهد يك كنسرت درست و حسابي در سن حوزه شدم كه بنيامين در آن محشر كرد.
عباس فدايي- از سانفرانسيسكو با همسرم كوبيدم و به سن حوزه رفتم و مدام خدا خدا مي كردم تامثل كنسرت هاي قبلي كه با اشتياق رفته بوديم، پشيمان برنگردم. خوشبختانه بنيامين با صداي طلايي اش ما را مجذوب خود كرد و با خاطره اي خوش از سن حوزه به سوي سانفرانسيسكو به راه افتاديم.
مريم احدي پور- بنيامين به خاطر عشقي كه به خانواده دارد، ترانه هاي عاشقانه اش به دل مي نشيند و مثل اين است كه او به جاي خواندن با مخاطبانش از عشق حرف مي زند.
مليحه خراساني- در نوكيا تياتر هرگز كنسرتي به خوبي كنسرت بنيامين نديده بودم. بنيامين به راستي با استفاده از نيروي جواني خود صحنه را به خوبي اداره مي كند و با صداي دلنشينش همه را جادو مي كند.
اين ها نمونه اي از نامه هاي مردم درباره كنسرت بنيامين بود كه دليل محبوبيت و به اوج رسيدن او را آشكار مي سازد.
بنيامين هم اكنون به اتفاق همكاران هنرمند خود بخشي از روز را اختصاص به تمرين داده اند تا در كنسرت هايي كه در پيش دارند با بهترين برنامه و انرژي براي دوستدارانشان برنامه اجرا كنند.
عشق و علاقه بنيامين به موسيقي از دوران كودكي او آغاز شد به طوري كه وقتي 16‌ ساله بود تمام اوقات خود را به روي شعر و موسيقي متمركز كرد و در نوزده سالگي به فراگيري گيتار پرداخت. او بيشتر اشعار آهنگ هايي را كه ساخته بود، خود مي سرود و بعد از مدتي در لباس يك آهنگساز حرفه اي مشغول به كار شد.
او تا كنون چهار آلبوم به نام هاي بنيامين 85‌، بنيامين 88‌، بنيامين 92‌ و بنيامين 94‌ را وارد بازار كرده كه همه پرفروش بوده اند

Aug 28

Tehran International Weekly Magazine Issue # 945

945
• “ارزشمندي روابط انساني و تلاش براي احقاق حقوق از دست رفته محقين باعث شد تا از كاري پردرآمد و موفق كناره بگيرم و به دفاع از حقوق كارمند و كارفرما بپردازم.”
قوانين مربوط به روابط بين كارگر و كارفرما بسيار پيچيده و تخصصي است به طوريكه اگر كارشناسانه و دقيق به آن توجه نشود، در دعوي مربوطه، حق طرف ذي حق پايمال خواهد شد. روابط بين كارگر و كارفرما به طور كلي طي قرون دستخوش تحولاتي بوده و اكنون به شكلي تدوين شده است كه با دنياي متمدن امروزي هماهنگي دارد.
از آن زمان كه انسان ها از زندگي ساده و غارنشيني و شكار حيوانات دست برداشتند و براي ادامه زندگي به دنبال راه هاي تازه تري رفتند، به تدريج عده اي قدرت بيشتري به دست آوردند وتوانستند در برابر به كارگيري ديگران غذا، لباس، مسكن و بعدها پول نقد پرداخت كنند.
اين تغيير و تحول سبب ايجاد رابطه بين كارگر و كارفرما شد كه در هر دوره اي با تغييراتي همراه بود. در اين روابط نيز اختلافاتي بين كارگر و كارفرما به وجود مي آمد كه گاه در محكمه هاي اداري به آن پرداخته مي شد. اما حق و حقوق حقيقي به دليل نبود قوانين دقيق، كافي و معتبر هميشه با عدالت پيش نمي رفت و گاهي افراد رضايتي از دادخواست خود نداشتند.
همچنين در دوره اي نيز كار كردن مفهومي پست و تحقيرآميز داشت به طوري كه ثروتمندان تن به كار كردن نمي دادند و براي انجام كارهاي خويش افرادي را به خدمت مي گرفتند كه در مقابل به آنها مزد پرداخت مي شد. اما چنين روابطي نيز بدون اختلاف نبود، بنابراين به تدريج زمينه براي تدوين قانون كار و ضوابط قانوني بين كارگر و كارفرما فراهم شد تا اينكه امروزه به شكلي در آمده كه اگر وكيلي با اين قوانين آشنايي كامل نداشته باشد، نمي تواند از حق و حقوق مراجعه كننده اي كه به دادخواهي به نزد او آمده است دفاع كند وحق او را بستاند.
به همين خاطر با آقاي دكتر ”‌امير مصطفوي“‌، وكيل شايسته در امور كارمند و كارفرما كه درهاي شركت معتبر حقوقي خود به نام ”شركت حقوقي مصطفوي“ را براي انجام كليه مراحل قانوني به روي مراجعه كنندگان بازگذاشته اند، گفتگويي داريم كه توجه شما را به آن جلب مي كنيم. ‌ ‌
‌‌در ابتدا از شما، آقاي دكتر امير مصطفوي تشكر مي كنم به خاطر فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد تا به اين موضوع مهم بپردازيم. لطفاً در مورد شركت و همكاران خود توضيحات بيشتري را در اختيار خوانندگان ”مجله بين المللي تهران“ قرار دهيد.
– ضمن تشكر از مجله ارزشمند و خواندني تهران، بايد به اطلاع خوانندگان محترم برسانم كه شركت حقوقي ما با نام ‌Mostafavi Law Group, APC‌‌ با همكاري گروهي از وكلاي ورزيده ايراني و آمريكايي در خدمت افرادي است كه در زمينه روابط حقوقي بين كارمند و كارفرما دچار مشكل شده، يا در حال حاضر مشكلي دارند.
يكي از افتخارات مهم اين شركت آن است كه گروه وكلا تلاش بي دريغ و تخصص ارزشمند خود را جهت دريافت بهترين نتيجه براي مراجعه كنندگان بكار مي گيرند تا حق و حقوق پايمال شده آنها را بازگردانده، خرسندي و رضايت را براي آنها به ارمغان بياورند. خوشبختانه شركت حقوقي مصطفوي ‌تا به حال توانسته است لبخند رضايت را بر چهره موكلين خود بنشاند و همين نتيجه است كه به ما شوق حركت و تلاش بيشتري مي دهد. برخي از دوستاني كه به ما مراجعه كرده اند، به شركت ما لقب دفتر دادخواهي‌ ‌داده اند… علت چنين موفقيتي آن است كه وكلاي حقوقي شركت مصطفوي‌كليه مراحل آموزشي و تخصصي قوانين مربوط به كارگر و كارفرما را با موفقيت گذرانده و با درجات عالي حرفه اي خود با تعهد و مسئوليت پذيري كامل انجام وظيفه مي كنند. يكي ديگر از امتيازات وكلاي اين شركت كه در پيروزي پرونده هاي مراجعه كنندگان تأثير فراوان دارد، آشنايي كامل آنها با قوانين ايالتي و فدرال و سال ها تجربه‌ ‌در اين زمينه است. ‌ ‌
‌به نظر مي رسد كه اين كار و توفيق موكلين تان به شما لذت بسياري مي بخشد و بيشتر به جنبه انساني و عدالت اجتماعي آن فكر مي كنيد تا صرفاً مسائل مادي؟
“-وقتي جنبه انساني زندگي غالب بر مسائل مادي باشد همه از زندگي لذت خواهند برد.” در دنياي امروز كسي نيست كه به مسائل مادي فكر نكند. اما وقتي جنبه انساني زندگي غالب بر مسائل مادي باشد همه از زندگي لذت خواهند برد.
‌‌آيا اين عشق و علاقه اي كه به كارتان داريد، مزاحم زندگي معمول شما نشده است؟
– مي توانم بگويم نه! كار وقتي كه با دقت و روشن نگري بيشتري انجام مي شود، مستلزم وقت و بررسي بيشتري است، ولي با خاطري آسوده به خانه برگشتن، شادي دروني شما را به خانه انتقال مي دهد و همه خوشحال مي شوند و خوشبختانه موقعيت كاري من هم از اين روند مستثني نيست. ضمن اين كه در محيط كارم همكاراني دارم كه آنها هم همين فلسفه را دارند و وقتي در كنار آنها هستم متوجه گذر زمان نمي شوم. به ويژه زماني كه مراجعه كنندگانمان از دفتر كار ما با خوشحالي و رضايت خارج مي شوند. ‌ ‌
‌‌آيا تا كنون در محيط كار و در حين رسيدگي به پرونده ها به مسائل جالبي هم برخورد كرده ايد؟
‌- ‌البته، به فراواني. تقريباً هيچ پرونده اي با ديگري شبيه نيست. هر موردي كه شاكي براي دادخواهي به نزد ما مي آورد داستان خاص خودش را دارد. و البته گاهي هم بسيار پيچيده كه متخصين گروه ما با كارآمدي لازم به حل حقوقي آنها مي پردازند.
‌بنابراين با قاطعيت مي توان گفت كه حلال مشكلات كارمندان و كارفرمايان، آگاهي از قوانين كار است كه شما با آنها آشنايي كامل داريد و به مراجعه كنندگان خود نيز راهكار قانوني مي دهيد.
– دقيقاً همينطور است. قوانين ايالتي و فدرال مربوط به كار، هميشه مدافع كارمند و كارفرماست و اين در صورتي عينيت مي يابد كه يك وكيل حقوقي از كليه آنها آگاهي داشته باشد كه خوشبختانه دفتر ما از اين نظر بي نياز است، جز آنكه قوانين تازه اي تدوين گردد كه بايد فوراً آن را به كار گرفت و آموخت. ما با استناد به اين قوانين برخي پرونده هاي رد شده توسط ديگران را نيز مورد بررسي قرار داده ايم و براي شاكيان خسارات و ضرر و زيان هايي گرفته ايم كه هر كدام از طرفين دعوا انتظار آن را نداشته اند.
‌‌پس به همين دليل است كه به شركت شما لقب دفتر دادخواهي داده شده است.
– اين لطف و محبت دوستان مراجعه كننده است كه صميمانه از آنها تشكر مي كنم.
‌‌من هم از شما تشكر مي كنم كه در اين گفتگو با ما شركت كرديد و صميمانه دست شما را مي فشارم و به همكارانتان نيز درود مي فرستم كه همواره در زمينه هاي: اخراج غير قانوني- تبعيض – آزارهاي جنسي، سني و نژادي- اقدام تلافي جويانه- عدم دريافت حقوق و اضافه كاري- دادخواهي گروهي- حقوق شخصي و خصوصي- مزاياي كاري- فرجام خواهي- مرخصي براي معالجه شخصي- مرخصي براي نگهداري از خانواده و مرخصي بارداري، به مراجعه كنندگان ياري مي رسانيد. ضمناً اگر خوانندگان عزيز سؤالاتي در اين موارد دارند مي توانند به سايت MOSTAFAVILAW.COM ‌مراجعه نمايند




Aug 21

Tehran International Weekly Magazine Issue # 944

944

”سپيده آگاهي“ وكيل مبرز امور مهاجرت،
درهاي ورود به استراليا را به روي همه باز مي كند
• ايرانيان سالهاست كه در روِياي زندگي در استراليا به سر مي برند. به همين خاطر بعد از انقلاب در ايران، موج مهاجرين به سوي اين قاره آغاز شد و به تدريج تعداد زيادي از هموطنانمان در شهرهاي مختلف استراليا اقامت گزيدند.
امروز نيز كه سي و شش سال از انقلاب مي گذرد، بسياري از ايرانيان به قصد ورود به اين كشور كه به دليل گذشت زمان و تغيير قوانين اداره مهاجرت با مشكلات فراواني روبرو شده، خود را به آب و آتش مي زنند تا به سرزمين موعود راه يابند. حتي عده اي اين خطر را پذيرفته و خود را با همسر و فرزندان به دست قايق هاي مخصوص حمل قاچاق مسافر مي سپارند تا وارد استراليا شده و زندگي تازه اي را آغاز كنند. اما غافل از اينكه بسياري جان خود را در اين راه از دست داده و خبرش در رسانه ها انعكاس يافته است. به همين دليل يك هموطن آگاه و دلسوز به نام ”سپيده آگاهي“ وارد ميدان بازار مهاجرت استراليا شده تا ايرانيان علاقمند به مهاجرت به اين كشور را قانوني وارد استراليا كرده و آن ها را در شهرهاي اين كشور اقامت دهد. در حال حاضر استراليا بهترين مكان براي زندگي‌، سرمايه‌گذاري و تحصيلات فرزندان است. زيرا استراليا يكي‌ از امن‌ترين و با اعتبارترين كشورهاي جهان به شمار مي رود و ” سپيده آگاهي” آماده است تا با سالها تجربه و پشت سر گذاشتن دوره هاي تخصصي دانشگاهي در امور مهاجرت، از طريق كار يا تحصيل براي شما اقامت استراليا را بگيرد. شما حتي اگر با قايق وارد استراليا شده‌ايد و هم ‌اكنون بطور غير قانوني‌ زندگي‌ مي‌كنيد و نياز به حمايت براي كسب پناهندگي داريد، فقط مي توانيد با دفتر وكالت سپيده آگاهي‌ تماس بگيريد تا مشكلات بزرگ اقامت را پشت سر بگذاريد.
همچنين اگر شما تصميم گرفته‌ايد از طريق سرمايه گذاري به سرزمين پهناور استراليا وارد شويد، خانم سپيده آگاهي‌ به همراه تيم ورزيده خود كه شامل وكلا و كارشناسان خبره عضو كانون وكلاي اداره مهاجرت استرالياست و هركدام حداقل بيست سال سابقه كار دارند، در كمتر از يكسال بدون آنكه نياز به مصاحبه و حضور در استراليا باشد شما را به استراليا خواهد آورد. جالب است بدانيد كه قبل از اخذ ويزا، بدون شرط امتحان زبان انگليسي‌ و بدون نياز به انتقال سرمايه قبل از صدور ويزا، فقط مي توانيد با پرداخت هزينه حق الوكاله، براي خود و همه اعضاي خانواده، حتي فرزندان بالاي 18 سال ويزا و پاسپورت دريافت داريد. علاوه بر اين شما در صورت داشتن تجارتي فعال مي توانيد از شرايط ويژه دريافت اين ويزا بهره‌ مند شويد و تا 2 سال بعد از ورود به استراليا نيز فرصت داريد سرمايه خود را به اين كشور انتقال دهيد. بعد از انجام چنين مراحلي خانم سپيده آگاهي‌ و همكاران باز هم شما را تنها نمي‌گذارند و پس از اخذ ويزا شما را براي ثبت و راه اندازي بيزينس و ساير موارد حقوقي ياري خواهند داد.
‌ ‌سپيده آگاهي در گفتگو با مجله تهران به نوع ويزاهايي كه توسط دفتر وي گرفته مي شود اشاره كرد و گفت: دفتر ما كه در “ملبورن ‌CBD‌” قرار دارد براي اخذ ويزاهاي مهارت و تخصص، بيزينس، سرمايه گذاري، پناهندگي، فاميلي، دانشجويي و توريستي اقدام مي كند و علاوه بر آن در مدتي كمتر از دوماه دعوت نامه ايالتي را براي متقاضيان دريافت مي دارد و به دنبال آن اقدامات مربوط به صدور پاسپورت استراليا، سيتيزن شيپي و اخذ كمك هاي ايالتي‌ از اغلب ايالتهاي استراليا به جريان مي افتد. در تمام مدت نيز وكلاي ما در كنار موكلان خود در دادگاه هاي استراليا حضور مي يابند تا از حقوق آن ها دفاع كنند.
از جمله موارد ديگري كه در دفتر ما پيگيري مي شود انجام امور حقوقي، دعاوي تجاري و مدني، ثبت و راه‌اندازي بيزينس ها، تهيه و تنظيم انواع قراردادهاي بيزينسي براي خريد و فروش و اجاره، تنظيم انواع وكالتنامه، تنظيم وصيت نامه و امور مربوط به ملك و مسكن در استراليا است كه اين فقط از عهده وكلاي مبرز در امور مربوطه بر مي آيد نه ايجنت هايي كه كارشان فقط دريافت ويزاي موقت است. زيرا ايجنت هاي دريافت ويزا، قدرت و مهارت وكلا را ندارند و پس از دريافت ويزا مراجعين خود را رها مي كنند در حاليكه وكلا و كارشناسان دفتر مهاجرت سپيده آگاهي تا آخرين لحظه كه ديگر سئوال و مورد ديگري براي متقاضي باقي نمانده با آن ها همراه هستند. از طرفي ما هر روز با قوانين جديدي كه به تصويب مي رسد آشنا مي شويم و بر اطلاعاتمان مي افزاييم در حاليكه ايجنت ها به طور كلي با اين مسائل آشنا نيستند و در سطح ساده اي كار مي كنند كه در گرفتن ويزاهاي ساده و موقت خلاصه مي شود.
سپيده آگاهي كه هم اكنون به عنوان وكيلي پر قدرت در امور مهاجرت فعاليت مي كند نامش به عنوان وكيل دعاوي ديوان عالي كشور ويكتوريا و مهاجرت ثبت شده و همكارانش از او به عنوان كارشناس قوانين، ليسانسيه بازرگاني و حسابداري از دانشگاه ديكين ملبورن ياد مي كنند. او تنها كسي است كه توانست در تاريخ دانشگاه ديكين ملبورن و در طول مدت كوتاهي تحصيلات خود را به پايان برساند و در كنار مدارك حقوقي و وكالت خود، در رشته هاي حسابداري، بانكداري، امور مالي ومديريت كسب و كار به اخذ مدرك نايل آيد.
وقتي با سپيده آگاهي براي گفتگو روبرو شدم او را خانمي متأهل و پر انرژي ديدم كه زندگي با همسرش را در سايه همكاري با مردم گرفتار، شيرين مي داند. او گفت:
– چهارده سال از سفرم به استراليا كه مرا براي هميشه در اين كشور مقيم ساخت مي گذرد و در اين مدت مي توانم ادعا كنم كه دانشجوي شبانه روزي بودم و به همين خاطر توانستم در قانون مهاجرت، بازرگاني و حقوقي، دادخواهي تجاري، دادخواهي مدني، و قانون مالكيت؛ مدارك عاليه خود را بگيرم. تلاش و موفقيت من سبب شده بود تا دفاتر بزرگ وكالتي استراليا به توصيه دانشگاه مرا به همكاري دعوت كنند. اما پس از دو سال تصميم گرفتم دفتري به طور مستقل با همكاري وكلاي با تجربه و ورزيده به روي هموطنانم باز كنم كه براي دريافت ويزا و اقامت با مشكلات فراواني روبرو بودند و كمتر كسي حاضر بود به آنها كمك كند. چون اولين مشكل آن ها عدم آشنايي به زبان انگليسي بود و هم اكنون مراجعين به دفتر ما با مشكل زبان روبرو نيستند و با زبان فارسي يا انگليسي مي توانند به راحتي ارتباط بر قرار كنند. در اينجا به سپيده آگاهي و تيم ورزيده او كه براي ايرانيان قدم هاي مثبتي بر مي دارند تبريك مي گويم و اضافه مي كنم كه قوانين پذيرش مهاجر در هر كشوري پيچيدگي هاي فراواني دارد و متقاضيان معمولاً سالهاي زيادي منتظر مي مانند و شايد هم در آخر به نتيجه نرسند.
آيا شما در اين زمينه متقاضيان را در جريان مي گذاريد تا بدانند چه مدتي بايد در انتظار بمانند؟ خانم سپيده مي گويد:
– سئوال خوب و حساسي را مطرح كرديد. بايد بگويم كه خوشبختانه ما تابع قانون معروف استراليا هستيم و آن را دنبال مي كنيم.
اين قانون CODE OF CONDUCT ‌نام دارد و براساس آن موظف هستيم كليه هزينه هاي ريز و درشت دولتي و دفتر وكالت را براي اقامت با ذكر دقيق مدت پايان كار به متقاضيان اعلام كنيم تا همه كارها قانوني و طبق مقررات پيش رود.
از خانم سپيده چگونگي تماس با او را سئوال مي كنم. مي گويد:
– متقاضيان در هر كشوري كه باشند مي توانند از طريق شماره تلفني كه روي خط وايبر “‌viber‌” است به طور رايگان با من تماس گيرند. شماره تماس نيز به اين شرح است ” 202 323 470 ‌0061 ” از طريق ايميل نيز با اين آدرس مي توان تماس گرفت
sepi@agahilawyers.com
دوستان عزيز متقاضي همچنين مي توانند براي آشنايي با كار دفتر ما به وب سايت من ‌مراجعه كنند.
www.agahilawyers.com
در اينجا از خانم سپيده خداحافظي كرده و برايش آرزوي موفقيت هاي بيشتر مي كنم. او نيزمي گويد:
– موفقيت و خوشحالي من در باز شدن گره مشكلات هموطنان عزيزي است كه براي اقامت در استراليا به من مراجعه مي كنند. ‌

Aug 19

Short Story, the room upstairs

اطاق طبقه بالا

ترجمه داويد رضايي اصل

• مي گويند وقتي كه در معرض خطر مرگ فوري قرار داري، همه» طول زندگيت به سرعت از جلوي چشمت ميگذرد. بامزه است ولي من مي توانم فقط روي سه روز آخر متمركز شوم.
اسم من <راشل> است. در يك خانه كوچك سبز رنگ به سبك ويكتوريائي، در گوشه» خيابان كليسا و دوم زندگي ميكنم. شوهرم دو سال و نيم مي شود كه فوت كرده است. تنها دخترمان <ماريام> در نزديكترين شهر زندگي ميكند كه اين براي هردويمان خوب است. او شغل خوبي دارد و خانه اي مناسب و شوهري فوق العاده. او فكر ميكند كه من بسيار فضول هستم و بسيار بيكار و پيشنهاد ميكند كه در كالج شهر در كلاس پرنده شناسي اسم بنويسم. دوشنبه، براي خوشحال نمودن او در اين كلاس ثبت نام كردم.
استاد ما مرد جوان و بسيار با شخصيتي است. تكليف اين ماه ما گزارشي است در مورد جفت پرنده هائي كه سه ماه است در شاخه هاي درختها لانه نموده اند. او تصميم دارد كه روي اين گزارشها نمره آخر و قبولي را بدهد. من درخت بسيار بزرگ و قديمي بلوط زير آپارتمان خانه اي كه در آن زندگي ميكنم را انتخاب كردم. به دو دليل: اول اينكه بسيار نزديك به پنجره» اطاق خوابم است و ميتوانم آنها را مورد مطالعه قرار دهم و دوم به اين دليل كه درخت بسيار پرشاخ و برگ است و آنها نميتوانند متوجه من شوند. حالا كاري به هوا ندارم و حشرات. بعد از نخستين كلاس معرفي در دوشنبه، كتاب پرنده شناسي خود را برداشته و همراه با دسته اي كاغذ براي يادداشت از پله ها بالا رفتم تا اطاق خوابم را به برج مراقبت تبديل كنم.
پدرم اين خانه را در سال نخست ازدواجش براي مادر ساخته بود. تمام عمرم را – به جز چند ماهي كه بعد از جنگ جهاني دوم به كالج ميرفتم – در اين خانه گذرانده بودم.طبقه بالا داراي فقط يك اتاق خواب بود كه آن نيز به من تعلق داشت و دوران كودكيم را در خود گرفته بود. چند موضوع مهم درباره اين اتاق خواب هست كه كمتر كسي از آن خبر دارد. پدر دريچه اي مخفي از پشت قفسه هاي كتابخانه ساخته بود كه به اطاق زير شيرواني راه پيدا ميكرد. وقتي كه بچه بودم، هرگز دوست نداشتم به اتاق زير شيرواني بروم. بدبختانه اين گذرگاه مخفي عشاق برايم جالب توجه نبود. جائي كه از تارهاي عنكبوت پوشانده شده بود. دخترمان نيز وقتي كه نوبتش به صاحب شدن اين اتاق رسيده بود، علاقه» بخصوصي به اين گذرگاه نشان نداد. اين اتاقك دو پنجره داشت كه يكي رو به جنوب باز ميشد و آن ديگري به شرق. هردو به حياط جلوي خانه باز ميشدند و درخت بلوط و تمام گوشه خيابان را ميشد از آنها تماشا نمود. من به ندرت به اينجا ميايم. صعود از پله ها برايم بسيار سخت تر شده است. به علاوه، مهمانان من مهمانان روز هستند چون هنوز نوه اي متولد نشده است كه اسرار پدر بزرگ را كشف بكند، به جز يك جعبه، چيز مهم ديگري در اين اطاق ديده نميشود. وسائل كار شوهرم كه نه ميتوانم استفاده شان بكنم و نه قادر به دور انداختنشان هستم.
به هر حال، حالا احتياج به دوربين او داشتم.
ما در محله» قديمي شهر زندگي مي كنيم .همسايه هاي زيادي داريم. در شرق، در مقابل خيابان كليسا، كليساي كوچك و قديمي قرار دارد، يكي از كليساهاي متعدد كه شايد بخاطر آنها است كه خيابان نيز <خيابان كليسا> نامگذاري شده است. زياد شلوغ نيست؛ يك رستوان كوچك، يك سالن سينما و تاتر متروك و يك نمايشگاه آثار هنري نيز در مسير اين خيابان جود دارد. در شمال خيابان كليسا، دو يا سه چهارراه آنطرفتر، ساختمان دادگستري و كلانتري قرار دارد. در جهت جنوب شرقي خانه» من، هتل چند اتاقه اي وجود داردكه زياد هم جلب توجه نميكند. اگر به سمت جنوب خيابان كليسا برويم حياط گورستان را مي بينيم كه به خيابان اصلي نگاه مي كند. در گوشه» جنوب شرقي زمين هاي باير قرار گرفته است. تمام روز را به گوشه» خيابان كليسا و خيابان دوم نگاه كردم كه بنظر مرده و غريب ميامد. از پنجره» طبقه» بالا منظره كاملاً عوض مي شود. از اينجا به پائين كه نگاه ميكني، فكر ميكني كه يكي از فرشته هاي انجيل هستي كه دنيا را در ميدان ديد خود گرفته اي!
جلوي پنجره اي كه به شرق نگاه ميكرد نشستم و ميز تحرير <ماريام> را زير پنجره» رو به جنوب قرار دادم. كتاب راهنماي پرندگان و دفتر يادداشتم را همراه با تعدادي مداد روي ميز قرار دادم. از اين طريق مي توانستم هم نگاه بكنم و هم بنويسم. روي صندلي تابدار شوهر مرحومم نشسته و براي چند دقيقه با دوربين بازي كرم تا در نقش اصلي خود كه محقق و گزارش نويس در زندگي پرنده ها بودم، جاي بيافتم.
همانگونه كه قبلاً گفتم اين گوشه از شهر خيلي مسكوني نيست و به همين دليل نيز در كوچه ها و خيابان ها از ترافيك سنگين خبري نيست. ميتواني ماشينت را در هر كجا از اين خيابان كه ميخواهي پارك كني بدون اينكه نگران محدوديت زماني آن باشي.
دوربين را به چشمم نزديك نموده و به مردي كه در جلوي كليسا ايستاده بود نگاه كردم. چند لحظه اين چنين بنظرم آمد كه رخ به رخ آن مرد ايستاده ام و از اين احساس قلبم به شدت به تپش درآمد. تا حد قابل لمسي نزديك به نظر ميامد. ناگهان ترس برم داشت كه شايد من نيز در ميدان ديد او باشم. چندين بار بدون دوربين به او و مردمي كه در خيابانها ول بودند نگاه كرده و از قدرت يك چنين شيء كوچكي به حيرت افتادم. آنها را نگاه ميكردم كه به سرعت و يا به كندي راه مي رفتند، به هم كه برمي خوردند با دست و يا حركت سر سلام مي دادند و گاهي نيز چند لحظه توقف كرده حال و احوال هم را مي پرسيدند بدون اينكه نگران باشند كه با چه جزئياتي آنها را تحت نظر دارم. در عين حال كه احساس گناه ميكردم، از اين نظاره گري هيجان داشتم. بعد متوجه شدم كه ساعت تقريباً يك ظهر است و به همين دليل آنجا را ترك كردم تا از فردا تحقيقاتم را شروع كنم. ‌ ‌
برنامه هاي من اين چنين بودند:
ديروز، سه شنبه، خودم را با ساعت زنگ دار، فلاسك پر از قهوه داغ، مسلح نموده و از پله ها بالا رفته و وارد برج مراقبت شدم. چندين پرنده را روي درخت بلوط مورد مطالعه قرار دادم. اين را هم متوجه شدم كه يافتن انواع مختلف پرنده ها با رنگها و اندازه هاي مختلف توي كتاب راهنما، آنچنان هم كه فكر ميكردم كار ساده اي نيست. به هر صورت اشتياق زيادي داشته و كاملاً مصمم بودم كه تكليف هايم را به طور دقيق انجام دهم.

7:40 = صبح روز سه شنبه: ‌ ‌
ترافيك خيابان سرعت بيشتري مي گيرد. هفت بلدرچين به سرعت از بالاي خيابان دوم پرواز نموده و خودشان را به لانه اي كه در ميان خرابه ها درست كرده اند رساندند. براي يك لحظه نفسم بند آمد كه خداي نكرده بلائي سرشان بيايد.
7:42 = صداي سوگوار كفتر بكوش رسيد. از درخت بلوط من نيست… نميتوانم ببينمش.
7:50 = چندين ماشين پليس در طول خيابان در حال رفت و آمد هستند. پست ها چندين بار در طول روز عوض مي شوند. اين عوض شدن ها تا 9 شب تكرار مي شود. تماشاي جوانان يونيفرم پوش، براي مني كه تنها زندگي مي كنم، احساس امنيت ميداد.
7:52 = گربه اي روي زمين باير به چيزي حمله مي كند. مي ترسم كه گربه» كوچولوي همسايه را زير چنگال گرفته باشد. ماشين كهنه» خاكستري در نيم بلاكي زمين هاي باير خيابان دوم توقف كرد و درست در مركز ديد من قرار گرفت. احساس رنجيدگي بخصوصي كردم. راننده توي ماشين باقي ماند. كفتري از بالاي ماشين پرواز نمود. گربه با رضايت با چمنهاي نيمه خشك زمين به بازي مشغول شد.
7:53 = فولكس واكن قرمز سوسكي جلوي كليسا توقف نمود. دو دختر جوان از آن پياده شده و بسوي شمال رفتند. حتماً منشي اداره اي هستند.
7:55 = مردي سگش را در قسمت شرقي خيابان دوم براي گردش آورده است.
7:57 = مردي از گوشه خيابان كليسا شروع كرد به ورزش دو. خيابان پر از ماشين است و پرندگان آرام هستند.
7:58 = وانت رنگ و رو رفته اي در جلوي ماشين خاكستري پارك ميكند. راننده را ميتوانم تشخيص دهم. زن جواني كه ميشناسم ولي اسمش را نميدانم. نميدانم چه پستي دارد ولي ميدانم كه در اداره» دادگستري كار ميكند. از ماشين پياده ميشود، با دامني بالا زده و بازواني كه صدها پوشش پرونده ها و كاغذ ها از آن در بيرون ريختن هستند، ميرود تا با راننده» ماشين خاكستري حرف بزند. دكمه» دوربين را ميزنم تا آنها را نزديكتر بكشم. اگر چه مطمئن هستم كه آنها حتي از وجود من نيز خبر ندارند، ولي نگران اين هستم كه صداي نفس كشيدنم را بشنوند.
59:7 = دختر جوان در پياده رو خيابان كليسا بالا و پائين مي رود در حاليكه خرمن موهايش را به دست باد سپرده است و كپلهايش را با ناز به رخ دنيا مي كشد.
8:10 = مي شنوم كه پرنده اي با شوق آواز ميخواند. دور و برم را تماشا ميكنم. خبري از او نيست.
‌ ‌8:45 = وانت قديمي سبز تندي از چهار راه شمالي ظاهر شده و در موازات ماشين خاكستري توقف ميكند. مردي به سرعت در آنرا باز نموده بيرون ميايد و به زور خودش را در صندلي جلو و در كنار راننده» وانت اولي جاي ميدهد. در تمام مدتي كه با هم صحبت ميكنند، هردو مرتب طول و عرض خيابان را مي پايند. او همان مردي است كه ديروز در جلوي كليسا ايستاده بود. صحبت آنها كوتاه و به سرعت تمام مي شود و راننده وانت را رانده و دور ميشود و مرد به ماشين خودش برميگردد.
9:20 = صداي پرنده ها از بالاترين شاخه درخت بگوش ميرسد. دو تاي آنها بصوت نقاشي هاي مينياتور ايراني ميمانند. از شاخه» قوشها هستند.
10:10 = مردي كه در ماشين خاكستري كهنه نشسته است به پنجره» بسته تكيه مي دهد. مي توانم چهره اش را بهتر ببينم. عصبي بنظر ميرسد. مرتب به ساعتش نگاه مي كند.
10:14 = مرد ماشينش را ترك ميكند در حاليكه بسته اي را حمل ميكند. مثل لباسهاي كثيف كه در كيسه رخشوئي باشند. مرد عرض خيابان را طي نموده و وارد هتل كهنه و غير قابل تحمل ميشود. از پنجره هاي هتل ميبينم كه او وارد اطاق شماره 1 مي شود. ‌ ‌
10:23 = از انبوهي كه در كليسا جمع شده اند صداي غير قابل تحملي بلند ميشود. پرنده اي را مي بينم. شانه به سر است. مرد ماشين خاكستري توي زباله داني بزرگ كنار پياده رو در جستجوي چيزي است. كيسه بقالي را از آن در آورده و وارد هتل ميشود. آه، خداي من…
10:28 = در اتاق شماره يك باز شده و او نيز وارد آنجا ميشود.
10:30 = هردو از هتل بيرون آمده و پياده راه ميروند و در سكوت و در نخستين چهار راه خيابان كليسا غيب ميشوند.
10:45 = مردي كه به صورت كارمند اداره لباس به تن نموده است ظاهر مي شود و در اتاق يك را ميزند. در باز مي شود و او وارد مي شود.
10:46 = همان مرد از هتل خارج شده در شمال خيابان كليسا راه ميافتد.
10:49 = ماشين سفيدي جلوي اتاق شماره يك هتل توقف ميكند. دو نفر از ماشين پياده مي شنود. در اتاق را ميزنند. در باز شده و آنها وارد ميشوند.
11:02 = همان دو نفر از اتاق بيرون آمده و سوار ماشين شده و دور ميشوند.
12:02 = مرد از اتاق خارج ميشود. با وجود هواي بسيار گرم، او پالتوي باراني بتن دارد. باراني بسيار گشاد و به تن او بسيار بزرگ ميايد. و جيب بسيار بزرگ و باد كرده در دو سوي باراني به راحتي توجه ها را به خود جلب مي كند.
12:04 = مرد به سمت شرقي خيابان كليسا پيچيده و مثل مست ها راه ميرود. ديگر نمي توانم او را دنبال كنم. حتي با دوربين نيز نميتوانم او را ببينم.
12:45 = متوجه شدم كه مرد برگشته است. نميدانم چرا ولي وقتيكه برميگشت متوجه نشده بودم ولي حالا برگشته است. جلوي كليسا ايستاده است. مثل ديروز كه همانجا ايستاده بود. براي چند ثانيه نگاهش كردم. البته قانوني است كه در هر گوشه از خيابان كه دلت ميخواهد بايستي و با مردم سلام و عليك بكني و حتي با آنها دست بدهي و لباسهاي تميز و خارج از فصل به تن كني. چه دليلي داشت كه اين غير طبيعي باشد؟
12:48= دوربين را كنار گذاشته و دكانم را بستم. نهار را فراموش كرده بودم. به علاوه: تكاليف مدرسه ام….

چهار شنبه، صبح
7:30 = از برج مراقبت خصوصي خودم مي بينم كه هواي صبح مثل ديروز است.
7:35 = هشت پرنده» بسيار زيبا عرض خيابان دوم را با پرواز پيمودند. خوشحالم كه متوجه شان شدم. علامت خوبي است. ترافيك دارد سنگين تر مي شود.
7:37 = ماشينها و راننده هايشان را با دوربين تما شا مي كنم. امروز از تماشاي مردم احساس گناه نمي كنم و نگران ديده شدن نيز نيستم.
7:45 = پليس ها دارند جاي خود را به پليسهاي بعدي مي دهند. حضور آنها به من آرامش مي بخشد، نميدانم چرا احساس ميكنم كه ممكن است امروز آنها را لازم داشته باشم.
7:51 = ماشين كهنه» خاكستري ديروز ظاهر شده و راننده آن را در همان نقطه» ديروزي متوقف مي كند. ماشين، شورلت دو در است. راننده به نظر چهل ساله ميايد، عينك به چشم داشته و موهايش طلايي و با بي سليقگي شانه شده است. پيراهن زرد به تن داشته و كفشهاي گرانبهاي ورزشي به پا دارد.
7:57 = وانت بار ديگر پيدا مي شود. پونتياك مدل قديمي قهوه اي رنگ. راننده اش همان زن عجول و بي قرار ديروزي است كه آنرا پشت سر شورلت خاكستري پارك مي كند. اينبار با دقت بيشتري تماشا ميكنم. زن از ماشينش پياده شده و به ماشين جلو نزديك ميشود و روي پنجره» راننده خم شده و شروع به حرف زدن مي كند. بسته اي سفيد از ميان كتابهائي كه زير بغل دارد پائين ميافتد. با بيگناهي دنبال آن مي دود. مرد توي ماشين خود باقي مانده و دور و برش را مي پايد.
8:45 = وانتي به رنگ سبز تند ظاهر شده و در جاي ديروزي خودش توقف مي كند. مرد از آن خارج ميشود و مثل ديروز ميرود و در كنار راننده» پونتياك مي نشيند. بنظر ميايد كه خوابي را كه ديده ام بار ديگر تكرار مي شود. دارند با هم حرف ميزنند ولي از دوربين من گوئي كه فيلم صامت تماشا ميكنم. اينبار اشتباه نكرده ام. مطمئن هستم كه ميخواهند بسته اي را رد و بدل كنند. سعي ميكنم جزئيات راننده را بخاطر بسپارم، ممكن است براي گرفتن شهادت دنبالم بيايند.
8:46 = وانت در خيابان دوم غيب ميشود و مرد به ماشين خودش برمي گردد.
8:47 = فنجانم را از قهوه» فلاسك پر مي كنم و آرام در صندلي تابدار خود نشسته و براي قدم بعدي خود نقشه مي كشم.

هنگاميكه با دوربين به اين مرد كه دلم را شور انداخته بود نگاه مي كردم، از روش زندگيش به حيرت افتاده بودم. چرا جلوي كليسا مي ايستد و چرا از زباله داني كيسه هاي كثيف را بيرون مي كشد و با آن هتل چكار دارد؟ بخصوص كه ساعتها بيهوده در آنجا ايستاده و انتظار ميكشد. آيا اين نيز مثل همان عمليات غير قانوني مواد مخدر است كه نظيرش را مرتب در تلويزيون مي بينيم؟ حتي اگر اين هم بود نميبايستي ادامه يابد. دوربين را كنار گذاشته و به طبقه» پائين رفتم تا تلفن كنم.
به چه كسي بايد تلفن كنم؟ هرگز، قبلاً در يك چنين موقعيتي قرار نگرفته بودم. اين يكي از مواردي است كه دلم براي شوهرم به شدت تنگ مي شود و به حضور او در كنار خود نياز فراوان پيدا ميكنم. از تلفن زدن به هر اداره» دولتي متنفرم. به هر حال به هر كسي هم زنگ بزنم باز هم شخص مناسبي را براي اينكار پيدا نخواهم نمود. مطمئن هستم كه بعد از سه چهار ساعت مكالمه تلفني و توضيح به چندين مأمور مختلف باز هم جوابي را كه مي خواهم دريافت نخواهم نمود. ‌ ‌

9:20 = به اداره پليس شهر تلفن مي كنم. دختر آن سوي خط مرا تحويل دختر ديگري مي دهد. اين يكي با صبوري به من گوش نموده و مي خواهد همه چيز را با جزئيات كامل بداند. خوشحالم كه توانسته ام كسي را پيدا كنم كه به حرفهاي قلبم گوش كند. هر چه را كه در اين سه روز از پنجره» اطاقم ديده ام را برايش توضيح ميدهم. صداي زن به من قوت قلب مي دهد. در آخر از من تشكر مي كند و اخطار مي كند كه در اين مورد با كسي حرف نزنم و اين موضوع بايد بين ما دو نفر به صورت يك راز فاش نشدني باقي بماند. به من مي گويد هر كجا كه هستم باقي بمانم تا كسي را سراغم بفرستد.
9:45 = از پله ها بالا مي روم ولي هنور در برج مراقبت خود كاملاً جاي نگرفته ام كه ماشين پليس را مي بينم كه جلوي خانه ام پارك مي كند. و من احساس آرامش و امنيت فوق العاده اي مي كنم. ولي ناگهان از ديدن پليس سرخ مو زانوانم توانائي خود را از دست مي دهند. او همان راننده» بشاش و جوان وانت سبز رنگ است. سرش را از آن پائين بلند مي كند و به پنجره» بالا نگاه مي كند و بعد به در وردي خانه نزديك مي شود و با سر اشاره اي به مردي كه داخل ماشين خاكستري كه در آنسوي خيابان توقف نموده است، مي كند. فرصتي برايم نمانده است كه به طبقه» پائين دويده و در را قفل كنم. زنجير پشت در اطاق خواب را انداخته ام ولي فكر نمي كنم اين كار كمترين كمكي بكند. آنرا براي بستن در ساخته اند نه براي محافظت. قفسه» كتابخانه را فشار دادم و آن كنار رفت. خودم را پشت آن انداخته و قفسه را دوباره به جاي اولش برگرداندم.
دنبال وسايل شوهرم گشتم تا شايد وسيله اي براي دفاع از خودم پيدا كنم. تپانچه خصوصيش را با سليقه بخصوصي توي پارچه» مخملي پيچيده است. بدنه اش بسيار سرد است و خودش خيلي سنگين. شوهرم به من ياد داده است كه آن را چگونه با فشنگ پر كنم و چگونه هدف بگيرم. ‌ ‌
فكر نميكنم كه وقت زيادي لازم باشد تا پليس مو قرمز متوجه قضيه بشود و با اينكه سقف اطاق بسيار بالا است، او حدس بزند كه آن بالا هنوز فضاي كافي براي يك اطاق زير شيرواني كوچك مي تواند وجود داشته باشد. و يافتن در ورودي به آن براي يك پليس و كارآگاه كار بسيار ساده اي است.
بنابراين در آن گوشه تنگ، در اطاق زير شيرواني خانه» خودم زانو زده ام در حاليكه آن پايين دو قاتل و جاني اطاق به اطاق دنبال من مي گردند و وسايل زيباي خانه را به زمين مي ريزند و مي شكنند. صداي پايشان را مي شنوم كه از پله ها به اطاق خواب ميايند. جايي كه دفتر خاطرات و يادداشتها و دوربين را پيدا خواهند نمود. ‌ ‌
چشمانم به تاريكي عادت نموده اند. مي توانم در روشنايي بسيار مات اين دخمه دور و برم را ببينم. لوله» تپانچه رو به پشت قفسه» كتابها است و منتطرم كه در باز شود. ‌ ‌
<ماريام> عجب برنامه خوبي براي من ريخته است تا وقتم را پركنم و چيزي ياد بگيرم…
پايان

Aug 14

Tehran International Weekly Magazine Issue # 943

943
به ياد هنرمند از دست رفته، ”فريدون فرخزاد
• ”فريدون فرخزاد“ (15 مهر 1317 در تهران – 16 مرداد 1371 در بن آلمان) شاعر، برنامه‌ساز راديو و تلويزيون، خواننده، مجري تلويزيوني و راديويي، ترانه‌سرا، آهنگساز، بازيگر و فعال سياسي ايران و معترض به حكومت جمهوري اسلامي ايران بود كه با شيوه سلاخي‌شدن به قتل رسيد. قتل او به نيروهاي امنيتي دولت جمهوري اسلامي ايران نسبت داده شده‌است. وي برادر ”فروغ فرخزاد“ شاعر معاصر ايراني بود.‌

پيش از انقلاب
فريدون فرخزاد در پانزدهم مهر ماه سال 1317 در چهار راه گمرك تهران از پدري تفرشي و مادري كاشاني‌تبار متولد شد. فريدون فرزند ”توران وزيري‌تبار“ و سرهنگ ”محمد فرخزاد“ است. از ديگر اعضاي خانواده او مي توان خواهرش، ”فروغ فرخزاد“ و خواهر بزرگترش، ”پوران فرخزاد“ را نام برد. مدتي در دبستان رازي و بعد در دبيرستان دارالفنون درس خواند و سپس به آلمان رفت. در مونيخ، وين و برلين حقوق سياسي خواند. پايان نامه» دكتراي علوم سياسي را درباره» تأثير عقايد ماركس بر كليسا و حكومت آلمان شرقي نوشت و از دانشگاه مونيخ فارغ التحصيل شد.
او در سال 1962 در آكسفورد با “آنيا بوچكووسكي” زني آلماني كه علاقمند به تأتر و ادبيات بود ازدواج كرد. فرزند نخست آنها،”اوفليا” در كودكي درگذشت و فرزند دوم آنها “رستم” نام داشت. فرخزاد و بوچكووسكي پس از مدتي از هم جدا شدند. فرخزاد براي بار دوم، با زني ايراني به نام ”ترانه“ ازدواج كرد كه آن نيز منجر به جدايي شد.
فريدون فرخزاد از نوجواني به شعر و سرودن آن علاقه داشت و ازدواج با “آنيا” او را در كار شعر جدي تر ساخت. شعرهايش را به زبان آلماني براي روزنامه “زود دويچه ” و نيز مجله دو زبانه “كاوه ” فرستاد كه پيش از او شعرهاي ”سيروس آتاباي“ را نيز انتشار داده بودند. چيزي نمي‌گذرد كه “مارتين والسر” نويسنده معروف، يازده شعر او را براي انتشار در يك جنگ ادبي كه انتشارات “زوركامپ ” قصد چاپ آن را داشته برمي گزيند.
فرخزاد سر انجام در سال 1964 نخستين مجموعه شعر مستقل خود را با عنوان “فصل ديگر” انتشار مي دهد كه تحسين بعضي منتقدان معروف را بر مي انگيزد. شاعر معروف آلمان “يواهنس بوبروفسكي” پيشگفتاري براي “فصل ديگر” نوشته است.
وي پنج ماه بعد از انتشار، جايزه ادبي شعر برلين را نيز از آن خود ساخت كه اعطاي آن با سخنراني بوبروفسكي همراه بود. او از جمله گفته‌است: “فريدون فرخزاد – و نيز سيروس آتاباي به ما نشان مي‌دهند كه دنياي آكنده از وحشت جنگ هنوز جاي زيستن است.” اشعار آلماني وي از سوي ناشران بزرگ كتاب آلمان به‌عنوان بهترين اشعار سال، برنده» جايزه شد و در كتابي كه همه ساله منتشر مي‌شود آثار فريدون فرخزاد در رديف ده شاعر و نويسنده» سال چاپ شد.”فصل ديگر”، در رديف آثار ”گوته“ و ”شيللر“ قرار گرفت. شعر فرخزاد كه درباره» برلين بود نيز جايزه» ادبيات برلين را گرفت.‌
فريدون فرخزاد چند سالي عضو آكادمي ادبيات جوانان مونيخ بوده و در سال 1966 به راديو و تلويزيون اين شهر نيز راه پيدا كرده‌است. در راديو سلسله برنامه‌هايي همراه با طنز و تواCم با موسيقي خاورميانه، از جمله ايران تهيه مي كرده و در تلويزيون مجموعه فيلم رنگي “خيابان‌هاي آلپ” را ساخته‌است.‌
او در 1967 روي موزيك محلي (فولكلور) ايران، موزيك مدرن ساخت و با اين موزيك به فستيوال موزيك اينسبورگ اتريش راه يافت كه جايزه» اول را هم دريافت نمود. در همان سال امتحان دانشگاه خود را هم داد و در رشته» حقوق سياسي با درجه دكترا Ph.D‌ فارغ التحصيل گرديد. فريدون فرخزاد به جز زبان فارسي به زبانهاي آلماني، انگليسي و فرانسوي سخن مي‌گفت.
فريدون فرخزاد، به جز مدرك دكتراي علوم سياسي؛ شاعر، نويسنده، برنامه پرداز، هنرپيشه، خواننده و مبتكر چندين برنامه تلويزيوني، از جمله برنامه موفق <ميخك نقره‌اي> در ايران بود كه تعداد زيادي از هنرمندان كنوني و مشهور ايران را به مردم معرفي نمود كه ستار، ابي، مرتضي، شهره و شهرام صولتي، ليلا فروهر، نوش آفرين، سلي،سعيد محمدي و روحي ساوجي از جمله آنان مي‌باشند. او مي‌كوشيد شيوه ويژه خود را در شومني تلويزيون داشته باشد. بخش‌هايي از شعرهاي او به كاباره‌هاي سياسي اروپايي شباهت داشت و در لابلاي تكه‌هاي سرگرم كننده انتقادهايي از سياست‌هاي روز را مي گنجانيد. فرخزاد در رابطه با مجري گريش در تلويزيون گفته‌است: ” هميشه سعي مي‌كنم مردم را در يك برنامه سه ساعته تلويزيوني كه پر از خنده و شوخي و آواز و رقص است متوجه مطالبي بكنم كه ارزش دارد بر روي آن‌ها فكر بشود.”
او در سال1350 در فيلم دلهاي بي آرام، به كارگرداني ”اسماعيل رياحي“ و بازي ”ايرج قادري“ و ”شهلا رياحي“ نيز ايفاي نقش كرد.
فرخزاد در زمينه موسيقي نيز فعاليت داشت و ملودي‌هاي روز غربي را در پيوند با شعر فارسي مي‌خواند مثل “آداجيو” و يا ” آيا برامس را دوست داريد؟” و گاه ترانه‌هايي مثل “آواز خوان، نه آواز” و “شهر من تهران” را خود مي‌ساخت. آلبوم‌هاي موسيقي بسياري نظير كسي ميايد، خاطره يك، شب بود بيابان بود، شهر من، آفتاب مي‌شود و آهنگ‌هاي طلائي از او منتشر شده‌است.
فرخزاد در سال 1355 پس از كشته شدن ”حميد اشرف“ با دسته گل به ديدار مادر او رفت و به همين دليل از راديو اخراج شد.‌‌

پس از انقلاب
او پس از انقلاب به دادگاه‌هاي انقلاب اسلامي احضار شد. فريدون فرخزاد پس از انقلاب 1357 ايران مدت كوتاهي را در بازداشت به سر برد و سپس به شهر لس آنجلس در آمريكا مهاجرت كرد. او كتاب در نهايت جمله آغاز است عشق، را در اين شهر منتشر كرد. فرخزاد درباره انتشار كتابش در لس آنجلس مي‌گويد: “اين جا، شهر نيست، جنگل است. شوره زار است، كوير است، مرداب است و بوي تعفن آن جهان را پر كرده‌است! شايد كتاب من نسيم معطري باشد به مشام جان‌هاي خسته از خيانت و جنايت! و خجالت مي‌كشم كه چاپ اول كتابم در لس آنجلس منتشر مي‌شود.”‌‌
فرخزاد پس از مدتي ابتدا در شهر هامبورگ آلمان و سپس شهر بن، ساكن شد و به فعاليت‌هاي سياسي عليه جمهوري اسلامي پرداخت.‌
فريدون فرخزاد به‌سال 1991 در فيلم I Love Vienna‌، به‌فارسي <وين را دوست دارم> نقش يك مسلمان افراطي را ايفا كرد.
او پس از انقلاب كنسرتهاي متعددي در شهرهاي گوناگون جهان برگزار مي‌كرد. فرخزاد هم چنين به مدت چهار سال، برنامه‌هاي راديويي “سلام همسايه ها” را كه براي ايران پخش مي‌شد، تهيه مي‌كرد. آخرين كتاب شعر فرخزاد به نام <من از مردن خسته‌ام> در انتقاد از حكومت مذهبي بود.
پوران فرخزاد خواهر فريدون فرخزاد مي‌گويد كه در سال‌هاي جنگ ايران و عراق، فريدون سه بار به عراق سفر و به نوجوانان اسير ايراني درعراق كمك كرده‌ است.

Aug 07

Tehran International Weekly Magazine Issue # 942

942
پا به پاي بازيگر معروف و محبوب سينماي ايران ”ناصر ملك مطيعي
• ”ناصر ملك مطيعي“ از جمله چهره هايي است كه در احياي سينماي ايران نقش مهمي ايفا كرد و از همان ابتداي ورود به سينما نشان داد كه در هنر بازيگري داراي استعداد ويژه اي است.
او به دليل چهره جذاب مردانه و اندام متناسب و از همه مهمتر منش اخلاقي اش كه او را به فرهنگ و آموزش سوق داد و مدتي در كسوت معلم ورزش، راهنماي جوانان در مدارس بود، خيلي زود در دل تماشاگران جا باز كرد و يكه تاز ميدان سينماي ايران شد.
او در ابتدا با فيلم هاي درام خانوادگي مانند ”ولگرد“ و ”غفلت“ موجي از تماشاچيان را به سينماها كشانيد و چندي بعد با اجراي نقش هاي كلاه مخملي،سينماي ايران را به راهي كشاند كه از مردان كوچه و بازار و صفت جوانمردي آنها سخن گفت كه فيلم هاي ”خاطر خواه“ و ”اوستا كريم نوكرتيم“ از آنها است.
او سپس در فيلم معروف ”مسعود كيميايي“ به نام ”قيصر“ به اجراي نقش كوتاهي پرداخت كه همين نقش بر مزيت فيلم بسيار افزود. اكنون نيز در دوران كهولت در فيلمي ظاهر مي شود كه كارگردان آن پسر مسعود كيميايي است.
در ادامه گزارشي كه در اين زمينه تهيه شده است را مي خوانيد.

دوران زندگي:
قبل از آنكه به سينما بيايد معلم ورزش دبيرستان‌هاي تهران بود، و وقتي به سينما آمد و محبوبيت كسب كرد به فعاليت در تئاتر (1335) و دوبله فيلم (1338) پرداخت. فعاليتش در سينما با بازي در صحنه كوتاهي از فيلم <واريته بهار( >پرويز خطيبي، 1328) آغاز شد.
بازي ملك مطيعي در دومين فيلمش <(شكارخانگي>، <علي دريابيگي>، 1330) فقط در حد اداي يك جمله كوتاه در صحنه يك ميهماني بود. اما بازي ملك مطيعي در <ولگرد( >مهدي رييس فيروز، 1331) او را به اوج محبوبيت رساند و براي بازي در آن نخستين دستمزد فعاليت حرفه‌اي خود را گرفت.
با موفقيت <ولگرد> بلافاصله در فيلم‌هاي <گرداب( >حسن خردمند، 1332) ـ كه نخستين فيلم رنگي سينماي ايران بود ـ و سپس در فيلم <غفلت( >علي كسمايي، 1332) بازي كرد. ملك مطيعي پس از بازي در <غفلت>، از <پارس فيلم> به <ديانا فيلم> رفت، تا در ازاي بازي در دو فيلم در سال، ماهانه هزار تومان دستمزد دريافت كند، اما پس از ايفاي نقش در <چهارراه حوادث( >ساموئل خاچيكيان، 1333) كه متفاوت از ساير نقش‌هاي او بود، به خدمت نظام احضار شد. او پس از بازگشت، در فيلم <اتهام( >شاپور ياسمي ، 1335) بازي كرد.
ملك‌‌مطيعي در فاصله» سال‌هاي (40-1336) در فيلم‌هاي: <بازگشت به زندگي( >عطاالله زاهد، 1336)، <عروس فراري( >اسماعيل كوشان، 1337)، <طلسم شكسته( >سيامك ياسمي، 1337)، <دشمن زن( >پرويز خطيبي، 1337)، <دو قلوها( >سيامك ياسمي، 1338)، <اول هيكل( >سيامك ياسمي، 1339)، عمو نوروز (سيامك ياسمي، 1340)، آرامش قبل از طوفان (خسرو پرويزي، 1340)، عسل تلخ (حسين مدني، 1340)، سايه» سرنوشت (اسماعيل كوشان، 1340) و آس و پاس (سيامك ياسمي، 1340) بازي كرد.
پس از دهه» 40 شمسي، با حضور ”محمدعلي فردين“ به عنوان <جوان اول> فيلم‌ها، به تدريج از محبوبيت او كاسته شد. ملك‌مطيعي از سال 1341 با پوشيدن لباس جاهل ‌ها و كلاه مخملي‌ها، كه پيش از او ”عباس مصدق“ و ”مجيد محسني“ به تن كرده بودند، در نقش‌هايي ظاهر شد كه فردين دو بار در فيلم‌هاي زن‌ها فرشته‌اند (اسماعيل پورسعيد، 1342) و ايوب (فريدون ژورك، 1350) حاضر به پوشيدن آن لباس‌ها و ايفاي نقششان شده بود. ملك مطيعي در فيلم‌هاي: <كلاه مخملي( >اسماعيل كوشان، 1341)، <با معرفت‌ها( >حسين مدني، 1342)، <مردها و جاده‌ها( >ناصر ملك مطيعي، 1342)، <ابرام در پاريس( >اسماعيل كوشان، 1343)، <سالار مردان( >نظام فاطمي، 1347) و <مردان روزگار( >مازيار پرتو، 1348) با كت و شلوار مشكي، پيراهن سفيد و كفش چرمي نوك تيز، كلاه مخملي و دستمال ابريشم يزدي و تسبيح شاه مقصود، اگرچه مصداق زنده‌اي از نمونه اجتماعي سنخ <جاهل> نبود، اما مجموعه» اجراي نقش، به‌ويژه حركات دست‌ها و بالا انداختن ابرو، تكيه كلام‌ها و نقل‌هايش، عامه» بينندگان را مجذوب خود كرد.
اگر ملك مطيعي تا قبل از <قيصر( >مسعود كيميايي، 1348) و ايفاي نقش <دانش فرمان> همراه با پوشيدن لباس كلاه مخملي در نقش‌هاي مرد روستايي <عروس دهكده>، <تركمن( >آراس خان) افسر نيروي دريايي (پاسداران دريا)، شاه عباس كبير (حسين كرد)، رييس دزدها (هاشم خان) ، پزشك (فرار از حقيقت) و مانند اين‌ها ظاهر مي‌شد، پس از موفقيت <قيصر>، كه نقش كوتاهي هم در آن داشت يك سر به ايفاي نقش‌هاي كلاه مخملي دعوت مي‌شد: <علي بي غم( >عباس كسايي، 1349)، رقاصه شهر (شاپور قريب، 1349)، <طوقي( >علي حاتمي، 1349)، <مريد حق( >نظام فاطمي، 1349)، <سه قاب( >ذكريا هاشمي، 1350) و <كاكو( >شاپور قريب، 1350) شماري از اين فيلم‌ها است. ملك مطيعي در فيلم‌هاي بعدي‌اش كوشيد از سنخ‌جاهل فاصله بگيرد، اما تلاش او همواره توام با توفيق نبود.
او در فيلم <بت( >ايرج قادري، 1355) به نقش يك گروهبان ژاندارمري ظاهر شد. كارگردان فيلم نقل كرده است: <مشكل مي‌شود با بازيگري جا افتاده طرف شد. من سعي مي‌كردم حركت ابرو را از ملك مطيعي بگيرم، مي‌ديدم اين بار غبغب مي‌گيرد. مواظب غبغبش بودم، دستش حركت اضافي مي‌كرد. خب تا چه اندازه مي‌توان مواظب بود؟ اين است كه در ناصر هماني است كه بوده.>
ناصر ملك مطيعي در اصل يكي از پايه گذاران سينماي نوين ايران مي باشد،در زماني كه سينما از حالت صامت به حالت ناطق در ايران درآمد. امثال ملك مطيعي در سينماي قبل از انقلاب الگو و خط دهنده جامعه اي كه در طبقه سه و طبقه متوسط زندگي مي كردند، بودند و اين الگو پر از شخصيت مردانگي، گذشت، ايثار و ميهن پرستي بود و مردم به خاطر همين شخصيت، ناصر خان را به عنوان يك شخصيت الگو دهنده در زندگيشان پذيرفته بودند.‌‌

تحصيلات و مدارك علمي:‌
فارغ‌التحصيل رشته» تربيت بدني دانشسراي عالي تهران

افتخارات:
برنده جايزه مجسمه سپاس بهترين بازيگر نقش اول مرد در چهارمين دوره در سال 1350 براي بازي در فيلم سه قاپ .
برنده جايزه مجسمه سپاس بهترين بازيگر نقش اول مرد در سومين دوره در سال 1349 براي بازي در فيلم رقاصه شهر.‌

نقل قول و خاطرات:‌
ناصر ملك مطيعي:<هميشه نسبت به مردم حق شناس بوده ام به خاطر اين همه محبتي كه به من دارند و خدا را شكر اين محبت و دوستي تا الان هم ادامه دارد و مردم به من احترام مي گذارند و اين براي من گنجينه اي است كه از هر ثروتي بالاتر است. اميدوارم شايسته اين جايگاهم باشم. >‌‌

ناصر ملك مطيعي
ناصر ملك مطيعي بعد از سالها دوري از سينما به روي صندلي گريم نشست. ملك مطيعي قرار است در فيلم ”نقش نگار“ ساخته ”علي عطشاني“ در كنار ”بهرام رادان“ و ”گوهر خير انديش“ ايفاي نقش كند.‌
ناصر ملك مطيعي كه بعد از مدتها با فيلم نقش نگار به سينماها بازخواهد گشت براي ايفاي نقش در اين فيلم زير دست يكي از توانمندترين گريمورهاي ايراني يعني ”عبدا.. اسكندري“ نشست.‌
فيلم نقش نگار داستان فرزاد است كه بدون هماهنگي با پدرش قصد ازدواج با نگار را دارد. رضايت موقت پدر همه چيز را براي مراسم خواستگاري مهيا مي كند اما گذشته نگار همه شرايط را دچار تغيير مي كند.‌
فيلم نقش نگار ساخته علي عطشاني است كه در آن بازيگراني همچون بهرام رادان، گوهر خيرانديش و ”الهه حصاري“ بازي مي كنند.‌‌

مسعود كيميايي و ناصر ملك مطيعي در فيلم ”معكوس“
مسعود كيميايي و ناصر ملك مطيعي در فيلم معكوس به كارگرداني ”پولاد كيميايي“ جلوي دوربين ميروند، اين نخستين تجربه بازيگري مسعود كيميايي به شمار ميرود.‌
مسعود كيميايي كارگردان معروف سينماي كشورمان در فيلم معكوس به كارگرداني پسرش، اولين تجربه بازيگري اش را به نمايش ميگذارد. ‌ ‌پيش توليد معكوس به پايان رسيده و طبق آخرين اخبار از اين پروژه قرار است مسعود كيميايي به عنوان بازيگر در چند سكانس از اين فيلم بازي كند. البته حضور كيميايي در معكوس منوط به حضور ناصر ملك مطيعي در فيلم است. ظاهراً سكانس هايي كه قرار است كيميايي در آن بازي كند با سكانس هاي ملك مطيعي مشترك است.‌
اگر حضور كيميايي در معكوس صورت بگيرد اين اولين بار است كه اين فيلمساز سرشناس در مقام بازيگر جلوي دوربين مي رود.‌

‌مسعود كيميايي
بخش اعظم اين فيلم جاده اي است و در جاده هاي اطراف تهران جلوي دوربين مي رود. اين اولين فيلم بلند سينمايي پولاد كيميايي در مقام كارگردان است و تجربه اي در ژانر اكشن در سينماي ايران محسوب مي شود.‌
معكوس كه فيلمنامه اش توسط پولاد كيميايي نوشته شده، قصه پسري به نام سالار است كه به همراه دوستش تعميرگاهي سيار دارد و ماشين هاي قديمي را تعمير مي كند. او با بحران هويتي روبروست و سوال هاي زيادي در ذهنش دارد تا اينكه پس از سال ها پدرش پيدا مي شود و پدر، پسر را به آدرسي فرا مي خواند…

Jul 31

Tehran International Weekly Magazine Issue # 941

941
آخرين اراده اعليحضرت همايوني شاهنشاه آريامهر محمد رضا شاه پهلوي ‌
• ”محمدرضا شاه پهلوي“ (زاده 4 آبان 1298 در تهران – درگذشت 5 مرداد 1359 در قاهره) دومين پادشاه خاندان پهلوي و آخرين پادشاه ايران بود كه از 25 شهريور 1320 تا 22 بهمن 1357 بر ايران حكومت كرد. محمدرضاشاه اولين بار در پي اشغال ايران در جنگ جهاني دوم و دومين بار با كودتاي 28 مرداد به قدرت رسيد و با انقلاب 1357 از حكومت بركنار شد.
او حاصل ازدواج ”رضاشاه“ و ”تاج‌الملوك آيرملو“ بود. در حالي كه 6 سال داشت، پدرش پادشاه شد و او به وليعهدي ايران رسيد. تحصيلات مقدماتي را در تهران و تحصيلات متوسطه را در سوئيس به اتمام رساند و در بازگشت به ايران با درجه ستوان دوم از دانشكده افسري فارغ‌التحصيل شد. در جنگ جهاني دوم و هم‌زمان با اشغال ايران در 22 سالگي به پادشاهي رسيد و از 25 شهريور 1320 تا انقلاب ايران در سال 57 بر ايران پادشاهي كرد. در آغاز قدرت كمي داشت، ولي با پايان اشغال ايران و خروج نيروهاي خارجي از كشور، با پشتيباني آمريكا و با سياست نخست وزير وقت، ”قوام السلطنه“ به حكومت خودمختار در آذربايجان و كردستان خاتمه داد. هم‌چنين زمين‌هايي كه پدرش از مالكان آن‌ها گرفته بود را به صاحبان پيشين‌شان بازگرداند.‌‌
مدتي پس از نجات از يك ترور نافرجام، با تشكيل مجلس سنا بر قدرت و اقتدار خود افزود. در دوران پادشاهي او، صنعت نفت ايران به رهبري ”محمد مصدق“ ملي شد. در سال 1332 سازمان اطلاعات و امنيت خارجي بريتانيا و سازمان اطلاعات مركزي آمريكا، كودتايي براي بركناري مصدق به‌راه انداختند. با شكست‌خوردن كودتاي 25 مرداد، محمدرضا شاه ايران را ترك كرد و به ايتاليا رفت، ولي با موفقيت كودتاي 28 مرداد 1332 مصدق بركنار شد و شاه باري‌ديگر به قدرت رسيد.‌‌
شاه به توسعه اقتصادي و افزايش قدرت نظامي كشور علاقه داشت و بخش زيادي از درآمد نفتي كشور را صرف ارتش ايران مي‌نمود. او تحت عنوان انقلاب سفيد و با هدف رسمي قرار گرفتن ايران در بين مدرن‌ترين كشورهاي جهان تا پايان سده» بيستم مجموعه‌اي از اصلاحات اقتصادي-اجتماعي مانند اصلاحات ارضي را آغاز نمود. در دهه چهل و اوايل دهه پنجاه هجري شمسي، ايران رشد اقتصادي سريعي را شاهد بود. محمدرضا شاه نظام تك‌حزبي را در كشور حاكم كرد و عملاً در شانزده سال پايان پادشاهي تقريباً هيچ‌يك از تصميمات كليدي كشوري بدون نظر مساعد او گرفته نمي‌شد. سرانجام او در تاريخ 26 دي 1357 ايران را براي هميشه ترك كرد. وي در طول زندگي خود سه بار ازدواج كرد و صاحب پنج فرزند شد.
وي در طول زندگي، چهار كتاب درباره زندگي خود و ايران نوشت كه آخرين آن‌ها اندكي پيش از مرگ وي به پايان رسيد. او سرانجام در تاريخ 5 مرداد 1359 در سن 61 سالگي و در اثر سرطان غدد لنفاوي، در مصر درگذشت و در يكي از مهم‌ترين مساجد قاهره به نام مسجد رفاعي به خاك سپرده شد.‌

اقدامات صنعتي-اقتصادي شاه
محمدرضا شاه تمام وجهه و نظام پادشاهي خود را بر روي خارج‌ساختن ايران از رده كشورهاي توسعه‌نيافته و وارد شدن به رده كشورهاي تازه‌ صنعتي‌شده مانند كره جنوبي خرج‌نمود. او تلاش مي‌كرد تا ايران را به‌سوي <تمدن بزرگ> هدايت كند، اصطلاحي كه در سال 1972 ابداع شد. توسعه اقتصادي يك استراتژي كليدي در جهت نيل به اين مقصود بود.
اين رضاشاه بود كه سيستم آموزشي و قضايي سكولار به‌وجود آورد، اولين قدم‌ها به‌سوي بهبود آزادي و بهبود حقوق زنان را برداشت، زيرساخت‌هاي يك كشور صنعتي را بنيان نهاد و سنگ‌بناي يك سيستم بهداشت عمومي را گذاشت.
محمدرضاشاه سياست‌هاي مدرن‌سازي پدرش را دنبال نمود و توسعه بخشيد. اين توسعه در قالب موضوعاتي چون مبارزه عليه بي‌سوادي، ارائه سرويس‌هاي بهداشتي و آموزشي براي نقاط روستايي، افزايش حقوق زنان، آزادسازي روستاييان از قيد نظام قديمي ارباب‌رعيتي و به‌وجود آوردن يك قشر متوسط متخصص از تكنوكرات‌ها و بروكرات‌ها (كه بيشتر آن‌ها در غرب تحصيل كرده بودند) بود.
از ديد توسعه اجتماعي محمدرضا شاه يك انقلابي بود اما هر چقدر كه سياست‌هاي او انقلابي‌تر مي‌شد، مخالفت علما و ساير گروه‌هاي ذي‌نفع بيشتر مي‌شد. با اين وجود اصلاحات سياسي محمدرضا شاه بسيار عقب‌تر از اصلاحات اجتماعي ايران بود.
طي دوران حكومت محمدرضا، ايران به چهارمين توليد كننده نفت و دومين صادر كننده بزرگ آن تبديل شده بود. بر اساس موافقت نامه 1954/1333 كنسرسيوم نفت، سهم ايران از درآمدها به 50 درصد رسيد، اما بخش اساسي اين افزايش بر اثر جنگ 1352/1954 اعراب و اسرائيل و چهار برابر شدن قيمت بين‌المللي نفت بود كه باعث شد كشورهاي عضو سازمان نفت (اوپك) از اين امتياز بهره‌مند شوند. بدين ترتيب درآمدهاي نفتي ايران از مبلغ 34 ميليون دلار در سال‌هاي 33-34 شمسي به 5 ميليارد دلار در سال‌هاي 52-53 و حتي 20 ميليارد دلار در سال‌هاي 54-55 شمسي افزايش يافت. نفت طي اين 23 سال، 55 ميليارد دلار نصيب ايران كرد. طي اين سال‌ها، به طور متوسط بيش از 60 درصد درآمد دولت و 70 درصد از درآمد ارزي سالانه اين منبع تأمين مي‌شد.‌

Jul 24

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 940 U.S.A.

940

Jul 17

Mehrgan Festival and Expo October 11th 2015

expo New copy

Jul 17

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 939 U.S.A.

939

Jul 17

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 939 U.S.A.

page 1 eps copy (1)page 2 eps copy (1)

Jul 16

Tehran International Weekly Magazine

Attn L A CPO IOBH 07 16 2015 (1) copy

Jul 10

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 938 U.S.A.

938

Jul 03

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 937 U.S.A.

937

• باز هم مغرضان شايعه پراكني كردند كه ”حميرا“ ي عزيز، اسطوره صداي ايران در موسيقي، در گذشته است. با اين شايعه كه از طريق اينترنت به سرتاسر جهان راه يافت، تلفنهاي حميرا وقت و بي وقت به صدا در آمد تا با توجه به سوابق قبلي، اطمينان حاصل شود كه خبر درگذشت اين نازنين بانوي موسيقي ايران دروغ است.
‌ ‌به راستي چرا عده اي دروغ مي گويند و چنين شايعات ناراحت كننده اي را بر سر زبان ها مي اندازند؟ پاسخ البته روشن است: يا مرض دارند! يا در اوج بودن حميرا، همچنان حسادت آنها نسبت به او را برمي انگيزد تا با چنين شايعاتي او را افسرده و گوشه گير و به شكلي به انزوا بكشانند كه صد البته اشتباه است، زيرا وقتي حتي از شهرستان هاي كوچك ايران سراغ حميرا را مي گيرند تا از سلامتي خواننده محبوب و دوست داشتني خود با خبر شوند، حميرا نيروي تازه اي مي گيرد كه هر بلايي را سركوب مي كند. از طرفي خود حميرا مي گويد مرگ حق است و هر كس همانطور كه يك روز آمده يك روز هم خواهد رفت و من از اين شايعات به خاطر خودم ناراحت نمي شوم، ناراحتي من به خاطر دوستداران عزيزم است كه در كشورهاي مختلف و دور ترين نقاط ايران از شنيدن چنين خبرهايي ناراحت مي شوند. اين موضوع حتي باعث ناراحتي بستگان نزديك من مي شود كه به طور كلي كار خوب و درستي نيست.
حميرا، هنرمند هميشه محبوب، كه خاطره صداي رسا و دلنشين او جاوداني است اين روزها بشتر با نوه چهارساله خود سرگرم است و هرگاه كه فرصت مي يابد از مطالعه كردن نيز غافل نمي شود.
نوه حميرا كه ”آريانا“ نام دارد عاشق مادر بزرگ خود است و حميرا نيز عاشقانه او را دوست دارد و هرگاه كه حميرا آهنگي را زمزمه مي كند آريانا با گل زيبائي به آغوش او مي رود. ‌ ‌حميرا خاطرات خود را نوشته است و قصد دارد با مرور دقيقي آنها را به چاپ برساند.

زندگي نامه حميرا
”حميرا امير افشاري“ در تهران به دنيا آمد. وي از خانواده بانفوذ و سرشناس اميرافشاري كه اصالتي آذري دارند مي‌باشد.
حميرا در تست صدا در شوراي راديو آن زمان حيرت و تحسين اعضا شورا را سبب شد و پس از آن تحت تعليم استاد ”علي تجويدي“ و بانو ”ملوك ضرابي“ قرار گرفت و در سن 20 سالگي به يك خواننده تمام عيار تبديل شد.
در همان سن، آوازي در دستگاه سه گاه با آهنگسازي ”علي تجويدي“ و شعري از ”بيژن ترقي“ به نام ”صبرم عطا كن“ را اجرا كردند كه در كتاب ترانه‌هاي ماندگار اين اثر به ثبت رسيده است .
دومين اثر مشترك حميرا ، تجويدي و ترقي ترانه ايست به نام ‌ ”سرگردان“‌ در گوشه ي ”مواليان“ ازگوشه هاي مهجور دستگاه همايون. ”پشيمانم“ بعداً ساخته شد كه به دليل ”مدولاسيون“ زيبايي كه از همايون به سه گاه تغيير مقام مي دهد و باز ميگردد باعث تحول عظيمي در موسيقي سنتي ايراني مي‌شود.
حميرا تا اواسط سال شصت خورشيدي در ايران ماند و بعد از گذراندن مزاحمت هاي فراوان در تهران به يكي از شهرهاي شمالي نقل مكان كرد ولي متاسفانه باز از طرف عناصر تندرو مورد اذيت و آزار قرار مي گرفت. لذا به ناچار با دختر دو ساله اش به نام ”هنگامه“ از ايران خارج شد و از آنجا به ”اسپانيا“ و بعد از آن به ”كاستاريكا“ در آمريكاي مركزي رفت و سپس به ايالت كاليفرنيا مهاجرت كرد. وي هم اكنون در شهر لس آنجلس زندگي مي‌‌كند.‌‌

نوع صدا و سبك موسيقايي
صداي ايشان داراي قابليت ”سوپرانو“ مي باشد كه از نوع كمياب ترين صداها است. با تكيه بر نظر اساتيد اهل فن، حميرا از محدود هنرمنداني است كه يك شبه ره صد ساله را پيموده است و توانست با ارائه يك اثر با نام ”صبرم عطا كن“ تمامي هنرمندان شهرت يافته پيش از خود همچون ”دلكش“ و ”مرضيه“ و ”خاطره پروانه“ و ”هنگامه اخوان“ و ”پريسا“ را در سايه قرار داده و سبك نويي در موسيقي سنتي ايران كه بعدها توسط اساتيد موسيقي اصيل به نام ”حميرايسم“ مشهور شد را در موسيقي كلاسيك رو به افول دهه چهل خورشيدي پايه گذاري كند و طراوت و تازگي خاصي به موسيقي سنتي ايران ببخشد. و مهم‌تر از همه توانسته اند در طول چهل سال فعاليت هنري، هميشه در اوج بمانند و جزء چند سوپراستار مطرح موسيقي ايران باشند .‌‌

آهنگسازان
برخي از آهنگسازان نامي كه با وي همكاري نموده اند عبارت‌اند از: استاد علي تجويدي – استاد پرويز ياحقي – استاد اسدالله ملك – استاد كامل علي پور – استاد محمد حيدري – استاد محمدجليل عندليبي – حسن شماعي زاده – بابك رادمنش – كاظم رزازان – صادق نوجوكي – استاد فضل الله توكل – استاد انوشيروان روحاني.

ترانه سرايان و شاعران آثار
حافظ – مولوي – بابا طاهر عريان – استاد رهي معيري – استاد بيژن ترقي – هما ميرافشار – ليلا كسري مشهور به هديه – جليلي بيدار – عماد خراساني – كمال خجند – گلچين معاني – معيني كرمانشاهي

ليست آثاركلاسيك ماندگار
‌استاد تجويدي: صبرم عطا كن- سرگردان- پشيمانم- با دلم مهربان شو- دنبال دل- ديگر چه خواهي- شهنشاها- وقتي كه عشق مياد- بازم آفتابي ميشه- دور از ديار – به ياد روح انگيز – بگو چه بگويم- مرانفريبي- هديه عشق – بهار نورسيده بهار عشق من – محبت – ساز خاموش – دل خونه – محمد – درويشان – از دست عشق- بي وفايي – الهي بميري –به خاطر تو – آهنگ محبت – مي عاشقانه – گلهاي تازه شماره 145 با هم خواني استاد ”محمودي خوانساري“ و…‌

ليست آثار ماندگار پاپ
دريا كنار – پيرت بسوزه عاشقي – سرگردان – ده بهار – بي قرار – شمال – كوچ – اميد – اينه دنيا – عالم عشق -هم زبونم باش – مسافر غريبه – اي دادبيداد – چوبكاري -در جستجو و…
اكنون بايد آرزو كنيم كه اين دردانه موسيقي ايران هميشه سلامت و شاد باشد و بعد از اين دوستداران حميرا با چنين شايعاتي روبرو نشوند. ‌

Jun 26

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 936 U.S.A.

936
بيوگرافي مهستي

‌• افتخار دده بالا‌ با نام هنري مهستي (زاده 25 آبان 1325 – درگذشت 4 تير 1386th -25 Jun‌(
در كرمانشاه زاده شد.او خواننده ايراني موسيقي سنتي و پاپ ايراني و خواهر خواننده‌ي ايراني هايده است. او با عناويني چون بانوي آواز گلها و دلها ياد مي‌شود.مهستي از خوانندگان موسيقي اصيل و همچنين پاپ ايراني است. وي در نوجواني استعدادش براي خوانندگي توسط پرويز ياحقي كشف شد. خواهر او نيز يكي از بزرگ‌ترين خوانندگان درگذشته موسيقي پاپ ايران يعني هايده است. هايده از مهستي بزرگتر بود، اما مهستي زودتر از خواهر خود پا در وادي هنر گذاشت. وي نام خود را از ”مهستي گنجوي“ شاعره ايراني وام گرفته بود. نخستين آوازهاي او در مجموعه گلها به كارهاي او اعتبار بخشيد و او را به خواننده‌اي محبوب در دهه‌هاي چهل و پنجاه بين مردم بدل ساخت و به علا‌وه راه را براي ورود خواهر بزرگترش، هايده به عالم خوانندگي نيز باز كرد.

دوره خوانندگي
شروع كار مهستي در سن 17 سالگي برنامه‌ي گلها برنامه شماره 420 و با خواندن ترانه اي به نام ”آن كه دلم را برده خدايا“ ساخته‌ي بيژن ترقي در سبك موسيقي كلا‌سيك ايراني بوده‌است . اما پس از طي زمان و همراه با گرايش عمومي‌براي موسيقي پاپ بخصوص در دوران پس از انقلا‌ب اسلا‌مي‌ايران آهنگ‌هايي نيز در اين سبك اجرا نمود.
در ابتدا خانواده وي نسبت به آواز خواني او اظهار بي ميلي مي‌كردند چرا كه در آن دوران خوانندگي براي يك زن مناسب تلقي نمي‌گرديد.
كمي پس از انقلا‌ب اسلا‌مي‌ايران، وي به بريتانيا رفت و پس از چند سال به آمريكا مهاجرت كرد.
در سال 2005 نيز در اين كشور، آكادمي‌جهاني هنر، ادبيات و رسانه، توسط جمعي از ايرانيان از وي براي (بيش از 40) 35 سال فعاليت در زمينه موسيقي سنتي و پاپ ايراني تقدير به عمل آمد.از وي بيش از 35 آلبوم بر جاي مانده است.

زندگي خصوصي و روابط خانوادگي
بانو مهستي دوبار ازدواج كرد ولي هر دوي ازدواج‌ها منجر به طلا‌ق گرديد. از ازدواج اول با كورس ناظميان صاحب دختري به نام سحر هستند. ازدواج دوم ايشان هم با بهرام سنندجي صاحب كارخانه‌ي كفش بوده‌است.مهستي از تنها دختر خود دو نوه به نامهاي ناتاشا و ناتالي دارد.

دوران بيماري
مهستي تا حدود چهار سال بيماري خود را از اطلا‌ع عامه مردم پنهان نگاه داشته بود.اما تحت شيمي درماني خفيف قرار گرفته بود.پزشكان به او هشدار داده بودند كه در صورت مداوا با دز بالا‌تر كه مورد نياز شرايط وي مي‌باشد، امكان ايجاد مشكل در صداي او وجود خواهد داشت.با اين وجود در نوروز 1386 كه قرار بود كنسرتي در دبي انجام دهد به علت ظهور مجدد علا‌يم بيماري، در بيمارستاني در آن شهر بستري شد و فورا به لس آنجلس بازگشت و در برنامه تلويزيوني در مصاحبه با نادره سالا‌ر پور، دختر برادر خود، به همراه پزشك خانوادگي، حضور پيدا كردند و اعلا‌م كردند كه به بيماري سرطان مبتلا‌ست و بايد پرتو درماني شود.بدين منظور پس از انجام مداوا به همراه دخترش به شمال كاليفرنيا رفت.

درگذشت و خاكسپاري
بعد از چهار سال بيماري سرطان كلون (سرطان روده بزرگ) وي در روز دوشنبه چهارم تير ماه در سنتا روزا ي كاليفرنيا ي شمالي در ساعات اوليه روز 52 :7 صبح مورخ 4/تير/1386 خورشيدي و بر اثر سرطان روده بزرگ دار فاني را وداع گفت. پس انتقال پيكر او، در آرامگاه وست وود مورچري، شهر وست وود در كنار مزار خواهر خود هايده و مادرشان به خاك سپرده شد وهزاران نفر و از جمله هنرمندان برجسته ايراني مقيم خارج از كشور در مراسم خاكسپاري وي شركت كردند.مراسم تشييع پيكر مهستي به طور زنده، از شبكه تلويزيوني طپش پوشش داده شده بود.

آلبوم‌شناسي
با گروه كثيري از ترانه‌سازان ايراني در سبك‌هاي گوناگون، از پرويز ياحقي و علي تجويدي و اسدالله ملك گرفته تا انوشيروان روحاني، صادق نجوكي، محمدحيدري و منوچهر چشم‌آذر و با ترانه سراياني چون بيژن ترقي، تورج نگهبان، ليلا‌ كسري(هديه)، هما ميرافشار، همايون هشيارنژاد و ژاكلين همكاري داشت.
بيشتر كارهاي او در حدود 60 اثر ازجهانبخش پازوكي است. در اواخر و آلبوم آخر (از خدا خواسته) نيز شادمهر عقيلي عهده‌دار موسيقي و تنظيم كار با ترانه‌هايي سروده ”مريم حيدرزاده“ بوده‌است.

آلبومهاي مهستي:
*آشفته* اسير* آوازك* از خدا خواسته* بزم (آواز دلدادگان*) بزم بهار* بيگانه* دلداده* قسم* گل گندم* گل اميد* گل‌هاي رنگارنگ *حقيقت* هميشه عاشق* هميشه سبز* هواي يار* هواي عاشقي* لبخند* مستي* مهمان* موج* مسافر* نامه* اوج صدا* سراب عشق *سپيده‌دم* تقدير* ترانه سال* تو بزن تا من برقصم* ضيافت

Jun 19

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 935 U.S.A.

935•وقتي كمتر از 5 سال پيش ”مهدي آقازماني“ به آمريكا مهاجرت كرد، به ندرت كسي فكر مي‌كرد او در اين فاصله زماني كوتاه، تا اين اندازه مورد توجه رسانه‌ها و البته دست اندركاران اپوزيسيون قرار گيرد.كسي كه تنها تا چند ماه پيش از انتخابات رياست جمهوري سال 1388 در ايران، به عنوان سردبير و ناشر چند مجله فرهنگي و اجتماعي معروف بود، به سرعت در آمريكا مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت و علاوه بر فعاليت‌هاي گسترده رسانه‌اي در جامعه ايرانيان آمريكا توانسته است به عنوان سردبير و يكي از مجريان و تهيه كنندگان رسانه افق ايران، تنها تلويزيون مورد تاييد شاهزاده رضا پهلوي، ترقي كند. بهتر است با شخصيت متواضع و صميمي او بهتر آشنا شويم تا فريب برخي شايعات را نخوريم.
يكي از دوستان نزديك مهدي آقازماني كه از همكاران سابق مجله بين المللي تهران است و از دوران كودكي با او آشناست درباره گذشته او به ما گفت: <مهدي نويسنده بسيار توانايي است و از سال 1374 در حالي كه فقط19سال سن داشت ‌وارد دنياي مطبوعات شد و همزمان با ادامه تحصيل در رشته علوم اجتماعي كه آنرا تا اخذ مدرك دكتري در رشته جامعه شناسي از دانشگاه علم و فرهنگ ادامه داد، در نشريات و روزنامه‌هاي گوناگون داخل ايران قلم مي‌زد. او تا به كنون سه كتاب نوشته و منتشر كرده كه انصافاً خواندني هستند. پدر مهدي كه محمد نام داشت وقتي او فقط سه ساله بود به رحمت خدا رفت و مادر او كه پزشكي دلسوز و مادري فداكار است، او و خواهرش را سرپرستي كرد.>
بر اساس اطلاعات رسيده به مجله بين المللي تهران، نخستين سمت سردبيري مهدي آقازماني در سال 1378 خورشيدي در مجله‌اي به نام دنياي جوانان باز مي‌گردد كه به مدت سه سال اداره تحريريه اين نشريه را به عهده داشته است. پس از آن او براي مدت كوتاهي در وزارت ارشاد در ايران مشغول به كار مي‌گردد و با انتخاب ”محمود احمدي نژاد“ به رياست جمهوري اسلامي در سال1384 از كار در معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد كنار گذاشته مي‌شود. در همين ايام او براي مدتي در دانشگاه هم درس مي‌داد كه خيلي سريع از ادامه تدريس او در دانشگاه هم در سال 1385 ‌ جلوگيري مي شود. از آن زمان و تا خروج از ايران او چندين عنوان مجله در ايران منتشر مي‌كند كه ماهنامه پيام با سردبيري او به دليل انتشار جزئياتي از ساخت سد سيوند و امكان آسيب به محوطه تاريخي پاسارگاد، با توقيف روبرو شده و خود وي نيز براي مدتي ممنوع الكار مي‌شود.
در پي ماجراهاي مربوط به جنبش سبز او به طور مستمر از داخل ايران با صداي آمريكا در واشنگتن در ارتباط بود و بارها گزارش خبري و تحليل براي اين شبكه ماهواره‌اي ارسال مي‌كرد. به همين دليل نيز با مساعدت برخي از دوستان خود از جمله يكي از سردبيران پيشين مجله بين المللي تهران موفق به اخذ پناهندگي از آمريكا شد و به اين كشور مهاجرت كرد.
دكتر آقازماني كه گمان مي‌رفت پس از مهاجرت به آمريكا با توجه به سابقه همكاري با صداي آمريكا در واشنگتن جذب اين رسانه دولتي شود، سرانجام در لس‌آنجلس مستقر شد و همكاري خود را با شركت كتاب به مديريت ”بيژن خليلي“ آغاز كرد و دوره جديدي از مجله ايرانشهر به سردبيري او در اين شهر منتشر شد.
دوست نزديك دكتر آقازماني كه نخواست نامش فاش شود به مجله بين المللي تهران گفت: <مديران وقت صداي آمريكا از وي دعوت به همكاري كرده بودند و حتي وي براي انجام برخي تشريفات اداري براي مدتي راهي پايتخت آمريكا شد اما با موجي از تغيير مديران، اين همكاري معطل ماند و بعدها او تنها در مقام كارشناس علوم اجتماعي در برخي از برنامه هاي صداي آمريكا مانند روي خط، افق و ويژه برنامه هاي صداي آمريكا همكاري خود را با اين رسانه حفظ كرد.>
همزمان شايعاتي درباره اينكه چون مهدي آقازماني همكاري با يك جريان فكري خاص و نزديك به اصلاح طلبان در واشنگتن دي‌سي را قبول نكرد، موجب شد تا استخدام او در صداي آمريكا صورت رسمي نگيرد، بر سر زبان‌ها افتاد.
اما زندگي مهدي آقازماني براي 5‌ سال گذشته در لس‌آنجلس در پناه امور فرهنگي و مطبوعاتي مسيري آرام و به دور از هياهو داشت. اگرچه برخي افراد گمانه‌هاي هميشگي منبعث از بد بيني درباره تازه واردان را درباره او مطرح مي‌كردند، اما پيگيري سير مقالاتي كه به قلم وي به طور مرتب در مجلات تهران و ايرانشهر منتشر شد، نشان داد او تضادي با منافع مبارزان راه آزادي ندارد و آرمان‌هاي مشتركي مانند: دشمني با رژيم اسلامي، احترام به نماد ملي پرچم شير و خورشيد و كوشش براي اطلاع رساني در جامعه از وضعيت جوانان و مردم در ايران را در سرلوحه فعاليت‌هاي خود قرار داده است. تا آنجا كه در پايان مراسم ديد و بازديد نوروزي سال 2013 در وست وود وقتي او به عنوان مجري برنامه پرچم شير و خورشيد نشان ايران را همزمان با اجراي سرود ملي ميهني اي ايران به اهتزار درآورد، موجي از شور و وطن پرستي در ميان هزاران ايراني حاضر در آن مراسم بر انگيخت.
با اين حال نخستين بار در آپريل 2012 بود كه سخنراني دكتر مهدي آقازماني در دانشگاه UCLA‌ در مراسمي براي بزرگداشت دكتر ”صدرالدين الهي“، او را به صورت گسترده به جامعه ايرانيان لس‌آنجلس معرفي كرد. در آن مراسم و پس از سخنراني آقايان ميبدي، خليلي، اميني و آقازماني؛ دكتر صدر الدين الهي پس از قرار گرفتن در جايگاه سخنرانان، از مهدي آقازماني خواست بر پا بايستد و با دعوت از حضار براي تشويق او گفت: <ديدن شما نسل جوان روزنامه نگار ايران مرا دلگرم و خيالم را راحت مي كند و مطمئنم كه با بودن كساني مانند اين جوان، نهالي كه سال‌ها قبل كاشتيم به بار نشسته است.>
فعاليت در راديو 670 اي‌ام با برنامه صميمانه، يكي ديگر از فعاليت‌هاي اجتماعي دكتر آقازماني در لس‌آنجلس بود كه تشويق و همراهي مخاطبان اين راديو، برنامه او را به يكي از برنامه هاي خوب و پر شنونده راديو تبديل كرد. فرآيند دعوت از او در راديو ايران به دوران مديريت ”افشين گرگين“ در اين راديو باز مي‌گردد و مي توان گفت آقازماني و استعداد راديويي او را افشين گرگين به جامعه معرفي كرد. با اينكه مدتي پس از آغاز همكاري مهدي آقازماني با راديو ايران، افشين گرگين از اين موسسه رسانه‌اي جدا شد اما برنامه صميمانه با مهدي آقازماني همچنان در راديو ادامه يافت و حالا در آستانه سه سالگي قرار دارد. برخي مصاحبه‌هاي آتشين و دعوت از چهره‌هايي مانند عباس ميلاني، عليرضا ميبدي، پرويز كاردان، هما سرشار، هما محمودي، احمد كريمي حكاك، فريدون فرح اندوز، بيژن خليلي، احمد باطبي و… نشان داد كه او توانسته است توجه چهره‌هاي مطرح را به برنامه خود جلب و براي نخستين بار در طول عمر پانزده ساله راديو ميزبان برخي فعالان اجتماعي، فرهنگي و سياسي ايراني تبار باشد كه تا پيش از اين به راديو 670 نيامده بودند.
با اينكه در همين ايام هم برخي افراد شايعاتي را به او نسبت مي‌دادند كه با مرور زمان واهي بودن ياوه‌هاي آنها بيشتر مشخص مي‌شد.
در سال گذشته ميلادي و همزمان با تصميم ”شاهزاده رضا پهلوي“ براي تاسيس يك تلويزيون ويژه با مديريت خود، به يكباره اعلام شد در ميان ده‌ها گزينه موجود در ميان جامعه فعالان رسانه‌اي ايراني در آمريكا آن هم در لس‌آنجلس، دكتر مهدي آقازماني براي سردبيري و مجري اصلي اين تلويزيون انتخاب شده است. اين انتخاب به گونه اي نشان داد كه خواسته‌هاي شاهزاده بر نزديك شدن به جوانان داخل ايران و استفاده از توانايي‌هاي ايشان در كنار پتانسيل بزرگ هوارادان هميشگي ايشان در ادامه روند مبارزه با رژيم اسلامي است. با اعلام خبر اين انتصاب موجي از شايعات درباره مهدي آقازماني در جامعه مطرح شد. با اين تفاوت كه اين‌بار برخي از گردانندگان برنامه‌هاي تلويزيوني كه خود را دوست خاندان پهلوي قلمداد مي‌كردند به اين شايعات دامن زده و مي كوشيدند تا تصميم شاهزاده و دفتر سياسي او را براي انتخاب دكتر آقازماني زير سوال ببرند.
اما نكته مهم اينجاست كه آشنايي مهدي آقازماني و دفتر شاهزاده از كجا شروع شده است. نكته اي كه شايد كمتر كسي از آن مطلع باشد. يكي از نزديكان مهدي آقازماني كه نخواست نامش فاش شود به مجله بين المللي تهران گفت: <مقدمات اين آشنايي را آقاي ”پرويز كاردان“ فراهم كرد. او براي اولين بار فيلمي با عنوان <شاهزاده اي كه بايد از نو شناخت> ساخت و در آن فيلم دكتر مهدي آقازماني به عنوان يكي از كارشناسان براي ارائه تعريفي جديد از وليعهد ايران سخنان جالب توجهي ارائه كرد. پس از آن و در خلال برپايي دومين نشست مجمع عمومي شوراي ملي ايران، ويژه برنامه‌هاي اين شورا در تلويزيون انديشه با اجراي دكتر آقازماني روي آنتن رفت و پس از مدت كوتاهي خبر تاسيس تلويزيون شاهزاده در حالي منتشر شد كه مهدي آقازماني مجري اصلي اين تلويزيون بود.
همين امور، موجي از انواع شايعات ضد و نقيض را به همراه داشت تا آنجا كه ”شهرام همايون“ كه اولين سردبير مجله تهران بود به اشتباه و نشناخته آقازماني را رابط اسرائيل معرفي كرد و به فاصله چند روز بعد دوباره همايون با اطلاعات غلطي كه به او داده بودند گفت كه وي مامور جمهوري اسلامي است! اشتباهي آشكار كه از ندانستن، نشناختن و نپرسيدن ريشه مي گيرد، چون خيلي ها بودند كه آقازماني را ميشناختند و همايون مي توانست از آنها بپرسد.
در خصوص اين شايعات ما با مهدي آقازماني تماس گرفتيم و خواستيم تا او اظهار نظر كند كه وي با پرهيز از ورود به اين دعوا خطاب به مدير مجله بين المللي تهران گفت: <آقاي نوري، شما از كساني هستيد كه در طول 27 سال گذشته چهره‌هاي موجه و ناموجه بسياري را در اين شهر ديده‌ايد و نسبت به معرفي نفوذي‌ها و خائنين هرگز كوتاهي نكرده‌ايد. در ضمن هم من و هم آقاي همايون با شما دوستي و همكاري داشته و داريم و شما بهتر از هر كسي مي دانيد كه چه كسي از كجا آمده و چه مي كند! اين شايعه ها قبلاً براي ديگران هم بوده، به قول قديمي ها آسياب به نوبت. من چون از زبان شما بارها شنيده ام كه از شهرام همايون به نيكي ياد ميكنيد، با اينكه وي را نديده ام اما او را دوست قلمداد ميكنم.
آقازماني گفت: <من، مهدي زماني، كوچك تر از آن هستم كه بخواهد در تعاملات آزاديخواهانه مردم نقشي بازي كند. من اندك آموخته اي دارم و مي كوشم وظيفه اي را كه به عهده گرفته ام درست انجام دهم. صد البته ممكن است اشتباهاتي هم داشته باشم كه مسئوليت آن با خود من است نه به گردن هيچ كسي. حالا اين شايعات از كجا بيرون مي آيد بايد از مطرح كنندگان آنها سند خواست كه اثبات كنند. البته از نظر من دوستان شايد كمي هيجان زده بشوند اما همچنان دوست هستند.>
آقازماني در پايان به مدير مجله تهران گفت: <من كودكي خردسال بودم كه مادرم دست مرا گرفت و به كانون پرورش فكري برد و گفت هر چه اينجا ياد گرفتي فراموش نكن ”ملكه فرح“ باعث و باني آن بوده. من هر چه آموختم از هنر و جغرافيا تا تاريخ و سياست همه از همان روز و همانجا شروع شد و همه را مديون شهبانوي ايران ميدانم. فراموش هم نمي كنم كه مهدي زماني مخلص بينندگان و شنوندگانش است. آنها هستند كه منت دارشان بايد باشم. مگر مي شود آدم براي خودش بنشيند و حرف بزند؟ يادمان باشد مردم بايد قضاوت كنند و سرانجام هم بهترين قضاوت را خواهند كرد.

Jun 12

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 934 U.S.A.

934
• دكتر ”آرش يثربي“ از وكلاي كوشا، آگاه و بسيار فعال جامعه ايرانيان آمريكا در شمال كاليفرنيا است كه تحصيلات خود در رشته حقوق را دانشگاه‌هاي اين ايالت به پايان برده و تا پيش از اين در سانفرانسيسكو فعاليت‌هاي چشمگيري در زمينه پرونده‌هاي مهاجرتي و همچنين موفقيت‌هاي چشمگيري در دفاع از حقوق موكلان خود در پرونده‌هاي تصادفات داشته است.
دكتر يثربي كه خود معتقد است لس‌آنجلس به دليل حضور اقوام و آشنايانش و البته سابقه زندگي در اين شهر، خانه نخست او در آمريكاست، پس از چندين سال دوري از لس آنجلس كه مصروف تكميل تحصيلات حقوقي و همچنين فعاليت‌هاي گسترده حرفه‌اي وي شده است، اكنون بار ديگر با تاسيس دفاتر حقوقي خود در اين كلانشهر آمريكايي، همزمان در شمال و جنوب كاليفرنيا در خدمت شهروندان ايراني آمريكايي خواهد بود.
دكتر يثربي با اشاره به مشكلات حقوقي و قانوني كه برخي شهروندان ايراني تبار در موضوعات مربوط به اداره مهاجرت اعم از تقاضاي مهاجرت، اخذ ويزاهاي توريستي، تحصيلي، نامزدي و سرمايگذاري دارند و يا موانعي كه براي اقدام براي گرفتن گرين كارت و يا پاسپورت ايالات متحده آمريكا پيش روي آنهاست، تصميم گرفت تا يكي از دو لاين تخصصي فعاليت حرفه اي خود را در امور مهاجرت متمركز كند كه بي ترديد آشنايي او با قوانين مهاجرتي ايالات متحده امريكا و آخرين تغييرات آن مي‌تواند زمينه لازم براي موفقيت موكلين او را فراهم سازد.‌‌
دكتر يثربي با اشاره به اينكه خود او از نسل جواني است كه در دو دهه اخير در ايران روياي آمدن به آمريكا را دارند مي‌گويد: من دغدغه‌هاي اين جوانان را به درستي و از نزديك درك مي‌كنم و طبيعي است كه با خواسته‌ها و توانايي‌هاي آنها آشنايي نسبي خوبي دارم كه مي‌تواند به من در قبول پرونده اين عزيزان براي مهاجرت به آمريكا از طرق گوناگون كمك شاياني داشته باشد.
‌دكتر آرش يثربي با اشاره به توانمندي‌هاي علمي جوانان ايراني و شوق ايشان به ادامه تحصيل در دانشگاه‌هاي گوناگون ايالات متحده آمريكا، ويزاي تحصيلي را از بهترين راه هاي مهاجرت به آمريكا براي ايرانيان توصيف كرده و مي افزايد: سابقه حضور جامعه ايرانيان در آمريكا نشان ميدهد كه جوانان ايراني با اميد و انگيزه بالا به آمريكا مي‌آيند و در ادامه تحصيل در اين كشور بسيار موفق بوده و هستند به همين دليل دفاتر من براي اخذ پذيرش از دانشگاه‌هاي ايالات كاليفرنيا و يا كمك به علاقمندان به تحصيل در آمريكا براي تكميل پروسه اخذ ويزاي تحصيلي و يا تبديل ويزاهايشان پس از مهلت مقرر براي ادامه زندگي در آمريكا برنامه هاي بسيار خوبي دارد كه مي تواند مشاوره‌هاي منظم و خدمات حرفه اي لازم را به عزيزان ارائه كند. فراموش نكنيم كه كوشش ما كمك به حضور قانوني و روند موفقيت آميز علاقمندان است و تلاش مي‌كنيم تا آنجا كه ممكن است عزيزان را ياري كنيم كه بتوانند شرايط لازم را براي ادامه تحصيل در آمريكا و مهاجرت به اين كشور فراهم كنند.
او به خانواده هايي كه جوانانشان در ايران هستند اشاره كرده و مي‌گويد يكي از مهمترين نكات براي پيوستن جوانان اين خانواده ها درك اين حقيقت است كه آنها از طريق ويزاي تحصيلي هم به آمريكا مي‌آيند و هم در آمريكا مسير درست و تضمين شده براي ساختن آينده خود را پيش مي‌گيرند.
دكتر آرش يثربي با اشاره به ويزاهاي سرمايه گذاري و برنامه هاي مهاجرتي ويژه ايالات متحده آمريكا براي جذب سرمايه گذاران و اعطلاي شهروندي اين كشور به ايشان، مي افزايد يكي از بهترين راه‌هاي مهاجرت به آمريكا درك نيازهاي اين كشور و استفاده از امكاناتي است كه دولت آمريكا در اختيار علاقمندان قرار مي‌دهد. فراموش نبايد كرد كه همواره مسير قانوني هر فرايندي كم هزينه ترين و بهترين راه رسيدن به خواسته‌هاي ماست و ويزاهاي سرمايه گه گذاري و يا برنامه هاي مهاجرتي آمريكا از طريق سرمايه گذاري كه بارها با تبليغات آن در رسانه هاي گوناگون روبرو مي شويم بايد در مسير صحيح و با درك روند قانوني آن صورت پذيرد تا بتواند حامي سرمايه گذار و سرمايه او در كشور جديد باشد. چرا كه بسياري از عزيزان با تصور سرمايه گذاري در اقتصاد كشور خودشان به ايالات متحده آمريكا از اين طريق مهاجرت مي‌كنند ولي بايد اين نكته را بدانيم كه روند مناسبت‌هاي اقتصادي در آمريكا كه ابر قدرت اقتصادي جهان است با كشوري مانند ايران تفاوت دارد و بايد ديد درست و حقوقي و برنامه هاي مناسب حمايتي براي استفاده درست از سرمايه گذاري در راستاي اخذ اقامت دائم ايالات متحده آمريكا داشت كه من و همكارانم در اين زمينه مي‌توانيم بهترين ياري را به عزيزان علاقمند برسانيم.‌
دكتر يثربي در ادامه گفتگوي خود با ”مجله بين المللي تهران“ با اشاره به ويزاهاي نامزدي و يا برنامه هاي الحاق خانواده در آمريكا مي گويد در سال هاي اخير با توجه به رشد نسبي جامعه ايراني آمريكايي و پيوندهاي فاميلي و خانوادگي، شاهد رشد درخواست برنامه هاي مهاجرتي بر اساس ويزاهاي نامزدي و الحاق خانواده بوده ايم كه طبيعي است امتيازات و البته محدوديت هاي ويژه خود را دارند. به همين دليل در اخذ چنين ويزاهايي براي برنامه مهاجرت به آمريكا طبيعي است كه بايد از آخرين تحولات حقوقي و قانوني اطلاع داشت و همواره در پناه قانون قدم برداشت تا آسيبي به برنامه مهاجرتي يك خانواده نرسد‌.‌
دكتر يثربي با اشاره به ايرانياني كه به هر دليل به آمريكا وارد مي شوند اما تمايل دارند تا در اين كشور براي ادامه زندگي بمانند نيز مي‌گويد: عزيزاني كه پس ورود به آمريكا براي آينده زندگي خود اين كشور را انتخاب مي‌كنند اگر از مشاوره يك وكيل خبره و كار بلد كه به قانون مسلط باشد بهره بگيرند مجبور نمي‌شوند مسيرهاي غلط كه حتي ممكن است به ديپورت فردي از اين كشور بيانجامد را پيش بگيرند. با اين حال متاسفانه ديده مي شود كه برخي با سوء استفاده از قانون مسير، غلطي را پيشه ميكنند كه در آن مجبور به دروغگويي و يا قلب واقعيت هستند كه اين امر گناهي نابخشودني در سيستم قضايي ايالات متحده آمريكا محسوب مي شود. من به همه كساني كه هم اكنون در آمريكا هستند اما وضعيت اقامتشان هنوز مشخص نيست پيشنهاد مي‌كنم به توصيه‌هاي غير حقوقي افراد معمولي و يا تجربه شخصي آشنايان و فاميل خود اطمينان نكنند و حتماً با يك وكيل امور مهاجرت در اين باره مشورت كنند. دفاتر من در سانفرانسيسكو و لس‌آنجلس هميشه در اين مورد در خدمت عزيزان است و از كمك و ياري با اين عزيزان با كمترين هزينه ها دريغ ندارد.
دكتر يثربي مراحل اخذ شهروندي ايالات متحده آمريكا را از مهمترين بخش‌هاي زندگي هر شهروند ايراني در آمريكا تلقي كرده و مي‌گويد: قوانين ايالات متحده آمريكا به گونه اي طراحي شده است كه شما براي انجام امور مهاجرتي خود بايد فرم ها و اپليكيشن هاي متعدد و مختلفي را تكميل و در اختيار ادارات مشابهي قرار دهيد و يك اشتباه ساده مي‌تواند براي مدت ها روند كار يك فرد را به تعويق بياندازد. به همين دليل است كه استفاده از توانايي‌ها و شناخت يك وكيل از قانون و روند اجراي آن همواره به سان ضمانتي براي اجراي بدون مانع روند اخذ شهروندي ايالات متحده آمريكا و رسيدن به پاسپورت آمريكايي است.‌
دكتر يثربي با مقايسه اي ضمني بين حق الوكاله خود با دفاتر مشابه يادآور مي شود كه در پرونده هاي امور مهاجرتي مي كوشد تا دستمزد كمي از مراجعين خود دريافت كند و مي گويد: به اين دليل كه ما بيشتر درآمد خود را در زمينه پرونده هاي تصادفات و از طريق كمك به موكلين خود براي احقاق حقوقشان از شركت هاي بيمه تامين مي‌كنيم، كوشيده ايم كه در زمينه امور مهاجرت حق الوكاله كمتري نسبت به ساير وكلا از موكلين خود دريافت كنيم تا آنها بتوانند با خيال راحت براي مهاجرت و يا شهروندي خود در آمريكا اقدام كنند.
دكتر يثربي در ادامه با اشاره به قبول پرونده هاي تصادفات مي گويد: تصادفات يكي از تخصص هاي من است كه مي توانم به موكلين خود ياري برسانم تا در مقابل شركت هاي بيمه به تنهايي در مراجع قانوني حضور نيابند. اعتقاد من در پرونده هاي تصادفات اين است كه بايد بالا ترين حق را براي موكل تامين كرد چرا كه علاوه بر صدمات پيدا، بسياري هزينه هاي نا پيدا در هر رويداد و سانحه اي وجود دارد كه قابل محاسبه نيست. پس بايد با فرض آنكه اين لطمات نيز در پوشش حقوق احراز شده موكل تامين مي شود به تشكيل پرونده، چانه زني بر سر آن و دفاع از خواسته‌هاي موكل اقدام كرد. او اين مهم را رمز موفقيت خود در زمينه تصادفات مي‌داند و مي افزايد. كوشيده ام تا موكلين من در مطلوب ترين شرايط از خدمات دفاتر ما استفاده كنند و نتيجه نهايي پرونده به گونه اي باشد كه خواسته‌هاي معقول آنها را تامين مايد.‌
دكتر يثربي رابطه بين وكيل و موكل را يك رابطه مستقيم و بي واسطه تعريف مي‌كند و مي افزايد براي يك موكل بسيار مهم است كه خود وكيلي كه به اواعتماد كرده پرونده اش را در مراحل گوناگون حقوقي و قضايي نمايندگي كند. اين كه من همواره مي كوشم تا مسقيم با موكلينم در ارتباط باشم و شخصاً از حقوق آنها در مراجع مختلف دفاع كنم مهمترين نقطه قوت من است. او با اشاره به اينكه با توجه به وسعت كلانشهر لس‌آنجلس كوشيده است تا امكانات رفاهي لازم براي مراجعين خود را بهتر از قبل فراهم آورد گفت: در دفتر لس‌آنجلس ما امكات شاتل را هم براي مراجعين خود در نظر گرفته ايم به اين صورت كه عزيزاني كه قصد دارند به دفتر ما بيايند ولي به دليل كهولت سن و يا مسافت امكان رانندگي ندارند، ما وسيله رفت و آمد لازم براي ايشان را بدون هيچگونه محدوديتي و يا اجباري براي انعقاد قرار داد فراهم آورده ايم. كافيست براي مشاوره تماس بگيرند و پس از تعيين وقت ملاقات رايگان اوليه با دفتر من در لس‌انجلس بگويند كه به شاتل نيازدارند تا امكان استفاده ايشان از وسيله نقليه براي رفت آمد به دفتر ما و محل سكونتشان فراهم گردد.
دكتر آرش يثربي با تحصيلات به روز حقوقي، شور و انرژي زايد الوصف جواني و هوشياري و دقت بالا و دلسوزي مثال زدني مي كوشد تا مدافع راستين حقوق موكلين خود در پرونده هاي امور مهاجرتي و يا تصادفات باشد.

Jun 05

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 933 U.S.A.

933
• ابراهيم حامدي (زاده» 29 خرداد 1328 در تهران) مشهور به ابي خواننده» موسيقي پاپ اهل ايران است. او داراي صدايي از جنس باريتون است و در سبك‌هاي مختلف موسيقي صاحب اثر است: بالاد، موسيقي فولكلور، پاپ، دنس و اخيراً هاوس و ترنس.
ابي تحت تأثير خوانندگاني چون ”فرهاد مهراد“، ”جنسيس“، ”جيم موريسون“، ”يوتو“، ”كلدپلي“ و“ پر گسله“ بوده است. برخي او را با ”تام جونز“ خواننده» سرشناس بريتانيايي مقايسه كرده‌اند، با اين تفاوت كه ابي را بر خلاف تام جونز داراي تمايلات سياسي مي‌دانند. بسياري از طرفدارانش او را <آقاي صدا> در حوزه» موسيقي پاپ فارسي مي‌دانند.

زندگي خصوصي
پدر ابي خياط بوده و مادرش خانه‌دار. او دوران كودكي خود را در محله» ميدان فوزيه» تهران (ميدان امام حسين فعلي) در خيابان شهرستاني سپري كرده است و داراي چهار خواهر و يك برادر است. او در سال 1353 با ”فيروزه مقدادي“ ازدواج كرده و از وي صاحب سه دختر به نام‌هاي ”عسل“، ”سايه“ و ”خاتون“ است كه براي هر سه» آنها يك ترانه خوانده است. ابي دو سال قبل از وقوع انقلاب در ايران، براي اجراي كنسرت به آمريكا آمد و با شروع انقلاب، ناگزير در اينجا ماندگارشد.
ابي پس از جدايي از همسر اول خود با ”مهشيد برومند“ ازدواج مي‌كند.
مهشيد برومند يك پسر به نام فرشيد دارد كه پسرخوانده» ابي محسوب مي‌شود. گفته مي‌شود آغاز آشنايي آن‌ها با يكديگر، در يكي از اجراهاي ابي در گوتنبرگ بوده است. شباهت چهره» همسر دوم وي با ”كتايون رياحي“، مشكلات عديده‌اي را براي اين بازيگر سرشناس سينما در فضاي مجازي ايران به همراه داشته است. مهشيد برومند كه مدير برنامه‌هاي ابي نيز محسوب مي‌شود در اكثر كنسرت‌هاي وي حضور داشته و تصاوير منتشره از وي در يكي از كنسرت‌هاي ابي منجر به سوء تفاهمات و شايعات دامنه‌داري عليه اين بازيگر شد.
ابي به موسيقي يوناني علاقه‌مند است و از خوانندگان محبوبش مي‌توان به“ پيتر گابريل“، ”فردي مركوري“، ”استينگ“، ”بونو“ و ”جيم موريسون“ از گروه راك دورز اشاره كرد. گفته مي‌شود وي در منزل شخصي خود، اجازه» پخش آهنگ‌هاي خوانده‌شده توسط خود را نمي‌دهد و به عبارتي، تمايلي به شنيدن صداي خود در محيط خانه ندارد.‌
دوران نوجواني
او در دوران نوجواني با خواندن قرآن در صف‌هاي مدرسه به استعداد خود در خواندن پي مي‌برد. خود وي در مصاحبه‌اي در پاسخ به اين پرسش كه خوانندگي را چگونه آغاز كرد مي‌گويد: <از زمان چهار پنج سالگي، راديو به ايران آمده بود ولي ما آنقدر بودجه نداشتيم كه يك راديو بخريم. ضمن اينكه هنوز برق هم به همه جا نيامده بود. به موسيقي گوش مي‌كردم و آن را دوست داشتم. تفريح من در خانه خواندن بود، ضمن اينكه بارها هم گفته‌ام كه از كلاس سوم دبستان در مدرسه صبح‌ها سر صف، قرآن با قرائت اجرا مي‌كردم. خب اين هم براي خودش يك نوع خوانندگي است. در سن ده يازده سالگي، راديو و خوانندگاني بودند و مرتب فكر و ذكر من به غير از مسأله» درس خواندن، خوانندگي بود. در خانه براي هم‌كلاسي‌هايم و همين‌طور براي بچه‌محل‌ها مي‌خواندم.>
ابتدا در يك گروه دوستانه به نام ”سان بويز“ و سپس در باشگاه‌ها و كاخ‌هاي جوانان به صورت رسمي شروع به خواندن مي‌كند. در گروه سان بويز، ابتدا به تقليد از آهنگ‌هاي ايتاليايي، بخصوص ترانه‌هاي ”آلبانو كاريسي“ خواننده و بازيگر بنام ايتاليايي مي‌پردازد و سپس به اجراي ترانه‌هايي از خوانندگان مطرح آن دوران مانند ”جيم موريسون“، ”اريك بوردون“، ”تام جونز“ و ”پپينو دي كاپري“ رو مي‌آورد.
او اولين بار در كاخ جوانان جنوبي به روي صحنه مي‌رود. تجربه» اولين اجراي رسمي ابي از زبان خودش شنيدني است. آن‌طور كه وي در مصاحبه‌اي نقل كرده است در اولين اجرا از فرط استرس، نيمي از بدنش كاملاً بي‌حس شده و اصطلاحاً به خواب مي‌رود. او اين واقعه را جزو خاطرات تلخ اما فراموش‌نشدني خود ذكر كرده است.‌

آغاز خوانندگي به صورت حرفه‌اي
ابي در همان دوران با ”شهبال“ و ”شهرام شب‌پره“ آشنا مي‌شود. شهبال شب‌پره صداي او را در سان بويز مي‌شنود و به وي پيشنهاد كار در گروه بلك كتز را مي‌دهد. او در كنار فرهاد مهراد خواننده» پاپ ايراني، مدت دو سال با گروه بلك كتز همكاري مي‌كند و مدت زيادي در كاباره» كوچيني به روي صحنه مي‌رود. سپس از اين گروه جدا مي‌شود و به همكاري با آهنگسازان و ترانه‌سرايان مطرح آن دوران مي‌پردازد. ابي از دوران همكاري با فرهاد در گروه بلك كتز، به عنوان دوره» آموزشي خود ياد مي‌كند و خود را وامدار فرهاد مي‌داند.
در آن زمان كه ابي وارد عرصه» موسيقي مي‌شود، خوانندگان اندكي در ايران در زمينه» موسيقي پاپ فعاليت داشته‌اند كه از آن جمله مي‌توان به ”ويگن“، ”عارف“ و ”منوچهر سخايي“ اشاره كرد. ديري نمي‌گذرد كه ابي نيز نخستين ترانه» مستقل خود را با نام <عطش> عرضه مي‌كند كه براي فيلمي به همين عنوان ساخته مي‌شود. دومين ترانه» وي <چرا چرا> نام دارد با شعري از ”مسعود هوشمند“ و آهنگي از ”حسين واثقي“. اما سومين ترانه» ابي كه به گفته» خودش باعث معروفيت وي مي‌شود ترانه‌اي است به نام <شب> با شعر ”اردلان سرفراز“ و آهنگ ”منصور ايران‌نژاد“ كه براي اولين بار در شوي معروف ميخك نقره‌اي از ”فريدون فرخزاد“ پخش مي‌شود.‌
ابي از همان اوان خوانندگي، در حرفه» خود از الگوبرداري و تقليدهاي كليشه‌اي برحذر بوده و حتي خوانندگان جوان همدوره» خود را كه به كپي‌برداري و تقليد از آثار يكديگر مي‌پرداختند به شدت تخطئه مي‌كرده است. در همين دوران است كه با شركت در <جشنواره» بين‌المللي آواز تركيه> توانست نگاه‌هاي داخل و خارج را به سمت خود معطوف كند.
صداي ابي از همان دوران ابتداي نشو و نمايش، محل بحث و نظر رسانه‌ها بوده است. چنان ‌كه مجله جوانان چاپ ايران قبل از انقلاب در شماره» سال دهم خود، مطلبي را تحت عنوان <صداي ابي رانندگان را دچار ”هيستريك“ سرعت مي‌كند> منتشر مي‌كند و در آن به طرح اين مسئله مي‌پردازد كه صداي ابي به علت قدرت و انرژي فوق‌العاده» آن كه بيشتر جنبه» حماسي دارد، رانندگان را هنگام رانندگي دچار هيستريك و حركات تند و خشن مي‌كند.

جشنواره» بين‌المللي آواز تركيه
در سال 1974 ابي و“ نوش‌آفرين“ دو خواننده» جوان ايراني براي شركت در جشنواره بين‌المللي آواز تركيه راهي استانبول مي‌شوند. اين فستيوال كه مخصوص اجراي ترانه‌هاي روز بوده و براي نخستين بار در جهان در تركيه برگزار مي‌شده است، علاوه بر موسيقي شامل سينما، نقاشي، مجسمه‌سازي و ديگر رشته‌هاي هنري نيز بوده است.‌‌
حدود 3 ماه قبل از فستيوال، يك هيئت 5 نفره از بهترين و شناخته‌ شده‌ترين كارشناسان صدا وارد تهران مي‌شوند و با تحقيق و بررسي روي كار و صداي همه» خوانندگان جوان ايراني و ملاحظه» برنامه‌هاي راديويي و صحنه‌اي، عاقبت از بين خانم‌ها، نوش‌آفرين و از بين آقايان، ابي را براي شركت در اين فستيوال برمي‌گزينند.‌
”آي فري“ خواننده» معروف تركيه،نماينده» اين فستيوال در ايران بوده است و همين خواننده، دعوت‌نامه‌هاي رسمي فستيوال را هفته» قبل از برگزاري جشنواره به تهران مي‌آورد و بعد با نوش‌آفرين و ابي راهي تركيه مي‌شود. در تركيه قرار بوده كه اين دو خواننده» ايراني ابتدا تمرينات لازم را با اركستر 70 نفره انجام دهند و بعد بر روي صحنه روند. مدت فستيوال حدود 5 روز بوده است.‌‌
نوش‌آفرين با آهنگ <كاكلي> ساخته» ”فريدون خشنود“ و ابي با آهنگ <شكار> از ساخته‌هاي ”حسن شماعي‌زاده“ در اين فستيوال شركت مي‌كنند. با اعلام اينكه از كشور ايران تنها يك شركت ‌كننده حق حضور دارد، نوش‌آفرين اعلام انصراف مي‌كند. پس از اجراي بيش از 209 خواننده، شش خواننده به بخش فينال راه مي‌يابند كه نام ابي نيز در ميان فيناليست‌ها قرار داشته است. در رقابت بين اين شش خواننده، سرانجام ابي با آهنگ <شكار> خود به عنوان خواننده» برگزيده» هيئت ژوري انتخاب مي‌گردد و پلاك و ديپلم افتخار جشنواره را از آن خود مي‌سازد.

خوانندگي در خارج از ايران
ابي در كنسرتي در مونترال
ابي پيش از انقلاب، تك‌آهنگ‌هاي زيادي را بر روي صفحه منتشر كرد ولي هيچ‌گاه آلبوم مستقلي از وي ارائه نشد. آثار اين دوره» او بعد از انقلاب و در خارج از كشور بود كه در قالب آلبوم‌هاي مستقل و به صورت كاست به بازار عرضه شد. در كارنامه» كاري وي، همكاري با ترانه‌سرايان برجسته‌اي چون ”ايرج جنتي عطايي“، ”اردلان سرفراز“، ”منصور تهراني“ و ”شهيار قنبري“ و آهنگسازان سرشناسي چون ”واروژان“، ”سياوش قميشي“، ”فريد زلاند“، ”حسن شماعي زاده“، ”اسفنديار منفردزاده“ و ”بابك بيات“ به چشم مي‌خورد.
ابي در سال‌هاي اقامت در خارج از كشور، در بزرگ‌ترين سالن‌هاي بين‌المللي جهان كنسرت اجرا كرده است كه برخي از آنها كنسرت خيريه بوده است. در سال 2007 ميلادي براي اجراي كنسرت همراه با اركستر سمفوني آخن، از ابي به شكلي ويژه دعوت به عمل مي‌آيد. اين كنسرت از راديو ‌ WDR‌به صورت مستقيم، پخش و از تلويزيون همين شبكه نيز فيلمبرداري شد. روزنامه‌هاي پرتيراژ آخن نيز پس از برنامه» ابي، از وي تمجيد كرده و از <گرماي حضور او بر صحنه> نوشتند. از معروف‌ترين كنسرت‌هاي خيريه» او نيز كنسرت وي در رويال آلبرت هال در لندن در سال 2010 است كه عوايد آن صرف كمك به بيماران مبتلا به ام اس شد.
با آنكه سال‌هاست كه ابي در خارج از ايران و در تبعيد زندگي مي‌كند، هنوز برخي طراحان ايراني از نام وي جهت افزايش فروش كالاهاي تجاري خود بهره مي‌گيرند. شماري از خوانندگان داخل ايران نيز به شدت تحت تأثير سبك خواندن و نحوه» اجراي او قرار گرفته‌اند.

May 29

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 932 U.S.A.

932
•”عسل“ خانم حالا بايد به شمع سه سالگي خود روي كيك تولدش فوت كند، در حاليكه در خانواده خوب بندري زاده، آينده درخشاني در انتظار اوست. عسل آخرين و كوچكترين فرزند ”سروش بندري زاده“ و همسرش ” نانسي“ است كه براي پدر و مادر بسان يك فرشته كوچك است كه خوشبختي و نعمت را به اين خانواده لايق ارزاني مي دارد.
سروش بندري زاده علاوه بر عسل، پدر دو پسر شايسته و جنتلمن به نام هاي ”ساموئل“ 15‌ ساله و ”آريل“ 14‌ ساله است كه آنها هم مانند عسل در كانون گرم خانواده بندري زاده پرورش يافته و پله هاي ترقي و تحصيلي را يكي پس از ديگري طي مي كنند. آقاي بندري زاده به پسران خود افتخار كرده و آنها را جوانان موفق فردا و مردان پيروز آينده قلمداد مي كند.
اما آنچه اين امنيت و آرامش را به خانواده بندري زاده هديه مي كند، علاوه بر درايت و مديريت خانوادگي، تلاش شبانه روزي پدر خانواده است كه موسسه ”فرنيچر كالكشن“ را به بهترين نحو ممكن اداره مي كند. اين گالري بزرگ مبلمان، در سال 1994‌ پس از مهاجرت سروش بندري زاده از نيويورك به لس آنجلس آغاز به كار كرده است.
در فرنيچر كالكشن؛ شيك ترين، مدرن ترين و كلاسيك ترين طراحي هاي مبلمان و دكوراسيون داخلي ، سالهاست كه خانه هاي مجلل ايرانيان كاليفرنيا را آراسته است و خانه هايي شايسته زندگي ايرانيان كه سابقه تمدن بزرگ ايراني پشتوانه فرهنگي آنها است را، ديزاين كرده است.
اكثر محصولات فرنيچر كالكشن از اروپا و از معتبرترين توليد كنندگان جهاني تهيه شده است. اگرچه بندري زاده برخي طراحي هاي ويژه خود را نيز توليد كرده است كه بسيار مورد استقبال خانواده هاي ايراني و خوش سليقه ي ساكن در كاليفرنيا بوده است.
آقاي بندري زاده حالا كه دختر زيبا و دوست داشتني او روي يكي از همين مبلمان هاي ممتاز نشسته تا سومين شمع تولد خود را فوت كند، تصميم گرفته تا هم ميهنان را هم در اين شادي خود شريك كند. به همين دليل او تصميم گرفته است كه با تخفيف ويژه اي كه به عزيزان ايراني تبار ارائه مي كند آنها را در شادي خود سهيم نمايد.بندري زاده مي گويد حالا كه خداوند زيبايي هاي جهاني را كه آفريده با دادن عسل به من و خانواده ام تمام كرده است، چرا من به نوبه خود زيبايي و شكوه را به خانه هموطنان خودم ارزاني ندارم؟ به همين دليل تصميم گرفته ام به مدت محدودي كليه مبلمان نفيس و گرانقيمت فرنيچر كالكشن را با تخفيف ويژه اي به عزيزان تقديم كنم تا هديه اي باشد از سوي خوشبخت ترين پدر دنيا به ديگر پدران خوشبخت جهان كه فرزندان خود را دوست دارند.
”مجله بين المللي تهران“ تولد سه سالگي عسل خانم را به خانواده مهربان و صميميِ بندري زاده تبريك مي گويد

May 22

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 931 U.S.A.

931

May 15

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 930 U.S.A.

930

May 08

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 929 U.S.A.

929-copy

گفتگوي بي پرده “سيامك افشار” در باره اعتياد
از نجات خودم تا نجات معتادان
متأسفانه بايد گفت كه اعتياد هنوز يك مشكل بزرگ اجتماعي است كه زندگي انسان ها را تهديد مي كند و به هر جا كه قدم گذارد سبب از هم پاشيده شدن روابط مي گردد.
”‌زيگموند فرويد“‌ روانشناس معروف مي گويد، انسان ها بيشتر مواقع در شرايطي قرار مي گيرند كه يك طرف آنها خواهش ها و تمايلات دروني قرار دارد و در طرف ديگرشان اعتقادات فرهنگي – اجتماعي و قانوني واقع شده است. در انتخاب مردد مي مانند و بيشتر مواقع به سوي خواهش هاي دروني كشيده مي شوند كه اصل لذت است و در نتيجه اصل اعتقادات رها مي شود. رها شدن اصل اعتقادات نيز با ضرر و زيان هايي همراه است كه انسان را به بيراهه مي كشاند و تا مرز نابودي پيش مي برد.
حال چگونه بايد با اين درد بزرگ اجتماعي مبارزه كرد تا نوجوانان، جوانان و حتي بزرگسالان از دام اعتياد رهايي يابند و به سوي آينده اي درخشان گام بردارند؟ ‌ ‌
براي رسيدن به چنين هدفي، بهترين راه مراجعه به كساني است كه شجاعانه و با اراده اي پولادين خود را از دام اعتياد نجات داده اند تا زندگي به روي آنها لبخند بزند. يكي از اين شجاعان ‌سيامك افشار‌ است كه ايرانيان داخل و خارج كشور كم و بيش با او آشنايي دارند. او نه تنها خود را از دام اعتياد نجات داد بلكه مؤسسه اي با نام ‌بنياد تولدي ديگر‌ برپا ساخت تا به ياري معتادان در هر سن و مكاني برود و آنان را از دام هيولاي اعتياد نجات دهد.
زندگي نامه سيامك افشار كه امروزه به عنوان چهره اي موفق و مصمم در لس آنجلس فعاليت مي كند، بهترين درس و آينه يك زندگي پرتلاطم است كه در آن فراز و نشيب ها را به درستي مي توان يافت.
سيامك افشار يكي از دونده هاي مارتن است كه تا كنون 76‌ مسابقه را پشت سر گذاشته است .
سيامك افشار هم اكنون با چهره اي كه تجربه هاي فراواني پشت آن موج مي زند، روبروي من نشسته و از وي مي پرسم:
‌‌چگونه شروع كردي؟
-با آبجو شروع كردم. دوازده سالم بود بعد با حشيش ادامه دادم و دنبالش مواد هاي ديگر كه مقدارش مرتب در حال رشد بود.
‌‌مي پرسم چرا معتاد شدي؟
– چون احساس كوچكي مي كردم. نمي دانم چرا از اول احساس مي كردم با ديگران متفاوتم و بچه اي قوي نيستم. آن زمان بچه تهران ويلا بودم و با بچه هاي محل فوتبال بازي مي كرديم ،يكي از همين بچه ها داريوش اقبالي بود كه بعدازظهرها در پارك تهران ويلا دور هم جمع مي شديم و داريوش با گيتار اردشير مي خواند . يك بچه محل ديگر هم به اسم فرهاد طوطي با داريوش مي خواند. بساط هم روبراه بود و ترياك مي كشيديم. آن موقع چهارده سالم بود. هفده سالم كه شد با هروئين شروع كردم و چون ديدم وضعم وخيم شده براي ترك به بيمارستان معتادان ونك رفتم و بعد از مدتي فكر كردم پاك شده ام. اما محفل هاي دوستانه دومرتبه مرا به سوي سيگار كشاند و بعد هم، مشروب، حشيش و هروئين به دنبالش آمد. به خاطر اعتياد سه بار در ششم نهايي رفوزه شدم. پدر و مادرم كه عاجز شده بودند براي آنكه از دوستان معتادم دور شوم مرا به آمريكا فرستادند. غافل از اينكه من بيماري اعتياد را هم با خود به آمريكا آورده بودم. آن موقع بيست سالم بود.
‌ ‌در آمريكا تا بيست و هشت سالگي به اعتيادم ادامه دادم و هشت بار به خاطر مواد مخدر زنداني شدم، چون كاري نبود كه براي تهيه هروئين انجام ندهم. براي تهيه هروئين به گنگ ها هم پيوستم و هر بار هم گرفتار مي شدم. نزديك به ده ماه در داون تاون كارتن خواب شده بودم و شپش از سر و كولم بالا مي رفت و با التماس از يك داروخانه مواد ضد شپش گرفتم. تمام وسائلم يك پاكت خريد كاغذي بود كه دو سه لباس زير كهنه در آن بود. هرچه پول با بدبختي تهيه مي كردم خرج مواد مي شد.چند بار هم Over Dose‌‌ ‌‌شدم كه اگر عمو ”فريدون“ و دوستم ”باب“ نبودند، مرده بودم.
مرگ زود رس عمو فريدون و دوستم باب به خاطر مصرف هروئين براي من ضربه اي بود كه مرا به فكر انداخت. چون قبلا باب پيش از فوتش مرا به يك جلسه دوازده گانه براي ترك اعتياد برده بود، به فكر آنجا افتادم. در آنجا هم با فردي به نام ”فرهاد“ آشنا شدم كه ده ماه از پاكي او مي گذشت و به من كمك كرد . او قبول كرد مسئوليت مرا بپذيرد و راهنماي من بشود. در نتيجه نه ماه در بازپروري Pacifica House‌‌ ماندم و به عمق اعتياد پي بردم. تازه فهميدم كه يك بيمار هستم و رفتارهاي حيواني و ناسالم من به خاطر اعتياد است. بنابراين تصميم گرفتم مبارزه كنم و خودم را پاك كنم. چون فهميده بودم من ذاتاً آدم بدي نيستم و اعتياد مرا بد كرده است.
بعد از دو سال كه پاك شدم در يك كلينيك در ” منهتن بيچ“ كار كردم و رئيس كلينيك به من پيشنهاد كرد كه دانشگاه بروم و مدرك مشاور اعتياد را بگيرم تا به ديگران كمك كنم. من اين مدرك را در سال 1988 ‌‌گرفتم و در بيمارستان هاي معتادان مشغول به كار روان درماني معتادان شدم. سه سال بعد هم با تشويق پدرم (عنايت افشار) كه در آن زمان در قيد حيات بود در راديو صداي ايران در برنامه خانه و خانواده در كنار دوست خوبم خانم ”پروين صادقي“ تجربه هاي ترك اعتياد را با شنوندگان در ميان گذاشتم كه بيست سال اين برنامه ادامه داشت. علاوه بر آن در بيش از ده تلويزيون فارسي زبان هم برنامه هايي در زمينه ترك اعتياد داشتم از جمله تلويزيون پارس، تايم تي وي، تلويزيون ايران ”حميد شب خيز“ و انديشه و اكنون هم با تلويزيون عصر امروز همكاري دارم كه برنامه ام جمعه ها ساعت يك بعد از ظهر شروع مي شود.
‌ ‌در طول 32‌سالي كه از پاكي من مي گذرد توانستم سازمان بهبودي ايرانيان ‌IRC‌ را تاسيس كنم كه افراد انساني چون دكتر ”انوشيروان“، دكتر ”سايان“، دكتر ”شمسيان“، دكتر ”فرهاد همدم“ و همسرشان خانم ”فلوريدا“، ”جمشيد جوان“ و در پايان ”داريوش اقبالي“ با من همكاري مي كردند كه از تمامي آنها سپاسگزارم.
‌در اينجا از سيامك افشار درباره زندگي خانوادگي او مي پرسم .
مي گويد:
– يكي از ميوه هاي بهبودي يا پاكي من دخترم است. يازده سال از پاكي ام مي گذشت كه ازدواج كردم و ثمره آن همين دختر است كه خداوند او را به من هديه كرد. اسمش ”دنيلا“- ”پروين“ است و امروز نوزده ساله است. او دختر زرنگ و با پشتكاري است. هم در دانشگاه درس مي خواند و هم كار مي كند.
‌‌يك سئوال ديگر به ذهنم مي رسد و درباره فعاليت هاي امروز سيامك افشار مي پرسم. مي گويد:
– تا يازده سال پيش در سيزده مركز بازپروري متفاوت به عنوان مشاور اعتياد كار مي كردم و بعد از آن مركز ” تولدي ديگر“ را با پيشنهاد پدر گرامي ام در ارواين بنيانگذاري كردم و همچنان در آن به فعاليت مشغولم. البته اين مركز تنها براي معتادان نيست بلكه خانواده آنها نيز در كنار عزيزان معتاد خود برنامه هاي مركز را دنبال مي كنند تا با كمك يكديگر از دردها آگاهي يافته و با زدودن آنها به سراغ ترك اعتياد روند. چون محبت و دوستي است كه دردها را درمان مي كند نه اعتياد به سيگار، مشروب، حشيش، هروئين، ترياك و ماري جوانا. مركز ما تنها مركزي است كه مي گويد سيگار را هم بايد كنار گذاشت.
در مركز تولدي ديگر به معتادان و خانواده هاي آنها گفته مي شود كه اعتياد يك بيماري خانوادگي است و خانواده مشتركاً بايد در رفع آن بكوشند. به همين خاطر در جلسات 12 ‌گانه، پيام به معتادان و اعضاي خانواده اين است كه همه با هم بيمار شده ايم و احتياج به كمك داريم و در كنار يكديگر هم بايد آن را درمان كنيم و پاك شويم تا بهبودي يابيم.
‌‌وقتي مي بينم سيامك افشار با صداقت، پشتكار و اميد فراوان بسياري از ناگفته هاي اعتياد و ترك آن را كه بسيار مهم است گفته، دست او را مي فشارم و تا ديدار بعدي با او خداحافظي مي كنم.
اگر نياز داريد درباره خودتان يا يكي از اعضاي خانواده با سيامك افشار گفتگوي داشته باشيد، مي توانيد با شماره وي تماس حاصل فرمائيد

May 01

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 928 U.S.A.

928
غوغاي ”آرمين“
در موسيقي ملت ها به ويژه در موسيقي پاپ، چهره هايي آمدند و رفتند كه نامشان جاويدان ماند و عده اي تلاش كردند تا راهشان را ادامه دهند كه موفقيت يا عدم موفقيتشان بستگي به قدم هايي داشت كه در اين راه برمي داشتند. قدم هايي كه اگر با جنس صدا و استعداد دروني همراه نمي شد، هرگز به موفقيت نمي انجاميد.
”ويگن“ سلطان جاز ايران نيز كه ديده از جهان فروبست و دل پير و جوان را به اندوه نشاند، از جمله چهره هايي بود كه بايد به راهش ادامه داده مي شد، تا قرعه به نام جوان چهارده ساله اي افتاد كه عاشق موسيقي و خواندن بود و توانست در اين راه موفق شود. در نارمك تهران متولد شده بود و بچه هاي محل او را مي شناختند. اما زماني نامش همه گير شد كه شروع به خواندن ترانه هاي ويگن كرد. چون به او گفته بودند كه شبيه به ويگن مي خواند. خودش مي گويد:
از كوچكي عشق به خواندن داشتم و با بچه هاي محل به هنگام تفريح و گردش براي خودمان برنامه اجرا مي كرديم و همين باعث شد تا زماني كه چهارده سال داشتم و در دبيرستاني در محله مان درس مي خواندم يك بند تشكيل دهيم. اين بند با اجراي برنامه در دبيرستان كار خود را آغاز كرد ولي خيلي زود پولساز شديم. چون براي مهماني ها و جشن هاي خانوادگي ما را دعوت مي كردند و ما هم با عشق برنامه اجرا مي كرديم. من مي خواندم و بقيه هر كدام سازي مي نواختند. چون در ايران محدوديت براي موسيقي در نظر گرفته شده بود، شانس هم با ما ياري كرده بود و به هر جا كه جشن بود دعوت مي شديم.
در يكي از مهماني ها كه در منطقه مجيديه بود، آقايي كه اتفاقاً خواننده بود، به سراغ من آمد و گفت ”جوان ، ميداني چقدر شبيه به ويگن مي خواني؟“
اين جمله با توجه به اينكه ويگن يكي از خوانندگان مورد علاقه من بود، چنان در من اثر كرد كه وقتي به خانه رفتم فوراً وسايل ضبط صدا را آماده كردم و به حمام خانه رفتم و يكي از ترانه هاي ويگن را خواندم و به آن گوش دادم و متوجه شدم كه حرف آن آقا درست بوده است.
از آن به بعد بيشتر ترانه هاي ويگن را اجرا مي كردم و هر جا هم كه مي رفتيم از ما استقبال مي شد. خلاصه اينكه از چهارده سالگي از راه خوانندگي پولساز شدم. به همين دليل بعد از ديپلم تحصيل را رها كردم. آن زمان در يك شركت توليدي، مسئوليت قسمتي را هم داشتم كه كارش توليد سوسيس و كالباس بود كه آن را هم رها كردم. به همين خاطر وقتي به آمريكا آمدم، يك رستوران باز كردم تا با آقاي ”احمد مسعود“ آشنا شدم. وقتي درخواست كردم در ”كاباره تهران“ بخوانم، احمد مسعود مردد بود و به من اطمينان نداشت. گفت اگر بد خواندي و خراب كردي بايد خسارت بدهي. قبول كردم و در سال 2011‌ اولين برنامه ام را در كنار ”شيلا“ و ”مايكل“ در يك روز جمعه شروع كردم. همه فكر كردند من پسر ويگن هستم! شباهت چهره و صدا، اين شبهه را بوجود آورده بود. به هر حال برنامه به خوبي پايان يافت و احمد مسعود شادان و خندان در حاليكه دستهايش را به هم مي ماليد به من نزديك شد و گفت: هفته آينده هم هستي و جايي قول نده…
بدين ترتيب پاي من به ميان خواننده هاي لس آنجلسي باز شد كه با عكس العمل هاي موافق و مخالف همراه بود ولي من راه خود را ادامه دادم و همچنان هم ادامه مي دهم.
من دو سال در كاباره تهران خواندم و در اين مدت احمد مسعود راهگشاي من بود و از او خيلي چيزها آموختم كه در همينجا صميمانه از او تشكر مي كنم.
”كوجي زادوري“ هم به من كمك فراوان كرد. ما دوستي صميمانه اي داريم و همواره از او تشكر مي كنم.
اولين آلبوم خودم را كه به نام ”رقص“ توسط شركت ترانه در سال 2013‌ پخش كردم، ”ژاكلين“ هنرمند عزيز و دختر ويگن، كمك فراواني در تهيه آهنگ ها و اشعار به من كرد كه صميمانه از او سپاسگزاري مي كنم.
گرچه من شش سال پيش وارد آمريكا شدم، اما در اين مدت به موفقيت هاي زيادي دست يافتم. دومين آلبوم در راه است. در اين مدت كنسرت هاي زيادي در آمريكا، كانادا، ارمنستان و اروپا گذاشتم كه خبر آنها روي فيسبوك من Arminsinger Makarian‌ با پوسترهاي مربوط به كنسرت ها آمده است.
‌”نهم ماه مي“ نيز كنسرت بزرگ و مستقلي در ”ويلشر ايبل تياتر“ دارم كه همزماني با روز مادر دارد و آهنگ هاي جديد خودم را با ترانه هاي بازسازي شده ي زنده ياد ويگن مي خوانم.
از آرمين درباره خوانندگان مورد علاقه اش مي پرسم. مي گويد: من تمام خواننده ها را دوست دارم و براي غول هاي موسيقي پاپ ايران و پيشكسوتان مانند ويگن، ابي، داريوش، مارتيك، اندي، معين و بقيه ارزشي فراوان قائلم و بايد بگويم كه الگوي خوانندگي من ويگن و الگوي اخلاقي من اندي است.
از آرمين درباره عشق و ازدواج سوال مي كنم. مي گويد: متاهل هستم و اولين و آخرين عشقم را در يكي از برنامه هايي كه در تهران داشتم انتخاب كردم. همسرم ”آنيكا“ نام دارد. او را هنگام اجراي برنامه در عروسي خواهرش ملاقات كردم و از همان لحظه اول يك دل نه بلكه صد دل عاشق هم شديم. با هم با عشق زندگي مي كنيم.
مي پرسم ميانه همسرت با موسيقي چگونه است؟ مي گويد: اگر خوب نبود با من ازدواج نمي كرد. ولي او در كار بيمه است و به كارش هم با عشق ادامه مي دهد.
وقتي حرف آخر را مي خواهم از زبان آرمين بشنوم، مي گويد:
بايد بگويم كه موسيقي ايراني به ويژه موسيقي پاپ، مديون هنرمنداني است كه در لس آنجلس زندگي مي كنند، در حاليكه متاسفانه در ايران عده اي كه آمده اند و پا جا پاي آنها گذاشته اند، همه را به عنوان خواننده هاي لس آنجلسي مي شناسند كه دور از انصاف است.
با آرزوي موفقيت بيشتر براي آرمين از او خداحافظي مي كنم.

Apr 24

Tehran International Weekly Magazine Issue No. 927 U.S.A.

Hillary Clinton

”هيلاري كلينتون“ رياست جمهور آمريكا
راي هر يك از ما مي‌تواند سرنوشت ساز باشد
شهبد نوري
• هيلاري كلينتون براي دومين بار پس از سال 2008 نامزد رياست جمهوري ايالات متحده آمريكا شد. اعلام نامزدي او نه در يك گردهمايي حزب دمكرات، بلكه از طريق شبكه اجتماعي توييتر و پخش نواري ويديويي در اينترنت صورت گرفت.‌
”هيلاري رادام كلينتون“ Hillary Rodham Clinton‌ زاده 26 اكتبر 1947 در ايالت ”ايلينوي“، وزير سابق امور خارجه» آمريكا در كابينه اول باراك اوباما و همسر بيل كلينتون، چهل و دومين رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا و بانوي اول ايالات متحده از سالهاي 1993 تا 2001 بوده‌است.‌
او از سوي مجله» فوربس به عنوان پنجمين زن قدرتمند جهان در سال 2012 انتخاب شد. وي از اعضاي ميانه‌روي حزب دموكرات ايالات متحده آمريكا است.‌
‌‌وي در روز يكشنبه (12 آوريل) نامزدي خود را براي انتخابات رياست جمهوري آمريكا در سال 2016 اعلام كرد. پيام كلينتون از طريق توييتر و نواري ويديويي در اينترنت منتشر شد.‌
اين دومين بار است كه هيلاري كلينتون نامزد اين مقام مي‌شود. او نخستين بار در انتخابات مقدماتي سال 2008 در برابر رقيب آن زمان خود باراك اوباما شكست خورد و ناكام ماند.‌‌
هيلاري فرزند نخست ”دروتي“ و ”هيو رادام“ بود. هيلاري و برادرانش ”توني“ و ”هيو“ در بريج پارك در حومه شهر شيكاگو در ايالت ايلينوي رشد يافت.‌‌
بعد از پايان تحصيلات در كالج ”ولزلي“ در رشته علوم سياسي درسال 1969 وارد مدرسه حقوق دانشگاه ييل شد، و در اين مكان براي نخستين بار با ”بيل كلينتون“ آشنا شد. او در سال 1973 دكتراي حقوق را از همين دانشگاه دريافت كرد.‌
بعد از مدتي در ”آركانزاس“ در كنار بيل كلينتون كه فعاليت زيادي را براي تبديل شدن به يك سياست‌مدار حرفه‌اي آغاز كرده بود مشغول شد.‌‌
بيل كلينتون و هيلاري در سال 1975 با هم ازدواج كردند. هيلاري در سال 1976 عضو هيئت علمي دانشكده حقوق دانشگاه ”آركانسا“ و همچنين عضو مؤسسه حقوقي (Rose law) ‌شد.
در سال 1974 در اوج رسوايي ”واترگيت“، هيلاري به عنوان دستيار كميته» قضايي كاخ سفيد كه پيرامون ”ريچارد نيكسون“ تحقيق مي‌كرد مشغول كار شد.‌

در سال 1980 بيل و هيلاري صاحب دختري به نام ”چلسي“ شدند.‌‌
در اين موقع همسرش بيل كلينتون به عنوان دادستان كل و بعد از مدتي فرماندار آركانزاس انتخاب شد هيلاري به مدت 12 سال بانوي اول آركانزاس بود. او همچنين هوادار سرسخت تأمين رفاه براي كودكان و آموزش و پرورش مناسب و استاندارد بود.‌
نخستين رئيس‌جمهوري زن در كاخ سفيد؟
هيلاري كلينتون همواره در تلاش است كه به عنوان نخستين زن رييس‌جمهوري آمريكا شود. او به مبارزه در راه حقوق زنان وفادار بود و در زمان رياست خود بر وزارت امور خارجه آمريكا نيز همه جا در جهان از حقوق زنان دفاع مي‌كرد.‌
هيلاري كلينتون به عنوان وزير امور خارجه آمريكا بيش از همه وزيران خارجه پيش از خود سفر كرد. كل سفر او 956733 مايل پرواز برآورد شده است. با اين همه كلينتون درباره موضوعات حساسي چون بحران خاورميانه محتاط بود و آن‌ها را به موضوعات اصلي خود تبديل نكرد.‌

پشتيباني اوباما
”باراك اوباما“ روز شنبه 11 آوريل پشتيباني خود را از نامزدي وزير خارجه پيشين خود اعلام كرد و گفت هيلاري كلينتون وزير خارجه برجسته‌اي بود و به اعتقاد او همچنين مي‌تواند رئيس‌جمهوري برجسته شود.‌
”فرانك والتر اشتاين‌ماير“، وزير امور خارجه آلمان نيز از نامزدي هيلاري كلينتون براي رياست جمهوري آمريكا استقبال و براي او موفقيت آرزو كرد. اشتاين‌ماير به روزنامه آلماني “بيلد آم زونتاگ” گفت: <هيلاري كلينتون در مقام وزير امور خارجه نه فقط خود را به عنوان شريكي قابل اعتماد براي اروپا و دوستي براي آلمان نشان داد، بلكه در بحران‌هاي جهاني ـ از افغانستان گرفته تا خاورميانه ـ نيز باريك‌بيني خود را ثابت كرد.>‌
هيلاري كلينتون بر خلاف دور اول نامزدي خود، اين بار نبايد از داشتن يك رقيب جدي درون حزبي بيم داشته باشد، زيرا تا كنون در صفوف حزب دمكرات رقيبي جدي براي او ديده نشده است. ”جو بايدن“، معاون باراك اوباما نيز ظاهراً تصميم دارد نامزد انتخابات رياست جمهوري شود، ولي نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد كه او عملاً در برابر كلينتون شانسي ندارد.
به گفته كارشناسان، هيلاري كلينتون بايد در كارزار انتخاباتي بكوشد مردم را متقاعد كند كه در رويكردهاي سياسي خود راه‌هاي تازه‌اي را خواهد آزمود. هيلاري كلينتون در ديباچه چاپ تازه كتاب خود به نام “گزينش سخت” كه چندي پيش منتشر شد، خاطر نشان ساخته كه ايجاد شانس برابر براي همه آمريكايي‌ها يكي از نكات كانوني مبارزات انتخاباتي او خواهد بود.‌‌
وي كه به تازگي مادربزرگ شده است در رابطه با نوه خود “شارلوت” مي‌گويد: <من بيش از پيش اعتقاد دارم كه آينده ما در قرن بيست و يكم به اين وابسته است كه تضمين كنيم هر كودكي كه در كوه‌هاي ”آپالاچن“، يا در ”دلتاي ميسوري“، يا در دره ”ريوگرانده“ بزرگ مي‌شود، با “شارلوت” از شانس برابر براي موفقيت برخوردار باشد.>

از اردوي جمهوري‌خواهان چه خبر؟
نزد جمهوري‌خواهان تا كنون دو سناتور به نام‌هاي ”تد كروز“ و ”رند پاول“ نامزدي خود را اعلام كرده‌اند. هر دو آنان از چهره‌هاي محبوب در ميان جناح محافظه‌كار “تي پارتي” هستند. قرار است ” ماركو رابيو“، سناتور ايالت فلوريدا نيز به جمع آنان اضافه و وارد كارزار انتخابات شود.‌
يكي ديگر از نامزدهاي احتمالي جمهوري‌خواهان ”جب بوش“، فرماندار پيشين و برادر ”جرج دبليو بوش“، رئيس‌جمهوري پيشين ايالات متحده آمريكاست.

Older posts «

Follow

Get every new post on this blog delivered to your Inbox.

Join other followers: